از نظر فوکو بدیهی ترین شیوه برای صورت‌برداری از صورتبندیهای گفتمانی این ‌است که کنشهای کلامی جدی راجع به موضوعی مشترک را در یک طبقه قرار دهیم. این همان شیوه‌ای است که فوکو کوشید در کتاب جنون و تمدن به‌کار ببرد؛ در آنجا وی احکامی را که موضوعشان، تجربه خاصی بود برای بررسی دیرینه‌شناسانه برگزید. (دریفوس[۲۰]، ١٣٧۹:٢۶)
به عبارت دیگر “صورتبندی موضوعات”، اولین مؤلفه‌ای ‌است که فوکو جهت بازشناسی یک گفتمان انتقادی آن را بکار می‌گیرد. فوکو بیان می‌کند: (( قضایایی که به لحاظ شکلی متفاوت هستند و پراکندگی زمانی دارند، در صورتیکه به یک موضوع اشاره کنند)) صورت بندی واحدی را می‌سازند. جامعه شناسی به طور مثال از این جهت وحدت می‌یابد که قضایای آن به موضوع واحدی یعنی جامعه یا روابط اجتماعی و یا … اشاره دارند. (کچوئیان،١٣٨٢:۶٧(از این روی برای بازشناسی مولفه‌های یک گفتمان مطابق نظر فوکو نیاز است که ببینم در آن گفتمان درباره چه موضوعاتی سخن گفته می‌شود؟ بر این اساس در صورتیکه بخواهیم بر مبنای طرح فوکو، در پژوهش فوق کار کنیم، می‌بایست در درجه اول بررسی‌کنیم که اساساً در هر یک از گفتمانهای دینی راجع به چه موضوعاتی سخن گفته شده‌ است .
اما فوکو در ادامه کار به این نتیجه می‌رسد که صرفاً ارجاع قضایا به یک موضوع نمی‌تواند تشکیل‌دهنده یک گفتمان باشد. او در مطالعات خود پیرامون دیوانگی بیان می‌کند: “به زودی پس از آغاز کار دانستم که موضوع یا مفهوم دیوانگی نمی‌تواند باعث جداسازی یک دسته خاص از قضایا گردد و بین آنها رابطه‌ای ثابت و قابل توصیف بوجود ‌آورد. قضایایی که در قلمرو بهداشت به دیوانگی اشاره می‌کند با آن قضایایی که در قلمرو سیاسی یا حقوقی در باب جنون سخن می‌گوید، متفاوت است، پس از این‌روی صرفاً ارجاع قضایا به موضوعی واحد نمی‌توانند وحدت یک گفتمان را انسجام دهند”.(کچوئیان،١٣٨٢:۶٧( همچنین قضایای مورد نظر در زمانها و قلمروهای متفاوت به موضوع واحدی ارجاع نمی‌یابند. بر این اساس وی مولفه‌های دیگری را نیز برای نظریه گفتمان مطرح می‌نماید.
