1
فصلنامه علمي– پژوهشي رهيافتي نو در مديريت آموزشي، سال هشتم، شماره4، زمستان 96، پياپي32 شاپا چاپي:6369-2008 شاپا الکترونيکي: X 723-2423
http://jedu.miau.ac.ir

تبيين شرايط زمينهای در راستای ارتقای فرهنگ برنامهريزی درسي در دانشگاهها و موسسات آموزش عالي ايران
حسین محسنپور کبریا*، کورش فتحی واجارگاه، محبوبه عارفی و اباصلت خراسانی
تاریخ دریافت:23/02/96 صص24-1 تاریخ پذیرش: 30/06/96 چکيده
برنامه درسی به عنوان ابزار اساسی برای آموزش عالی در راستای تحقق اهداف و آرمانهای آن مورد توجه قرار دارد و در به واسطه این امر، ارتقای فرهنگ برنامهریزی درسی و بسترسازی مناسب در ارتباط با آن، از اهمیت والایی در نزد متولیان و دستاندرکاران آموزش عالی برخوردار است. پژوهش حاضر، با هدف تبیین شرایط زمینهای در راستای ارتقای فرهنگ برنامهریزی درسی در دانشگاهها و موسسات آموزش عالی انجام شد. جامعه آماری پژوهش حاضر، کلیه متخصصان در حوزه سیاستگذاری و یا دارای سوابق اجرایی در آموزش عالی و متخصصان برنامه درسی آموزش عالی بودند. در پژوهش حاضر از مصاحبه عمیق استفاده گردید. به منظور تعیین روایی دادههای کیفی از روش چک کردن اعضاء استفاده شده است و پایایی فرم مصاحبه با قرار دادن خلاصة مطالب و مقولههای تعیین شده در اختیار شش نفر آگاه به روشهای پژوهش کیفی و اعمال نظرهای آنان بررسی شده است. با استفاده از طرح کیفی و رویکرد نظریه مبتنی برداده بنیاد ،اقدام به مصاحبه عمیق با 29 نفر از متخصصان و صاحبنظران حوزه آموزش عالی گردید. یافتهها نشان داده است که مهمترین شرایط زمینهای لازم برای ارتقای فرهنگ برنامهریزی درسی دربرگیرنده شرایط سیاسی ،اقتصادی، مدیریتی، فرهنگی و علمی است. در مجموع نتایج پژوهش نشان داد که شرایط زمینهای از عوامل تعیین کننده در ارتقای فرهنگ برنامهریزی درسی در آموزش عالی و کیفیتبخشی به آن است و لازم است برنامهریزی و اعمال مدیریت مناسبی از سوی متولیان و دستاندرکاران آموزش عالی صورت گیرد.