از نظر او در درون هر صورتبندی گفتمانی قضایای متفاتی وجود دارد: توصیفات کمی یا کیفی، تفسیر، محاسبات آماری، استدلالهای تمثیلی یا قیاسی و اشکال متنوع دیگر. در اینجا نیز سوالی که مطرح می‌شود این است که این مجموعه، وحدت خود را از کجا به دست می‌آورند، یا به تعبیر دقیق تر چه چیزی اینها را به یکدیگر ارتباط می‌دهد و آنها را از پراکندگی به در می‌آورد؟ برای فوکو “قواعد کیفیت بیانی” پاسخ این سوال می‌باشد. در واقع قواعد کیفیت بیانی، دومین مؤلفه است که فوکو جهت بازشناسی یک گفتمان آن را بکار می‌گیرد. از نظر فوکو این قواعد به منابعی که قضایای مذکور را اظهار کرده‌اند و زمینه‌ای که از آنها سر برآورده‌اند مربوط می‌شود. (کچوئیان،١٣٨٢:۶٧(
به عبارت ساده تر، قواعد کیفیت بیانی ناظر به شیوه‌های سخنن گفتن در یک گفتمان می‌باشد که فوکو آن ‌را به عنون یکی از مؤلفه‌های گفتمان معرفی می‌نماید. در این ارتباط فوکو به منظور درک تنوع سبکها و انواع احکام به این نتیجه رسید که دیرینه شناس می‌باید سایر کردارهای گفتمانی را که منظماً تغییر می‌یابند در نظر بگیرد؛ مثل اینکه چه کسی حق ادای احکام را دارد؟، این احکام از چه جایگاهی صادر می‌شوند؟ و فاعل گفتار چه موقعیتی را اشغال می‌کند؟. به عبارت دیگر، در قواعد کیفیت بیانی برای فوکو سوالات زیر مطرح می‌شوند: چه کسانی حق سخن گفتن دارند؟ از چه طریقی (‌ابزار، جایگاه و …) سخن گفته می‌شود؟ و تولید کنندگان گفتمان در چه موقعیتی سخن می‌گویند؟
در بحث اینکه چه کسانی می‌توانند سخن بگویند؟ تمرکز فوکو بر سوال مشخص و محدودی است: چه کسی را می‌توان جدی گرفت؟ یعنی چه کسی می‌تواند با این جسارت سخن بگوید که آنچه می‌گوید درست است؟(دریفوس، ١٣٧۹:١۵١)
در این راستا فوکو برای بازشناسی یک گفتمان از قاعده‌بندی آشکار معیارهای صلاحیت سخن می‌گوید: ((شأن پزشک متضمن معیارهای صلاحیت و دانش، نهادها، نظامها، هنجارهای آموزشی، شرایط حقوقی موجد حق… طبابت و توسعه دانش خویش است. (دریفوس، ١٣٧۹:١۵١)
بر این‌اساس، هر فردی اعتبار و جواز بیان قضایای پزشکی را به طور مثال ندارد. در هر گفتمانی اشخاص خاصی واجد کیفیت و خصوصیات لازم برای صدور قضایای مربوط به آن گفتمان را دارا می‌باشند. به بیان دیگر، این تنها حق آنها و نه دیگران است که در این مورد خاص سخن بگویند. البته دیگران هم می‌توانند در این خصوص سخن بگویند، اما قطعاً سخنان آنها و قضایایی که آنها می‌گویند اعتبار و ارزشی متفاوت خواهد داشت و نقشی که در گفتمان بازی خواهند کرد، نظیر آنچه یک شخص واجد صلاحیت مثلاً یک مهندس یا حقوقدان در قلمرو مهندسی و حقوق می‌گوید نخواهد بود. . (کچوئیان،١٣٨٢:۶٧(
عنصر دیگری که ذیل مولفه “کیفیت بیانی” ذی نقش می‌باشد، جایگاهی است که افراد از آنجا سخن می‌گویند. این مفهوم ناظر به تاسیسات، ابزار، سازمانها یا عرصه نهادی می‌باشد (از طریق چه ابزاری سخن گفته می‌شود؟). فوکو خود به بیمارستان اشاره می‌کند. دانشگاه و واحدهای مرتبط با آن از جمله این جایگاه‌ها به حساب می‌آیند. شبکه مساجد، منابر، مدارس و حوزه‌های دینی راجع به گفتمان مذهبی نیز چنین نقشی را بازی می‌کنند. البته در هر گفتمانی جایگاه‌ها متنوع هستند و محدود نمی‌باشند. به طور مثال، در قلمرو گفتمان‌های علمی، کتابخانه ها، مجلات علمی و گردهمایهای علمی هرکدام جایگاهی خاص می‌باشند که بسته به ویژگیهایشان کیفیت متفاوتی به قضایایی که در آنها بیان می‌شوند می‌دهند. (دریفوس، ١٣٧۹:١۵١)
به عبارت دیگر، جهت بازشناسی یک گفتمان توجه به ابزار و امکاناتی که اساساً تولیدکنندگان گفتمان از طریق آن سخن می‌گویند نیز از نظر فوکو حائز اهمیت می‌باشد. عامل سوم ذیل مولفه “قواعد کیفیت بیانی” به موقعیت فاعل آگاه در قبال موضوعات مختلف بر می‌گردد. در وضعیتی فاعل آگاه سوال کننده‌است و در وضعیتی دیگر گوش‌دهنده، او گاه به جدولی که در آن اطلاعاتی خاص است نگاه می‌کند و درنتیجه موقعیت نگاه کننده را دارد و گاه در مقام مشاهده‌گر، جریان یک آزمایش را دنبال می‌کند. در هر حال او موقعیت ثابتی در قبال موضوعات مختلف گفتمان ندارد و در هر موقع واجد خصایص و کیفیات متفاوتی است که برعمل گفتمانی یا جریان صدور و بیان قضایا تاثیر دارد. میان این وجوه مختلف روابط متعدد و پیچیده‌ای وجود دارد که قواعد حاکم بر این روابط، تعیین کننده ارتباط میان قضایای مختلفی می‌باشد که درون گفتمان جریان دارد. (کچوئیان،١٣٨٢:۶٧(
سومین مولفه اساسی گفتمان که فوکو جهت بازشناسی یک گفتمان معرفی می‌نماید، قواعد صورت بندی مفاهیم است. ( چگونه استدلال می‌شود؟) فوکو بیان می‌کند، احتمال اینکه مجموعه مفاهیمی که در کار یک دانشمند ظاهر می‌شود، نهایتاً در یک قالب منسجم سازمان یابد احتمال معقولی است. بر این اساس در میان پراکندگی‌ها و گسیختگی‌های مختلف مفاهیمی که در تاریخ یک علم وجود دارد؛ وی عوامل نظم دهنده و وحدت بخش این مفاهیم را جستجو می‌نماید و نهایتاً کشفیات خود را تحت عنوان “قواعد صورت بندی مفاهیم” مطرح می‌نماید.
“قواعد صورتبندی مفاهیم” مثل سایر قواعد تنوع و پیچیدگی دارند و حاصل کار به کل آنها و تعامل میانشان مرتبط می‌باشد. در مجموع فوکو سه نوع قاعده را در این‌خصوص معرفی می‌نماید: نوع اول قواعدی هستند که ارتباط میان قضایا را از لحاظ ترتیب و توالی مشخص می‌سازند.
ارتباط میان قضایا اشکال مختلفی دارد. ارتباطات منطقی یا روش‌شناسانه یا ارتباطات زمانی از این جمله‌اند. بستگی قضیه‌ای به قضیه دیگر می‌تواند از نوع بستگی فرضیه، تائید پذیری، نقد، تائید، قانون عام، مورد خاص و نظایر اینها نیز باشد. تمایز در اینگونه بستگی‌ها و ارتباطات است که مثلاً از نظر فوکو تمایز میان تاریخ طبیعی در قرن شانزدهم و هفدهم میلادی را می‌سازد. از دید فوکو صرفاً تمایز اینها در این نبود که از مفاهیم قدیمی تعاریف جدیدی به عمل آورند، بلکه تمایز اصلی به قواعدی بر می‌گشت که ارتباطات و بستگیهای جدیدی میان قضایا برقرار می‌کرد. (کچوئیان،١٣٨٢:۶٧(
قواعد نوع دوم در “صورتبندی مفاهیم” آن هایی هستند که نحوه رفتار را در برابر قضایایی که رد یا قبول می‌شوند، تعیین می‌کنند. یک دسته از این قواعد میدان حضور را شکل می‌دهند. از این طریق قضایایی که در غیر این گفتمان خاص صورتبندی شده اما توسط آن پذیرفته شده است یا اعتبار و درستی آن تائید گردیده است، مشخص می‌گردد.