واژگانکليدی: آموزش عالی، فرهنگ برنامهریزی درسی، شرایط زمینهای

مقدمه
دانشگاهها و مراکز آموزش عالی به عنوان یکی از مهمترین و پیچیدهترین مراکز اندیشهورزی ،تولید و انتشار دانش و فرهنگ تمدن بشری، مسئولیت خطیر و از اولویت ویژهای برخوردار هستند) ,2003 Arasteh ( . دانشگاه بعنوان یک نهاد پیچیده فرهنگی مسئولیت انتظام بخشی اخلاقی و اجتماعی جامعه را نیز عهدهدار است و در راستای بهبود کیفیت زندگی و حفظ پویایی و نشاط در جامعه برای خود مسئولیتهایی قائل است. این نهاد احتماعی بعنوان هسته پیشتاز تحولات عمل می کند و از طریق رصد کردن تغییرات اجتماعی و فرهنگی بهویژه در عرصه علم و فناروی، جامعه را برای تسلط بر رویدادهای مهم آینده توانمند و مهیا می کند(3102 , Khosravi(.
آموزشعالی به عنوان یکی از زیرساختهای نظام آموزشی هر کشور میباشد که وظیفه آن تربیت نیروی متخصص در حوزههای مختلف، پژوهش و ارایه خدمات تخصصی در حوزههای متنوع
علم و فناوری به جامعه است)Fathi Vahjargah, Mosapour, Yadegarzadeh, 2014(. آموزش عالی دارای عناصر متعددی است که یکی از مهمترین آنها برنامههای درسی هستند. برنامههای درسی بستر شکل گرفتن مهمترین فرایند نظام دانشگاهی یعنی یادگیری است. تومبز وتیرنی) Toombs & ,Tierney 1992، 1:( معتقدند که برنامه درسی همه بخشهای درگیر دانشگاه با فرایند تدریس و یادگیری و همچنین هدف، طراحی، هدایت و ارزشیابی تجربیات آموزشی را نیز در بر میگیرد.
آنچه که در کارآمدی و اثربخشی برنامه درسی دانشگاهی از نقش حیاتی برخوردار است ،مشارکت ذینفعان و بهویژه اعضای هیات علمی در تدوین آن میباشد. اعضای هیات علمی به علت آشنایی با مسائل و نیازهای دانشجویان و دانشگاه و تجربیات ارزشمندی که در سایه تعامل با یادگیرندگان به دست میآورند، مهم ترین عنصر در موفقیت برنامه درسی میباشند. در حقیقت میتوان گفت آموزشگران آموزش عالی، توسعه دهندگان فرهنگ عالی جامعه هستند و این امر را با آموزش خود انجام میدهند لذا آموزش، روشی برای مخابره فرهنگ جامعه به اعضای مختلف آن است . مشارکت و استقبال در پذیرش وظایف در زمینه برنامهریزی درسی دانشگاهی، ملازم با ارتقای فرهنگ برنامهریزی درسی است که این امر سبب پویایی و کارآمدی نظام آموزش عالی می-گردد.
برنامه درسی به مجموعهای از دروس یا برنامهای برای مطالعه، فهرست رئوس مطالب، یک درس یا مجموعهای از دروس، برنامه زمانی برای تدریس دروس، مجموعهای از اهداف و مقاصد ،مجموعهای از تجارب یادگیری، شیوه تفکر و یا یک طرح اطلاق گردیده است) Shariatmadari, 1983 ؛ Fathi Vaharkhah,1998(. دال)1993 , Doll( در تعریف برنامه درسی آن را عبارت از محتوا و جریان رسمی و غیررسمی میداند که از طریق آن، یادگیرندگان تحت نظارت نظام آموزشی ،معلومات و شیوه درک و فهم را به دست میآورند یا مهارتها را فرا میگیرند و یا نگرش و ارزش گذاری یا نظام آموزشی خود را تغییر میدهند. علاوه بر این، دال در جای دیگر به برنامه درسی رسمی )آشکار( و غیر رسمی اشاره میکند و آن را دربردارنده تعاملات روان شناختی، هنجارها و پویایی گروهی و به ویژه احساسات، نگرشها و علایق موجود در بیان استادان و دانشجویان میداند .
این امر به شکلگیری ارتقای فرهنگ برنامهریزی درسی دانشگاهی میانجامد.
وقتی که سخن از ارتقای فرهنگ در برنامهریزی درسی میشود، مشارکت و استقبال از همکاری در فرایند تدوین برنامه درسی به ذهن متبادر میشود. بسیاری از تحقیقات، مشارکت اعضای هیات علمی را در برنامهریزی درسی امر مهمی میدانند، چرا که آنها نزدیکترین افراد به دانشجویان هستند و همچنین معلومات جامع دربارۀ تدریس و یادگیری به دانشجویان دارند. فولی و یالدریم) Foley & Yildirim, 2001( به نقل از مومنی مهموئی ((Momeni Mahmoie ,2005بیان میدارند که یکی از دستاوردهای مشارکت اعضای هیات علمی، بازنگری صحیح و روزآمد برنامههای درسی است که جزلاینفک وظایف حرفهای اساتید است. تنها در چنین شرایطی است که میتوان مطمئن بود برنامه درسی دانشگاهی بهنگام و روزآمد خواهد بود و کاربست آن چه در توسعه مرز دانش و چه در ارتباط با جامعه و صنعت مفید فایده خواهد بود. تایلر) Tyler, 1975( تاکید میکند که اعضای هیات علمی میتوانند در پیشبینی و تهیه فرصتهای یادگیری و سازماندهی تجربیات یادگیری و ارزشیابی برنامههای درسی فعالیت داشته باشند1996( , Gaff and et al(. اعضای هیات علمی میتوانند در طراحی و تدریس دورهها و هم چنین سازماندهی و هدایت و کنترل یک دوره آموزشی اعم از هدف ،روش و محتوا و ارزشیابی فعالیت داشته و مشارکت کنند)Ratcliff ، 1997(. دارلینگ هوماند Darling-Hammond, 2005)( در پژوهش خود نشان داد که فرهنگ برنامههای درسی تا حد زیادی به کیفیت تدریس استادان بستگی دارد. توانایی استادان در حفظ و ارتقای کیفیت تدریس در کلاس درس و همچنین، درک بهتر آنها در خصوص مقوله انعطافپذیری میتواند بر کارایی تدریس آنان تأثیر به سزایی داشته باشد.
در راستای مشارکت دانشگاهیان در برنامهریزی درسی آموزش عالی،آبودا Abudu, 2015)( در پژوهش خود نشان داده است که فقدان سواد تخصصی برنامههای درسی، کمبود بودجه و حجم کاری سنگین به مثابه مهمترین موانع مشارکت در برنامهریزی درسی هستند .ساکتی Saketti, (2002( در پژوهشی با عنوان « چالشهای نوین برنامهریزی درسی دانشگاهی» دریافت که عوامل حرفهای و عوامل سازمانی از عوامل تاثیرگذار بر درگیری اعضای هیات علمی در برنامهریزی درسی دانشگاهی به شمار میروند. در این راستا، آراسته)3002 , Arasteh ( در پژوهش خود با عنوان « نقش آموزش عالی در چشمانداز توسعه ایران در افق 1404» نشان داد که عوامل انگیزشی از عوامل تاثیرگذار بر درگیری اعضای هیات علمی در برنامهریزی درسی دانشگاهی میباشد.
فتحیواجارگاه و مهمویی (( Fathi-vajargah and Momeni Mahmoie,2008 در پژوهشی بهبررسی نقش عوامل موثر بر مشارکت اعضای هیات علمی در برنامهریزی درسی دانشگاهیپرداختند. نتایج پژوهش نشان میدهد که عوامل علمی، حرفهای درون سازمانی، برون سازمانی ،انگیزشی بیرونی، انگیزشی درونی بر مشارکت اعضای هیات علمی در دانشگاه در برنامهریزی درسی
دانشگاهی تاثیر دارند. خسروی و همکاران(3102 , ( Khosravi and et al در پژوهش خود در زمینه استقبال و باور به مشارکت در برنامهریزی درسی نشان دادند که عوامل فرهنگی اجتماعی ،سیاسی و اقتصادی بر پذیرش و تغییرات برنامههای درسی تاثیر دارند(3102 , and et al )
.Khosravi
شریفیان و همکاران)Sharifian and et al, 2013( در راستای مشارکت و استقبال از مشارکت در برنامهریزی درسی به بررسی مشارکت دانشجویان تحصیلات تکمیلی در فرایند تدوین برنامه درسی پرداختند. آنها در پژوهش خود دریافتند که دانشجویان تحصیلات تکمیلی معتقدند در وضعیت موجود در برنامهریزی درسی مشارکت حداکثری ندارند و برای برخی از آنان تنها مشارکت حداقلی آگاه شدن از تصمیمهای اتخاذ شده، مطرح است. در وضعیت مطلوب دانشجویان به مشارکت خود در برنامهریزی درسی معتقدند. با وجود این، آنان ایده مشارکت غیرمستقیم از طریق نماینده دانشجویان و دانش آموختگان برجسته را دنبال میکنند و خواستار مشارکت حداکثری تک تک دانشجویان در برنامهریزی درسی نیستند.
استادان عمدتاً پس از کسب مدرک تحصیلی دکتری و براساس دستاوردهای پژوهشی خود ،وارد عرضه تدریس در آموزش عالی می شوند و ترجیحاً توجه کمی به وضعیت تواناییهای برنامه ریزی درسی آنان صورت میگیرد و انتظار خوشبینانه این است که در طول سالیان متمادی تجربه کافی و آن هم در حین درگیر شدن با فرایند آموزش این ضعف بالقوه جبران شود2009( Broght( . در واقع دانش تدریس آنها ضمنی است و مشارکت آنها در برنامه ریزی درسی متاثر از فرهنگ و باور آنها به فرایند برنامه ریزی درسی است .
با توجه به گونههای نظری مشارکت و کاربرد عملی آن در ارتقاء فرهنگ برنامهریزی درسی در دانشگاهها و سطوح مشارکت افراد در فرایند برنامهریزی درسی، چگونه باید انگیزه اعضای هیات علمی، مدیران و کارشناسان آموزش عالی را برای درگیر شدن در فرایند برنامهریزی درسی افزایش داد. بنابراین نظر به اهمیت و جایگاه برنامهریزی درسی در آموزش عالی و همچنین اهمیت داشتن روحیه مشارکت دانشگاهیان )اعضای هیات علمی، مدیران، کارشناسان و حتی دانشجویان( در فرایند تصمیم گیری و تصمیم سازی در برنامهریزی درسی، ضروری است که در کنار آموزشهای تخصصی افراد که موجب کسب دانش و مهارت و تواناییهای مورد نیاز برای انجام مناسب یک شغل میشود به موضوع مهم بالندگی و آمادهسازی منابع انسانی آموزش عالی برای مشارکت در فعالیت-های یاددهی-یادگیری نیز توجه خاصی شود(1102 , Belting & Belting(.
باید اساتید در کنار ارتقاء مهارتهای تخصصی، بالندگی خود را ارتقا دهند که غنای فرهنگ برنامهریزی درسی در بالندگی آنان بسیار اثرگذار است. با توجه به نقشها و انتظاراتی که از اعضای هیات علمی در حوزههای مختلف طراحی، اجرا و ارزیابی متصور است، به علت آمادهسازی ناکافی نیروهای جدید برای فعالیتهای تربیتی و تدریس و یادگیری و فقدان فرصتهای یادگیری و اقدام برای اعضای هیات علمی برای درگیر شدن در فرایند برنامهریزی درسی، پژوهش حاضر بر آن است تا شرایط زمینهای را که منجر به مشارکت اعضای هیات علمی و ارتقای فرهنگ برنامهریزی درسی در دانشگاهها و موسسات آموزش عالی میشود را مورد بررسی قرار دهد. در این راستا پاسخ به سوال کلی ذیل در دستور کار قرار گرفته است:

سوال پژوهش
شرایط زمینهای ارتقای فرهنگ برنامهریزی درسی در دانشگاهها و موسسات آموزش عالی ایران چیست؟

روش تحقيق
پژوهش حاضر، کیفی و داده بنیاد است. نظریه داده بنیاد، ارائه یک چارچوب تحلیلی انتزاعی از یک فرایند است. مشارکتکنندگان این مطالعه باید همگی فرایند مدنظر را تجربه کرده باشند .تدوین این نظریه میتواند در توضیح شیوه عمل آنها مفید باشد و یا چارچوبی برای پژوهشهای آتی فراهم آورد) Creswell, 2013(. جامعه آماری پژوهش حاضر، کلیه متخصصان در حوزه سیاستگذاری و یا دارای سوابق اجرایی در آموزش عالی و متخصصان برنامه درسی آموزش عالی بودند. در پژوهش حاضر، افرادی به عنوان نمونه پژوهش برای شرکت در تحقیق انتخاب شدند که با برخورداری از تجربه اجرایی یا مشارکت در برنامهریزی درسی آموزش عالی بتوانند ضمن تبیین نحوه شکلگیری فرهنگ برنامهریزی درسی در دانشگاهها و موسسات آموزش عالی، به معرفی و توصیف عوامل و مولفههای دخیل در آن بپردازند. بنابراین، در پژوهش حاضر، ملاک عضویت و شرکت افراد در پژوهش، برخورداری از چنین تجربهای در زمان اجرای تحقیق است. به طور خاص ،شرکتکنندگان در پژوهش از چهار گروه تشکیل شدند: گروه اول، متخصصانی هستند که رشتهآنها آموزش عالی بوده و علاقمند به حوزه برنامه درسی آموزش عالی هستند. گروه دوم، متخصصانی هستند که رشته و تخصص آنها برنامه درسی و آموزش عالی نبوده ولی در این حوزهها درگیر بودند .
گروه سوم، متخصصانی هستند که رشته آنها برنامه درسی بوده و در آموزش عالی نیز درگیر بودند .در نهایت گروه چهارم، متخصصانی بودند که رشته و تخصص آنها برنامه درسی آموزش عالی بودهاست. در این تحقیق، مصاحبه با شرکتکنندگان به صورت هدفمند و تا زمان اشباع دادهها ادامهیافت و با مصاحبه با نفر بیست و نهم، اشباع نظری در مقولهها حاصل گردید.
در پژوهش حاضر از مصاحبه عمیق استفاده گردید و محقق با در ذهن داشتن یک موضوع و سوال کلی به جمعآوری دادهها اقدام ورزید. به منظور تعیین روایی دادههای کیفی از روش چک کردن اعضاء)Members check( استفاده شده است و پایایی فرم مصاحبه با قرار دادن خلاصة مطالب و مقولههای تعیین شده در اختیار شش نفر آگاه به روشهای پژوهش کیفی و اعمال نظرهای آنان بررسی شده است. در تحقیق حاضر، از روش تحلیل دادههای کیفی استفاده شده است. اطلاعات گردآوری شده ابتدا دسته بندی و سپس به شیوه مقوله بندی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.

يافتهها
به منظور پاسخگویی به سوال تحقیق، ابتدا هر یک از مقولهها مطرح شده و سپس به طرح چند نمونه از مهمترین شواهد گفتاری در ارتباط با هر یک از مقولهها پرداخته شده است.

جدول 1. مقولهها و شواهد گفتاری در ارتباط با شرایط زمینهای ارتقای فرهنگ برنامهریزی درسی
شواهد گفتاری مقولهها
فضای باز
مشارکت در مسایل سیاسی کشور
ملاحظه و درنظر گرفتن ایدئولوژیها در برنامه درسی کشور بستر سیاسی
تعهد مالی
ارتباط بین دولت و آموزش عالی و حمایت دولت بستر اقتصادی
تفویض اختیارات
گسترش محیطهای آموزشی مشارکتی و معنادار
عدم پیاده سازی سیستم نظارتی جامع برای تدوین و اجرای برنامههای درسی با توجه به معیارهای تخصصی و علمی
عدم همخوانی راهبردهای آموزش عالی و اجتماعی ثبات مدیریتی زمینه مدیریتی
استقبال محیط از نوآوری و تغییر
پیاده سازی مولفههای فرهنگ قومی در هر ساختار آموزشی
تحول تدریجی فرهنگ و جو آموزشی و افزایش سهم مثبت مدیریت دانش و تسهیم دانش توجه به بسترسازی فرهنگی لازم و کاربست آموزههای بهسازی فرهنگهای برنامه درسی زمینه فرهنگی

زمینه علمی توانمند شدن و دانش افزایی مداوم اساتید اساتید تسلط و مهارت استاد بر مبانی علمی و هنری تدریس
محدود نشدن قدرت مرجعی استاد به عنوان فرهیخته متخصص در فرایند برنامههای درسی رشد بینش و آگاهی و خودکارآمدی پژوهشی

بستر سياسي
مهیا بودن بستر و شرایط سیاسی مناسب، یکی از موضوعاتی بود که به عنوان شرایط زمینهای لازم برای ارتقای فرهنگ برنامهریزی درسی از سوی خبرگان بیان گردید. در این راستا، مصاحبه-شونده شماره 8 که از متخصصان برنامه درسی آموزش عالی کشور بود، بیان نمود:
زمینه و بستر را باید جدی گرفت. یکی از بسترها، بستر سیاسی است. مثلا چقدر آدمها مشارکت در مسایل سیاسی کشور دارند؟ فضا چقدر باز است؟ هر چقدر فضا بازتر باشد، آدمها نظرات خودشان را شفاف تر بیان میکنند. باید یک استاد نظر خود را به راحتی بگوید. باز بودن فضا، زمینه ارتقای فرهنگ برنامهریزی درسی را فراهم مینماید.
مصاحبه شونده شماره 2 نیز مشارکت در مسایل سیاسی کشور را نشانه رشد و عامل ارتقای فرهنگ برنامهریزی درسی بیان نمود. همچنین مصاحبه شونده شماره 12 که از مدیران ارشد و سیاستگزار آموزش عالی کشور بود در این رابطه بیان نمود:
یکی از منابع هدف گزینی در برنامه درسی آموزش عالی، نیازهای جامعه است که بایستی در برنامه درسی مورد توجه قرار گرفته و تلاشهای لازم در زمینه تناسب برنامه درسی با ایدئولوژیها و جهتگیریهای جامعه انجام گیرد.

بستر اقتصادی
مهیا بودن بستر اقتصادی، یکی دیگر از عواملی است که از سوی خبرگان به عنوان شرایط و زمینه لازم برای ارتقا فرهنگ برنامه درسی آموزش عالی مورد توجه قرار گرفت. در این راستا ،مصاحبهشونده شماره 15 که از متخصصان برنامه درسی آموزش عالی کشور بود، اعتقاد داشت:
موسسات آموزش عالی در قبال خدماتی که به جامعه ارایه میدهند و نظر به اینکه از نهادهای مهم در تحقق اهداف دولت میباشند، باید خیالشان از بابت حمایت دولتی و کمکهای مالی از سوی دولت راحت باشد و دولتها نوعی تعهد مالی به دانشگاهها داشته باشند. این امر سبب انگیزه-بخشی به ذینفعان در مشارکت در برنامهریزی درسی و ارتقای فرهنگ برنامهریزی درسی میشود.
در این زمینه مصاحبه شونده شماره 27 که از متخصصان در حوزه برنامه درسی کشور میباشد ،باور داشت:
«دولت برای رسیدن به یک چیزی، برنامهریزی میکند، صنعت برنامهریزی میکند، دانشگاه همبرنامهریزی میکند؛ همه هم خیلی عالی میشود. خیلی میشود روی آنها کار کرد ولی ارتباط بیناین شاخصها و این سه جامعه کاربردیِ سیاسیون، احزاب و مقامات عالی کشور و محیط دانشگاهی برقرار نیست. پس ارتباط بین دولت و آموزش عالی و حمایت دولت از پروژههای دانشگاهی و واگذاری این نوع پروژهها به آموزش عالی، از عوامل اساسی در گسترش ارتباط و همکاری بین ذینفعان بیرونی و درونی دانشگاه و ارتقای فرهنگ برنامهریزی درسی میشود.»

زمينه مديريتي
از دیدگاه خبرگان، زمینه و شرایط مدیریتی نیز به عنوان یکی از موضوعات مهم در خصوص عوامل زِمینهای مورد توجه قرار گرفت. یکی از روشهای نوین در فرآیند یادگیری – یاددهی، روش آموزش مشارکتی یا گروهی است. بیگمان این روش، یادگیری را ژرفتر، متنوعتر، شادتر، کاراتر و ماندگارتر میکند. اما بهکارگیری این روش به زمینههایی وابسته است که از آن میان میتوان به نوع درس، شمار دانشجویان، پرورشیافتگی و تربیت آنها، مدیریت درست و کارای آموزش عالی ،امکاناتی مانند کلاس بزرگ و میز و صندلیهای درخور، ابزارهای آزمایش مناسب و در دسترس و ….اشاره نمود. در راستای بسط محیط آموزشی مشارکتی و معنادار مصاحبه شوندگان اشاراتی داشتهاند.
دراین راستا، مصاحبهشونده شماره 11 که از متخصصان اعتبارسنجی در حوزه آموزش عالی کشور بود به تفویض اختیارات باور داشت و معتقد بود که در راستای ارتقای فرهنگ برنامهریزی درسی در آموزش عالی، باید وظایف بین ذینفعان تقسیم گردد و مسئولیت کارها در انحصار یک فرد نباشد.
نظارت به عنوان یکی از ارکان اساسی آموزش عالی است. در حالی که در کشورهای جهان سوم ،نظارت به عنوان یک عامل بازدارنده امور اجرایی و هزینههای اضافی تلقی میشود. امروزه نظارت به عنوان یکی از وظایف اصلی مدیران، تلقی میشود، که از طریق آن میتوان از منابع و فعالیتهای سازمان، حداکثر کارآیی و اثربخشی را در جهت نیل به هدفهای سازمان بدست آورد؛ ولی با این اوصاف سیستمی کارآمد برای نظارت بر عناصر آموزش عالی مطرح نیست و در این راستا ارتقاء فرهنگ برنامههای درسی بدون سیستم نظارتی مناسب، تهدیدی برای بدنه آموزشعالی محسوب میشود) مصاحبه شونده شماره 18(.
آموزش عالی بـه مـنزله یک نظام، از اجزا و عواملی پدید آمده است که حفظ هماهنگی آنها برای دستیابی به اهداف مورد نظر ضرورت دارد.در عین حال، تعیین مقاصد نهایی، تدوین راهکارهای اجرایی و اختصاص منابع بـرای انـجام دادن فعالیتها از جمله اموری هستند که در چارچوب نظامها حایز اهمیت دارند و کارکردهایی را پدید میآورند که با مفهوم مدیریت معرفیمیشوند.بنابراین، مدیریت به فعالیتی اطلاق میشود که عناصر و عوامل نـظام را بـر پایـه برنامه مشخص هماهنگ میکند. بـا تـخصیص وظـایف به عوامل و تأمین منابع فعالیت، اقدام هر عنصر را در چارچوب کل، نظارت و مجموعه را به سوی آرمانها رهبری میکند.، با این اوصاف اگر سازمان با اهمیتی مثل آموزش عالی با هر تنش و تغییر اجتماعی با تغییر در واحد مدیریت مواجه شود و هر مدیری فرصتی برای ارائه رویکردهای کارآمد و خلاق مدیریتیاش را نداشته باشد جز اتلاف هزینه و سرمایه انسانی و مادی و بی انگیزگی پیامد دیگری نخواهد داشت) مصاحبه شونده شماره 24(.
در این راستا مصاحبه شونده شماره 5 که از متخصصان حوزه برنامه درسی کشور بود به ثبات در مدیریت اعتقاد داشت. وی بیان نمود:
«معنی ندارد وقتی که وزیر عوض میشود، همه را، تا رییس اداره را هم عوض میکنند .اگر ما میخواهیم سیستم درست به جلو برود، باید بانک مدیریتی داشته باشیم. واقعا مدیران موفق را شناسایی کنیم، از تجربیات اینها استفاده کنیم. به آنها بها بدهیم، زندگی اینها را تامین بکنیم .
اینها خیلی مهم است.»
همچنین مصاحبه شونده شماره 13 که از مدیران ارشد و سیاستگزار در حوزه آموزش عالی کشور بود در این زمینه بیان داشت:
اکثرا مدیران دانشگاهی فاقد سطح حداقلی از توانمندیهای مدیریتی در حوزه مدیریت خود هستند یا از سطح حداقلی برخوردار نیستند. اینها در زمان مدیریت خود پس از طی چند سال ،اندکی تجربه میآموزند که با تغییرات مدیریتی این تجربه اندک نیز کنار گذاشته میشود و دانشجویان جدید وارد مرحله بعدی مدیریت دانشگاهی میشوند.»