گروه بعدی در همین نوع از قواعد به عنوان “میدان ملازمه” نامیده می‌شوند. اینها شامل نحوه برخورد با قضایایی است که به موضوعات و قلمروهای موضوعی متفاوتی مربوط می‌گردند و به گفتمان‌های کاملاً متفاوتی تعلق دارند، اما در محدوده گفتمان مورد نظر فعال می‌باشند؛ خواه به این دلیل که مقدمه یا اصل موضوعی پذیرفته شده‌اند یا به این دلیل که به عنوان مثال‌های مؤید عمل می‌کنند.
و اما دسته آخر آنهایی‌اند که میدان حافظه را می‌سازند. اینها قضایایی را شامل می‌شود که اگرچه فی‌نفسه در گفتمان مورد نظر پذیرفته شده نیستند و یا حتی مورد بحث و نقد نیز قرار نمی‌گیرند، ولی به اعتبار ارتباطات مختلفی که با قضایای پذیرفته شده دارند مورد توجه هستند. (کچوئیان،١٣٨٢:۶۹(
سومین و آخرین قواعدی که “صورتبندی مفاهیم”را تحت اداره و مهار دارند تحت نام “شیوه‌های مداخله” تعریف می‌شوند و در هر گفتمانی این شیوه‌ها از جهات متفاوتی با هم متمایزند، اما در‌کل این شیوه‌ها به نحوه طرح قضایای تازه از طریق بازنویسی کلی یا بازنویسی آنها به زبانهای دیگر مثل زبان صوری یا ترجمه آنها مربوط می‌گردد. به‌علاوه اینها، فنونی که مربوط به تخمین و افزایش دقت قضایا، محدود کردن یا افزایش حدود اعتبار آنها، بکارگیری و استفاده از قضایا در قلمروهای متفاوت یا دسته بندی و انتظام بخشی آنها می‌شود نیز در این شیوه‌های جای دارند.
چهارمین مولفه اساسی مربوط به ” صورتبندی گفتمانی” از‌نظر فوکو، قواعد مربوط به ‌صورتبندی راهبردها می‌باشد. منظور فوکو از “صورتبندی راهبردها”، همان نظریه‌ها و دیدگاه‌های مطروحه در یک گفتمان می‌باشد. از نظر فوکو گفتمان دارای زیرگروهها و مفاهیم نظری متفاوتی است. اما چرا در میان تمامی مفاهیم نظری ممکن تنها تعداد کمی از این مفاهیم نظری در ذیل یک گفتمان انسجام می‌یابند؟
از نظر فوکو مراجعی وجود دارد که براساس آن مشخص می‌شود چرا این و نه آن مفهوم نظری در یک گفتمان سر بر می‌آورد. در این ارتباط فوکو اقتصاد منظومه گفتمانی را که گفتمان مورد نظر بدان تعلق دارد مطرح می‌نماید. در اینجا رابطه میان گفتمان با سایر گفتمانهای هم عرض یا مقارن مورد توجه می‌باشد و بر اساس اینکه این رابطه چگونه باشد یک گفتمان تعریف می‌شود. میان گفتمان‌ها ممکن است روابط مختلفی نظیر رابطه تکمیلی، شباهت، ضدیت یا نظایر اینها برقرار باشد. (کچوئیان،١٣٨٢:٧١(
به طور خلاصه اینگونه می‌توان بیان کرد که کل روابط موجود میان یک گفتمان با گفتمان‌های دیگر، مرجع نهایی صدور جواز برای قضایای خاصی در درون آن گفتمان یا مانع از ورود آن قضایا به آن گفتمان می‌گردند. بدین ترتیب اساساً اینکه یک گفتمان در برابر چه گفتمان‌های دیگری قرار گرفته باشد، مفاهیم و نظریات متفاوتی ذیل آن تعریف می‌شوند. براین اساس، جهت بازشناسی یک گفتمان لازم است که مشخص شود آن گفتمان در برابر چه گفتمانهای دیگری مطرح بوده و در‌ برابر چه کسانی سخن می‌گوید؟
همچنین فوکو در نظم گفتمان به بررسی شیوه‌ای می‌پردازد که از طریق آن نهادها گفتمان را به نظم در می‌آورند تا برخی خطرات آن را خنثی کنند. او فرآیند کنارگذاری و طرد را که روی گفتمان عمل می‌کند تا آنچه را که می‌تواند گفته‌ شود و آنچه را که می‌تواند به مثابه دانش به شمار آید، توضیح می‌دهد (شیوه‌های طرد و حاشیه‌رانی در یک گفتمان).