زمينه فرهنگي
مهیا بودن شرایط فرهنگی نیز یکی دیگر از موضوعاتی بود که از سوی خبرگان به عنوان شرایط زمینهای لازم برای ارتقای فرهنگ برنامهریزی درسی مورد توجه قرار گرفت. در این راستا، مصاحبه شونده شماره 21 که از متخصصان برنامه درسی آموزش عالی کشور میباشد به جو مناسب در جامعه و شکل گیری فرهنگ در زمینه پذیرش و استقبال از نوآوری و تغییر در جامعه به عنوان عامل اساسی در زمینه ایجاد فرهنگ برنامهریزی درسی آموزش عالی اشاره نمود.
در شکلگیری هویتهای قومی، مولفههای تبار، سرزمین، مذهب، حافظه تاریخی، زبان و آدابو رسوم دخیل بوده و به گونهای موثر در تدوین، طراحی و ساخت برنامههای درسی باید مورد توجهبرنامه ریزان درسی قرارگرفته و با مطالعه و پرداختن به مولفههای قومی با بها دادن به فرهنگقومی هریک از اقوام ایران زمینههای یکپارچگی و همزیستی اقوام را بوجود آورند. این مهم میسرنخواهد شد؛ مگر اینکه اقوام از مشترکات یکدیگر به شناخت برسند. لذا در این میان نقش آموزش عالی بسیار خطیر بوده و با رسالتی که بر عهده دارد باید با گسترش و تحکیم ارزشهای فرهنگی و توجه به خرده فرهنگها با ایجاد تغییرات رفتاری در راستای نوسازی جامعه ی متحد و یکپارچه اقدام نماید. برای دسترسی به این رسالت والا، باید برای شناخت اقوام با تعاملات فرهنگی سازنده و مثبت در راستای تحکیم وحدت ملی با لحاظ نمودن ارزشهای خرده فرهنگها در فرهنگ وحدت ملی گام بردارد. وجود نابرابریهای سیاسی و فرهنگی و جای خالی زبان مادری میتوانند به عنوان عوامل آسیب پذیر جدی در برنامهریزی درسی آموزش عالی به شمار آیند) مصاحبه شونده شماره 27(
در این راستا، مصاحبه شونده شماره 22 که از متخصصان اعتبارسنجی در حوزه آموزش عالی کشور بوده است، بیان داشت:
« باید به یک حداقلهایی در کتابهایی درسی اشاره میشد. ولی اینکه مثلاً من قومیت آذری را دارم، باید حتماً در کلاسهای درسم و نظام آموزشیام حتماً باید آذری باشد به چیز دیگری هم فکر نمیکنم. این درست نیست.».
مصاحبه شونده شماره 12 که از مدیران ارشد و سیاستگزار در حوزه آموزش عالی بود، اعتقاد داشت:
« معلم آگاه، مختصات فرهنگی دانشجوی مقابل خود را باید داشته باشد، ضمن احترام به داشته هایش، آن را تغییر بدهد. چون فرهنگ یک روزه به وجود نمیآید و یک روزه تثبیت نمیشود و یک روزه هم تغییر نمیکند. به این ترتیب ما یک تصویر ذهنی تقریبا همگانی در اذهان ایجاد کردیم. در اذهان اساتید و معلمین و آن کسانی که مستقیما با کار فرهنگی ارتباط دارند. به این شکل شما هم همه را در کار درگیر میکنید و هم یک نوع پایه ی فرهنگی را پایهریزی کرده اید.» در این زمینه، مصاحبه شونده شماره 7 که از متخصصان حوزه برنامه درسی کشور بود، بیان نمود:
« در فرایند ارتقاء فرهنگ برنامه درسی، استاد ما احساس نیاز میکند؛ چون میگوید برای ارتقا و پیشرفت فرهنگ برنامه درسی باید عناصر انسانی و غیرانسانی برنامه درسی نیز پیشرفت کنند. در این حالت استاد نیز خود را موظف میداند که بر حسب شاخصهای ارتقا و پیشرفت فرهنگیبرنامههای درسی دانش، توانش و نگرشش را دگرگون سازد، نکته دیگر این است که چون آنها بامطالعه جلو رفتند، به صورت تیمی کار میکنند.»
مصاحبه شونده شماره 17 نیز که از مدیران ارشد و سیاستگزار در حوزه آموزش عالی کشوربود، باور داشت:
« ترویج فرهنگ برنامه درسی و ارتقائ فرهنگ برنامه درسی به صورت مشارکتی و همه جانبه باعث میشود که قدیمیها و باسابقهها کمکم در دورههای آموزشی و جلسات تخصصی برنامهریزی درسی شرکت فعال داشته باشند».
آموزش فعالیتی فرهنگی است. فعالیتهای فرهنگی در قالب سناریوهای فرهنگی تبیین میشوند و دانش عمومی درباره رویدادهایی هستند که در ذهن پدیدآورندگان آنها وجود دارند. این سناریوها رفتار فردی و اجتماعی را هدایت میکنند و به همگان میگویند که میتوان چه انتظاراتی از فرایند آموزش و یادگیری داشت. بنابر این رویکردهای آموزش و یادگیری از بسترهای فرهنگی متفاوتی تغذیه میکنند. اقتباس رویکردها و روشهای اندیشه و عمل تربیتی بدون توجه به موقعیتهای فرهنگی و اجتماعی زیست و بالندگی آنها، آفت زا است و در عمل ناکارآمدیهای بسیاری را به فرایند آموزش و یادگیری تحمیل میکند. بنابر این بازبینی ساختار وچارچوب اندیشه و عمل آموزش، یادگیری و پرورش و بهسازی فرهنگهای برنامه درسی ضرورتی است که باید در بسترسازی مناسب فرهنگی انجام و ترویج شود) مصاحبه شونده شماره 24(.