فوکو نخستین رویه کنارگذاری را رویه ناظر بر امر حرام یا تابو می‌داند، دومین شکل کنارگذاری و طرد ناظر بر آنچه می‌تواند گفته شود، حول گفتمان کسانی متمرکز است که دیوانه و به تبع آن فاقد عقل به حساب می‌آیند. سومین شکلی طرد که تعیین می‌کند چه چیزی می‌تواند گزاره و به تبع آن بخشی از یک چارچوب گفتمانی به حساب آید عبارت است از تمایزگزاری بین دانشی که حقیقی به‌شمار می‌آید و دانشی که کاذب تلقی می‌شود. به عبارت دیگر کنارگذاری و طرد در ذات خود، به نحو تناقض آمیزی یکی از مهمترین راه‌هایی است که طی آن گفتمان تولید می‌شود (کچوئیان،١٣٨٢:٧۴(
٢-٢-٧ زبان و ایدئولوژی
با وجود برداشت‌هایی متفاوت از ایدئولوژی مانهایم[۲۱](١٣٨۰)و بودون [۲۲]و همکاران( ١٣٨۵) از منظر تحلیل گفتمان انتقادی، مفهوم «ایدئولوژی» برای درک علمی گفتمان، مفهومی کلیدی است؛ زیرا ایدئولوژی «متضمن بازنمود جهان از دید منافعی خاص» و ابزار ایجاد و حفظ روابط نابرابر قدرت در جامعه است. (فرکلاف، ١٣٧۹:۵٣)
این کار به کمک زبان صورت می‌گیرد. هرچند دسترسی ما به واقعیت همواره از طریق زبان صورت می‌گیرد، اما زبان بازتابی خنثی از واقعیتی از پیش موجود نیست، بلکه صرفاً بازنمایی‌هایی از واقعیت خلق می‌کند و در برساختن آن نقش دارد (یورگنسن، ١٣٨۹:٢۹). بدین‌ترتیب، انتقادی‌ها زبان را دارای بار ایدئولوژیک می‌دانند. از دید آنان ایدئولوژی با وساطت زبان در نهادهای اجتماعی به جریان می‌افتد.
فرکلاف در این باره می‌نویسد: ایدئولوژی پیوستگی نزدیکی با زبان دارد؛ استفاده از زبان معمول‌ترین شکل رفتار اجتماعی است. همین‌جاست که روی مفروضات عقل سلیم تکیه می‌کنیم. اعمال قدرت در جوامع نوین، به‌طور روزافزونی از طریق ایدئولوژی به‌ویژه از طریق کارکردهای ایدئولوژیک زبان صورت می‌گیرد. (فرکلاف،١۹۹۶:٢)
فرکلاف بر این باور است که زبان به اشکال گوناگون و در سطوح متفاوت، حامل ایدئولوژی است. اما پرسش اصلی این است که آیا ایدئولوژی خاصیتی متعلق به ساختارهای زبان است، یا متعلق به رخدادهای زبانی؟ و پاسخ می‌دهد که این ویژگی متعلق به هر دوی آنها است. وی در پاسخ به این سؤال که چه سطوحی از زبان و گفتمان، دارای بار ایدئولوژیک هستند؟ به نقل از تامپسون[۲۳] (١۹٨۴) مدعی می‌شود:
این «معانی» هستند که… بار ایدئولوژیک پیدا می‌کنند… و غالباً منظور از معانی، صرفاً یا عمدتاً معانی واژگانی است. تردیدی نیست که معانی واژگانی مهم‌اند، اما پیش‌فرض‌ها، اشاره‌های ضمنی، استعاره‌ها و انسجام که همگی جنبه‌هایی از معنا را تشکیل می‌دهند نیز مهم هستند (فرکلاف، ١٣٧۹: ۹٨)