زمينه علمي اساتيد
از دیدگاه خبرگان، زمینه علمی اساتید نیز به عنوان یکی از شرایط لازم در زمینه ارتقای فرهنگ برنامهریزی درسی مورد توجه قرار گرفت. در دنیای امروز، حجم، تنوع و عمق توقعات و انتظارات مرتبط با نظام آموزش عالی، آن چنان است که نظام مذکور، با شرایط، امکانات، روشها و نیروی انسانی فعلی به هیچ وجه نمیتواند از عهده رسالت خود بر آید. آموزش عالی باید متحول شود و تغییراتی بنیادین و اساسی در آن به وجود آید و ارتقاء فرهنگ برنامههای درسی یکی از این تغییرات است. در این راستا اگر آموزش عالی میخواهد تغییر کند، متحول شود و پیشرفت نماید ،دست اندرکاران امر آموزش وبرنامهریزی درسی، به خصوص اساتیدی که تعامل گستردهای با فراگیران دارند، باید متحول شوند، تغییر کنند و پیشرفت نمایند.
همچنین دانش و اطلاعات، شناخت ها، نگرش ها، مهارتها و روشهای کار آنها باید تغییر کند. لازمه این کار، توانمندسازی و دانش افزایی مداوم تمام اساتید است و اساتید ما خوشبختانه از این ویژگی تا حدود بالایی برخوردارند)مصاحبه شونده شماره 10(.
در این راستا، مصاحبه شونده شماره 23 که از متخصصان حوزه برنامه درسی بود، اعتقاد داشت:
«اساتید ما گروه پویایی هستند، مدام با علم روز در ارتباطند و خود را Update میکنند. و این
انگیزه را دارند که نسل بعد از خودش باید از او بهتر باشند. نه این که نسل بعد، باید چیزی رابپذیرد که من به او میدهم. اگر این گونه باشد سیلابسهای برنامهریزی محدود به آن چیزهاییمیشود که ما میدانیم. افت میکند و سطح سواد جامعه مدام پایین میآید».
اگر نهاد آموزش عالی را به عنوان یکی از پنج نهاد داخلی جامعه بدانیم و برنامههای درسی را تبلور عینی آن، به یقین تدریس یکی از اصلی ترین ارکان زنجیره آموزشی در دستگاه آموزش عالی خواهد بود. تدریس کاری است که به ذوق و استعداد ذاتی نیاز دارد، اما امروزه تدریس یک علم است، همچون سایر علوم رفتاری با همه ریزه کاریهای علمی. تدریس، حرفهای است چندبعدی و مدرس، ناچار است که در حوزههای مختلف مهارتهایی داشته باشد. مبانی و اصول علوم روانشناسی، روانشناسی اجتماعی، جامعه شناسی، فلسفه تعلیم و تربیت، آشنایی با فنون و روشهای تدریس، زبان و ادبیات، مدیریت آموزشی، تحقیق، رخدادهای سیاسی و اجتماعی و همین طور دانش تخصصی خود از جمله مهارتها است. در حقیقت بسیاری از این علوم ابزار کار معلم است. برای انجام بهتر رسالت معلمی و تسهیل کننده راه آموزشی. معلم با بهرهگیری از این دانشها بر کیفیت فرایند یاددهی – یادگیری میافزاید و آشنایی نداشتن آن میتواند به عنوان مانعی جدی بر سر راه او باشد) مصاحبه شونده شماره 4(.
در این راستا مصاحبه شونده شماره 6 که از متخصصان اعتبارسنجی در حوزه آموزش عالی بود ،باور داشت: «استادان برای این که بتوانند همه فراگیران را بالا بکشند باید یک جاذبهای داشته باشند، باید شوق را ایجاد کنند، آغاز هنر از این جاست. خوشبختانه استادان ما از این نظر و از نظر علمی در حد مناسب و بالایی هستند. درست مثل این که پرتره شما را بکشند، ولی هیچ ویژگی شخصی که بیانگر شخصیت و شان علمی شما باشد را نشان ندهد. این باید شمّ هنری داشته باشد وگرنه طراحی را میشود به همه یاد داد.») مصاحبه کننده شماره 6(.
مصاحبه شونده شماره 10 نیز که از متخصصان حوزه برنامه درسی بود، بیان نمود:
«ممکن است شخصی خیلی خوب جبر بلد باشد، ریاضی بلد باشد، ولی این دلیل نمیشود که بتواند برود سر کلاس و موفق باشد. من باید هنر معلمی بلد باشم. برنامه ی درسی را بشناسم. الان که ما بحث فرهنگ را مطرح میکنیم، یک چیز اتوپیایی در ذهنمان است. اصلا این گونه نیست .
همین است»)مصاحبه کننده شماره 10(.
تغییر و تحولات نوین آموزشی برنامههای درسی که به منزله قلب آموزش است را مستقیماً تحت تاثیر قرار میدهند و نقش و کارکردهای عناصر مختلف از جمله استاد را دچار تغییر و تحول نموده است. در این نوآوری و بهسازی فرهنگ برنامههای درسی، نقش اصلی بر عهده فناوریهای نوین و نوآوریهای آموزشی میباشد که با محوریت بر دانشجو پیش میرود و استاد بیشتر نقش هدایت گر و تسهیل کننده را ایفا میکند و هویت و مرجعیت قبلی را دارا نمیباشد) مصاحبه شونده شماره 4(.
مصاحبه شونده شماره 6 که از کارشناسان اعتبارسنجی در حوزه آموزش عالی بود به ارتقایاختیارات و قدرت مرجعی اساتید باور داشت:
«مشخصا راهی که خودم هم تا حدی آن را تجربه کرده ام این است که میشود برنامه ی درسی را از هر لحاظ ارتقاء بخشید؛ ولی به شرطی که به قول فرمایش شما، از مسیر فرهنگ سازی آن را عبور دهیم .نمیشود آن را از مسیر فرهنگ سازی عبور داد مگر این که شما به آحاد افرادی که در این مسئله هستند، اختیار بدهید؛ یعنی برنامه ی شما از بالا به پایین نباشد. از پایین به بالا باشد؛ یعنی Bottom up باشد. یعنی از طرف همه ی کسانی که به نوعی در امر تدریس نیاز به برنامهریزی درسی دارند، ولی نه به صورت تجویزی از بالا به پایین، بلکه از پایین جمع بکنید. بعد ،در مرحلهای از کار از بالا به پایین خواهد شد. یعنی این فلش دو طرفه است».

بحث و نتيجهگيری
یافتههای مصاحبه شوندگان نشان داده است که یکی از زمینههای اساسی در تحقق و تسهیل ارتقا فرهنگ برنامههای درسی، بسترهای سیاسی است. میتوان اینگونه استنباط کرد که در جامعه امروز جنبههای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی در هم تنیده هستند. با توجه به تحولات و تهدیدهای روز به روز، برنامههای درسی به طور خاص و آموزش عالی به طور عام در زمینههای مختلف، تاثیرات مستقیم و غیر مستقیم بستر سیاسی بر فضای آموزش عالی به طور کلی و فرهنگ برنامههای درسی به وضوح مشهود است، در این راستا اگر در بستر سیاسی جامعه فضای مردم سالارانهای حاکم باشد و زمینهای فراهم شود که از نظرات متخصصان مختلف و متعهدان به ایدئولوژیهای مختلف برنامههای درسی و حزبهای سیاسی در زمینه تصمیمگیریهای مرتبط با آموزش عالی و برنامههای درسی استفاده شود و تصمیمها و اقدامات مهم در حیطه برنامههای درسی و آموزش عالی با توافق و نظرات مختلف این متخصصان اعمال شود، در چنین شرایطی فرهنگ برنامههای درسی به مراتب پویا و بالنده خواهد بود. زیرا پویایی و ارتقاء در پرتو آزادی و مشارکت سیاسی محقق میشود و چون نهاد سیاست از مهمترین نهادهای تاثیر گذار بر کل بدنه آموزش عالی محسوب میشود، توجه به جو و شرایط سیاسی غیرقابل انکار است.
یافتههای پژوهش در زمینه بستر سیاسی به طور مستقیم و غیر مستقیم با یافتههای رحیم نیا و حسن زاده)Rahimnia, and Hassanzadeh,2009(، خسروی و همکاران2013( , and et al )Khosravi کلگ، کورنبرگر وپیتزیس)Cleqq, Kornberger & Pitsis 2005( همسو است، این محققان بر نقش فضای سیاسی بر برنامههای درسی و عملکرد سرمایه انسانی در آموزش عالی تأکید داشتند.
نتایج تحقیق رحیم نیا و حسن زاده)Rahimnia, and Hassanzadeh,2009(، نشان داده است
تاثیر مستقیم ادراک از فضای سیاسی بر میزان ارتباط گریزی تایید شده است؛ اما تاثیر غیرمستقیم ادراک پرسنل از فضای سیاسی بر میزان ارتباط گریزی از طریق ادراک عدالت سازمانی به اثبات نرسیده است. با توجه به نتایج بیان شده، مدیران بهتر است برای تسهیل و تسریع ارتباط بین کارکنان با فضای سیاسی سازمان و ادراک کارکنانشان از آن توجه کنند. چون این مسأله میتواند منجر به افزایش کارآیی و بهرهوری سازمان شود.
بستر مهم دیگر در زمینه ارتقاء فرهنگ برنامههای درسی ،بستر اقتصادی است. بر همگان به وضوح مشخص است که هر ارتقاء و تغییری بدون هزینه نخواهد بود. این هزینه در قالب هزینههای مادی و سرمایه انسانی خواهد بود. زمانیکه آموزش عالی و مؤسسات مختلف آموزشی منابع مالی در اختیار داشته باشند و برای تحولات و تغییرات مختلف امکانات لازم را در اختیار اساتید و متخصصان قرار دهند، فرهنگ برنامههای درسی ارتقاء مییابد زیرا هر ارتقاء و بالندگی با حمایت مالی و انسانی محقق میشود. در نتیجه بستر اقتصادی حرکت این فرایند را تسریع و غنی میسازد .
در کشورهای مختلف به خصوص کشوری با سیستم آموزشی متمرکز مثل ایران، اگر دولت از آموزش عالی و ارتقاء و پیشرفت ابعاد آموزشی آن حمایت مالی نماید ،در نتیجه این انتظار میرود که فرهنگ برنامههای درسی با تکیه بر چنین منابعی، مسیر راحتتری را برای ارتقاء طی نمایند و از سوی دیگر انگیزه بیشتری برای اساتید و متخصصان برنامههای درسی مهیا خواهد شد.
یافتههای پژوهش در زمینه بستر اقتصادی و حمایت دولت از آموزش عالی با یافتههای .(Rabiei, Nazariyan,2011)، بجارناسون و همکاران , 2009 and et a1 Bjarnason( بر نقش حمایت مالی دولت و بستر اقتصادی بر برنامههای آموزشی و برنامههای درسی تاکید دارند. به اعتقاد اکثر محققان عوامل فرهنگی اجتماعی، سیاسی و اقتصادی بر پذیرش و تغییرات برنامههای درسی تاثیر دارند(3102 , ( Khosravi and et al اگر چه برخی از این تغییرات عمدتاً خارج از کنترل عوامل درون سازمانی است)Hrebiniak & Joyce ، 1985(.
زمینه مدیریتی و سازمانی از دیگر عوامل زمینهای مؤثر بر ارتقاء فرهنگ برنامههای درسی است .در برنامهریزی درسی برای هر دوره تحصیلی و مقطع آموزشی بـاید بـه نـقش گروههایی که تحت تأثیر نتایج برنامههای درسی قرار میگیرند یا در آمـادهسازی بـرنامهها نقش دارند، توجه داشت. در سطح آموزش عالی و دوره تحصیلات تکمیلی اعضای هیئت علمی یکی از مهمترین گـروههایی هـستند کـه تأثیرات چشمگیری بر روند برنامهریزی درسی و ماهیت فرهنگ برنامههای درسی دارند.
یافتههای پژوهش با یافتههای خسروی و همکاران(3102 , Khosravi and et al ) ،
Nitenson, نیتنسون ،)Hilton, 2000(هیلتون ،)Mazoli, 2000(مازولی ،)Stark, 1997(استارک
(2005(، بریگز)Briggs 7002 ,(، دیویت1 و همکاران)Dewett and et al 2007( همسو است. اینمحققان نیز بر تفویض اختیار، مشارکت و تسهیم دانش بین اساتید و کارکنان دانشگاه تاکید داشتهاند و این مشارکت و تبادل آرا را عاملی مؤثر در تسهیل کیفیت برنامههای درسی دانستهاند .در زمینه مشارکت اعضای هیئت علمی در برنامهریزی درسی دانـشگاهی پژوهـشهای مختلفی انجام شده است)Briggs 7002) .
هیلتون)Hilton, 2000( به بررسی عوامل موثر بر درگیری اعضای هیأت علمی در برنامهریزی درسی دانشگاهی پرداخت. پژوهش وی به این نتیجه انجامید که عوامل سازمانی شامل عوامل درون سازمانی و برون سازمانی بر نحوه و میزان درگیری اعضای هیأت علمی در برنامهریزی درسی دانشگاهی تاثیر دارند.
بدیـن ترتیب در تفویض اختیار و محیط مشارکتی قدرت و یادگیـری به سمتـی هـدایت مـی-شود که بهترین اطلاعـات و بیشتریـن نیاز وجـود دارد. در بسیاری از اوقات آموزش عالی جواب-گویـی و قدرت به خوبی توأمان نیستند. کارکنان باید پاسخگو باشند؛ در حالی که به حد کافی قدرت و اختیار به آنـان داده نشده است. بنابراین تفویض اختیار مناسب به کارکنان آموزش عالی به خصوص اساتید به مثابه ارکان اجرایی برنامههای درسی بسیار حائز اهمیت است. کارکنـان آموزش عالی توانمند، میتوانند به خوبی مدیرانشان تصمیم گیری کنند. چـراکه آنـان بهترین اطلاعات را دارند. بنابراین، مؤسسههای آموزش عالی، مجموعه پیچـیدهای از مـنابع انـسانی و مادی تعریف میشوند که برای ارائه خدمات و تأمین نیازهای آموزشی، دانش، تربیت حرفهای و رشد انسان با یکدیگر کار میکنند. به دلیل اهمیت کیفیت در آموزش عـالی، سـازمانهای آمـوزشی مسئول ایجاد و نظارت بر زمینههای فعالیت خود هـستند. تـلاش برای تضمین کیفیت به دلیل اینکه سازمانهای آموزش عالی در بازاری رقابتی فعالیت میکنند، ضروری است .
نظارت و ارزیابی در بعد مدیریتی آموزش عالی نیز بر کیفیت و چارچوب فرهنگ برنامههای درسی مؤثر است. سیستم نظارتی جامع برای تدوین و اجرای برنامههای درسی نقش هدایتگری حرفهای و علمی نسبت به اصلاح فرآیند تدریس و یادگیری، حل مشکلات آموزشی استادان و ارتقای عملکردآنان را دارد تا در نتیجه این فـعالیتها کـیفیت فرهنگ برنامههای درسی در تمام مراحل و ابعاد آن بهترگردد. همچنین سیستم نظارتی جامع برای تدوین و اجرای برنامههای درسی به مثابه نبضسنجی است که اگر به درستی طراحی و اجراشود، میتواند وضعیت نظام آموزشی و