ایدئولوژی، از نظر فرکلاف، عبارت است از: «معنا در خدمت قدرت . (فرکلاف،١۹۹۵:١۴) به‌عبارت دقیق‌تر، ایدئولوژی‌ها از نظر وی برساخته‌هایی معنایی‌اند که به تولید، بازتولید، و دگرگونی مناسبات سلطه کمک می‌کنند . (فرکلاف،١۹۹۵:٨٧) ایدئولوژی در جوامعی به وجود می‌آیند که در آنها مناسبات سلطه بر ساختارهای اجتماعی‌ای از قبیل طبقه و جنسیت مبتنی باشند. فرکلاف همچون تامپسون و بسیاری از نظریه‌پردازان حوزه‌ی تحلیل گفتمان انتقادی، از آرای گرامشی و آلتوسر، که معتقدند تولید معنا در زندگی روزمره نقشی مهم در حفظ نظم اجتماعی دارد، متأثرند. فرکلاف در یک جمع‌بندی از دیدگاه‌های خود می‌گوید:
الف) ایدئولوژی‌ها و اعمال ایدئولوژیک ممکن است به اندازه‌ای کم یا زیاد از منشأ اجتماعی و منافع خاصی، که به وجود‌شان آورده‌اند، بگسلند. به‌عبارت دیگر، ممکن است کم‌تر و یا بیشتر «طبیعی» شوند و در نتیجه، به‌جای آنکه برخاسته از منافع طبقات یا گروه‌های اجتماعی دانسته شوند، به‌صورت عقل سلیم جلوه می‌کنند و به طبیعت اشیا یا مردم منتسب می‌گردند؛
ب) از این رهگذر، ایدئولوژی‌ها و اعمال طبیعی‌شده به بخشی از دانش ‌پایه تبدیل می‌شوند و در تعامل فعال می‌شوند. در نتیجه، انتظام در تعامل می‌تواند وابسته به آنها باشد؛
ج) بدین‌ترتیب، انتظام در تعامل‌ها به‌عنوان رخدادهای «خرد» و «موضعی»، به «انتظامی» بالاتر، یعنی به توافقی بر سر مواضع و اعمال ایدئولوژیک وابسته خواهند بود (فرکلاف، ١٣۹٧:٣٨)
ارتباط میان عقل سلیم و فهم مشترک و ایدئولوژی را آنتونیو گرامشی[۲۴]، مارکسیست ایتالیایی کشف کرد. گرامشی، ایدئولوژی را فلسفه‌ای ضمنی می‌داند که در پس زمینه‌ی فعالیت‌های کاربردی زندگی فردی و اجتماعی قرار داشته و بدیهی فرض می‌شود. چنین برداشتی از ایدئولوژی است که آن را با فهم مشترک مرتبط می‌سازد. به نظر گرامشی، “عقل‌سلیم [فهم مشترک] هم انباره‌ای از آثار و نتایج متفاوت و متنوع مبارزات ایدئولوژیک گذشته است و هم خود هدفی ثابت برای ساخت بخشی مجدد در مبارزات جاری است. در عقل سلیم [فهم مشترک] ایدئولوژی‌های طبیعی خودکار می‌شوند” (همان، ١٣۹٧:٣٨)
فرکلاف فهم مشترک را دارای ماهیت ایدئولوژیکی دانسته، معتقد است که این فهم مشترک ایدئولوژیکی در خدمت بقای روابط نابرابر قدرت و توجیه‌کننده‌ی آن است.
٢-٢-٧ نظم تعاملات و طبیعی‌شدگی
فرکلاف توان طبیعی‌سازی ایدئولوژی‌ها را از جمله خصایص مهم یک صورت‌بندی ایدئولوژیک ـ گفتمانی مسلط می‌شمارد؛ یعنی صورت‌بندی ایدئولوژیک ـ گفتمانی مسلط، می‌تواند برای ایدئولوژی‌ها به‌عنوان مواردی از «فهم مشترک» غیرایدئولوژیک مقبولیت کسب کند (همان، ١٣۹٧:٣٨). در فرایند طبیعی‌شدن گفتمانی خاص و ایجاد فهم مشترک، گفتمان مذکور ظاهراً ویژگی ایدئولوژیکی خود را از دست می‌دهد و تمایل دارد به‌جای اینکه به‌عنوان گونه‌ی گفتمان گروهی خاص در درون یک نهاد تلقی شود، صرفاً به‌عنوان گونه‌ی گفتمان خودنهاد در نظر گرفته شود. (فرکلاف،١۹۹۵:١۴)
به همین دلیل، فرکلاف در تحلیل گفتمان انتقادی می‌کوشد این مسئله را نشان دهد که اولاً، چگونه نظم کنش‌های متقابل و یا نظم تعاملات به وجود دانش زمینه‌ای مفروض وابسته است، و ثانیاً، چگونه دانش زمینه‌ای دربرگیرنده‌ی بازنمودهای ایدئولوژیک طبیعی شده است؛ یعنی دربرگیرنده‌ی آن دسته از بازنمودهای ایدئولوژیک‌اند که اندک اندک به‌صورت عقل سلیم غیر ایدئولوژیک به نظر می‌آیند. “نظم تعاملات” به معنی احساسی است که مشارکین در یک تعامل دارند. «آنان احساس می‌کنند که چیزها همان‌طوری هستند که باید باشند؛ یعنی همان‌طورند که شخص به‌صورت طبیعی انتظار دارد که باشند» (فرکلاف،١۹۹۵:٧٣)
طبیعی‌شدگی، با تبدیل بازنمودهای ایدئولوژیک به عقل سلیم، آنها را غیرشفاف می‌کند؛ یعنی دیگر به‌عنوان ایدئولوژی به آنها نگاه نمی‌شود. فرکلاف سرچشمه‌ی این طبیعی‌شدگی و عدم شفافیت را با کمک:
الف) فرایند شکل بخشیدن به فاعلان
ب) مفهوم صورت‌بندی ایدئولوژیک ـ گفتمانی مسلط توضیح می‌دهد.
استدلال فرکلاف این است که برای شکل بخشیدن به فاعل (سوژه)، یادگیری «شیوه‌های تجویزی حرف زدن» باید همزمان با یادگیری «شیوه‌های نگاه کردن» (هنجارهای ایدئولوژیک) مرتبط با آنها صورت پذیرد. به بیان دیگر، چون هر مجموعه‌ای از هنجارهای گفتمانی مستلزم دانش‌پایه‌ی معینی است و چون هر دانش‌پایه‌ای شامل عنصری ایدئولوژیک است، می‌توان هنجارهای گفتمانی و هنجارهای ایدئولوژیک مرتبط با آنها را به‌طور همزمان فراگرفت (همان، ۵۰).
بدین‌ترتیب، هر نهادی فاعلان ایدئولوژیک خاص خود را می‌سازد؛ یعنی هر نهادی قیود ایدئولوژیک و گفتمانی خاص خود را به‌عنوان شرطی برای احراز شایستگی مقام فاعل، بر سوژه‌ها تحمیل می‌کند. برای نمونه، برای تصدی مقام «معلم» در مدرسه، سوژه باید هنجارهای گفتمانی و ایدئولوژیک آن را کاملاً رعایت کند. باید مانند یک معلم «حرف» بزند و مانند یک معلم به چیزها «نگاه» کند. البته از یاد نبریم که «درست همان‌گونه که شخص معمولاً نمی‌داند که به چه شیوه‌ای حرف می‌زند، … معمولاً هم نمی‌داند که حرفش بر پایه‌ی کدام شیوه‌ی «نگاه کردن» و کدام بازنمود ایدئولوژیک شکل گرفته است» (همان، ۴۶).

حتما بخوانید :   بررسی اثربخشی روان درمانی پویشی کوتاه مدت گروهی بر کاهش علائم بحران هویت میانسالی و افزایش ...

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.