1 Dewett
همه عملکردهای مربوط به آن را به روشنی و بـه صورت واقـعی به دستاندرکاران آموزش عالی بنمایاند تا آنان پس از شناخت نقاط قوت وضعف به اصلاح فرآیندهای آموزشی پرداخته و به اهداف آموزشی دست یابند. بنابراین شناخت درست و علمی و به کار بستن صـحیح سیستم نظارتی جامع برای تدوین و اجرای برنامههای درسی برای مدیران و دستاندرکاران، ضرورت حتمی است تا از فرصتهای در اختیار، سرمایههای موجود و نیروی انسانی مهیا، به بهترین وجه ممکن برای ارتقا ،اصـلاح و بـهبود وضـع آموزشی بهره جویند. به هـمین دلیل اگـر نـظارت و راهنمایی آموزشی به صورت حرفهای به کار گرفته شود، میتواند ما را در ارتقاء فرهنگ برنامههای درسی یاری رساند.
یافتههای پژوهش در زمینه سیستم نظارتی به منظور ارتقاء فرهنگ برنامههای درسی با
یافتههای رشیدی ,0902) (Rashidi ، محمدی، زمانیفر و صادقیمندی(6102 , Mohammadi, Zamarfar, and Sadeqi Mandi( همسو است. بر اساس، پژوهش محمدی، زمانی فر وصادقی
مندی(6102 , Mohammadi, Zamarfar, and Sadeqi Mandi ( با توجه به حساسیت عملکردی آموزش عالی و نقش و تأثیر آن در توسعه پایدار کشور، به نظر میرسد بازنمایی و بهبود کیفیت ،مستلزم نظام جامع ارزشیابی کیفیت است که دارای ماهیتی از داوطلبانه تا اجباری بر اساس نحوه مشارکت مؤسسات آموزش عالی است.
عدم همخوانی راهبردهای آموزش عالی و اجتماعی از دیگر عوامل زمینهای بستر مدیریتی است .
برای اینکه فرهنگ برنامههای درسی به صورتی کاربردی و متناسب با مبانی اجتماعی رشد و ارتقاء یابد؛ مستلزم پیاده سازی راهبردهای آموزش عالی و اجتماعی به صورت زمینهای و در بستر و بطن خودشان میباشند تا کارایی و عملکرد با کیفیت را محقق سازند .سرعت روزافزون تغییر و تحولات در جوامع انسانی موجب دگرگونی در نگرش، جهان بینی، ارزشها و انتظارات انسان شده است. سیر تحولات در جامعه، وظایف آموزش عالی را ناگزیر دچار تغییر ساخته و میسازد. رسالت دانشگاه به عنوان متفکرترین نهاد مسئول در قبال تحقق آرمانهای توسعه ملی ایجاب میکند تا به پویاسازی ارکان خود در انطباق با برنامههای توسعه بپردازد. تخصیص اعتبارات کلان به آموزش عالی، از یک سو افزایش بهرهوری نیروهای متخصص را طلب میکند و از سوی دیگر تحول بنیادی در ساختار و فعالیت نظام آموزش عالی را میجوید. از آنجا که بستر واقعی انجام چنین تحولی و عامل پایش روند مطلوب آن، مدیرت دانشگاه محسوب میشود؛ در نخستین گام بهرهگیری از مدیریتی پویا را در نظام آموزش عالی اجتناب ناپذیر مینماید)Tabibi, 1997).(.
بنابراین، تغییرات سریع مدیریت در آموزش عالی به هر دلیل )منطقی یا غیرمنطقی(، آینده آموزش عالی را با ابهام روبه رو میسازد. حال اگر در یک نهاد مانند دانشگاه که همچنان در دوران رشد به سر میبرد و نیاز مبرم به ثبات مدیریت و سیاست گذاری دارد، فرآیندی معکوس جاری باشد، تغییر و ارتقاء چندانی در فرهنگ برنامههای درسی دیده نخواهد شد .یافتههای پژوهش در زمینه همخوانی راهبردهای آموزش عالی با اجتماع با یافتههای بایر و استالی(3002 , Bayer & Staley(، فالک و هبدلیچ(7002 , Falk & Heblich ( همسو است. ایشان نیز به منظور بهبود و ارتقاء فرهنگ و کارآمدی برنامههای درسی بر تطابق راهبردهای آموزش عالی و اجتماع و کاربردی نمودن برنامههای درسی تاکیداتی داشتند.
یکی دیگر از بسترهای اساسی برای ارتقاء فرهنگ برنامههای درسی، بستر و زمینههای فرهنگی است. بـا توجه به اینکه فرهنگ در همه ابعاد آموزش عالی و برنامههای درسی جریان دارد، بنابراین با تأثیرگذاری در سـلوک و حالات اعضاء، رفتار اعضای هیأت علمی و متخصصان آنـها را نیز تحت تأثیر قرار میدهد.
یکی از زمینههای فرهنگی مؤثر استقبال محیط از نوآوری و تغییر است ،روشن است که بسیاری از مؤسسات آموزش عالی فاقد یک چارچوب نظامند مدیریت نـوآوری هـستند. تغییر و نوآوری مفاهیم جدید، بر مـبنای یک فرایند و روش نظامند اتفاق مـیافتد. طـبیعی است که آموزش عالی دارای هـمه مـؤلفههایی است که برای تغییر و نوآوری ضروری هستند) فرست بوو و همکاران،Furst-Bowe and et al, 2007) (. اگر دانشگاهها و مـراکز آمـوزش عالی بخواهند در دورههای بعد، اثـربخش باشند و در تـحقق اهداف یاددهی و یـادگیری، کـامیاب و موفق باشند ،باید بـه پذیرش و استقبال از نوآوری در محیط سازمانی آموزش عالی توجه کنند.
مؤلفههای فرهنگ قومی در هر ساختار آموزشی از دیگر زمینههای فرهنگی تاثیر گذار بر ارتقاء فرهنگ برنامههای درسی است. در آموزش عالی هر کشوری به خصوص ایران که فرهنگ آن پیشینهای طولانی دارد، قومیتها و فرهنگهای مختلف وجود دارد. توجه سازنده و منعطف به هویت ملی و فرهنگی در برنامههای درسی مختلف و روشن نمودن ابعاد آنها باعث تقویت توجه عادلانه و سازنده به خرده فرهنگهای مختلف میشود. ولی قابل ذکر است که توجه به قومیتها و خرده فرهنگهای مختلف نباید در محوریت قرار بگیرد)درواقع محوریت اصلی برنامههای درسی باید مبتنی بر هویت ملی باشد( زیرا در این صورت به جای ارتقاء فرهنگ برنامههای درسی رکود اجتماعی، سیاسی و آموزشی را به همراه خواهد داشت.
درک و آگاهی از مفهوم فرهنگ در تحلیل عملکرد مدیریت دانشگاهها و مدیریت کلاس درس بسیار مهم تلقی میشود. زمینه فرهنگی درشکلگیری خودانگاری کـارکنان و اساتید، نگرش آنان به کار و برقراری روابط متقابل مطلوب با دیگران تأثیر دارد و بستر ارتقاء فرهنگ برنامههای درسی به منزله عنصری، اساسی ساختار آموزشی را تسهیل میکند.
مدیران گروههای آموزشی میتوانند با ایجاد جو و فرهنگ مناسب در محیط کاری سازمان ،کارکنان و اعضای هیأت علمی را در رسیدن به اهداف شخصی و سازمانی یاری رسانند و منجر به اثـربخشی آموزشی و ارتقاء فرهنگ برنامههای درسی شوند.یافتههای پژوهش در زمینه فرهنگی با
Alipour, علیپور و علی پور ،)Moghadam, Abbas Nejad, 2015).(یافتههای مقدم و عباسنژاد
Li, and (لی و ادوارد ،) Wolf, 2007)ولف ،) Spindler , 1987)اسپیندلر ،)and AliPour, 2016) .همسو است )Ryder and et al, 2014)ریدر و همکاران ،)Edwards, 2013).
در پژوهش علی پور و علی پورAlipour, and AliPour, 2016) (، آموزش چند فرهنگی و مقوله
“قومیت” از مهمترین عناصر در جهت حفظ ثبات فکری و اعتماد به نفس در عصر جهانی شدن بوده و هر زمان که زمینههای آموزش فرهنگی مناسب نبوده است، ارتباط مؤثر و کارآمدی بین افراد بوجود نیامده و این امر موجب اخلال در آموزش و یادگیری شده است.
بنابراین، در عصر حاضر، به دلیل تعاملات گسترده فیزیکی و مجازی افراد و فرهنگها و از میان رفتن مرزهای قراردادی سنتی، پیوندهای گریز ناپذیری بین افراد و فرهنگها بوجود آمده است .حضور فرهنگها در کنار یکدیگر و تلقی آنها، احتمال ایجاد چالش و تنش بین افراد و فرهنگها را افزایش داده است. بدین جهت پیش بینی ساز و کار مناسب به منظور نزدیکی فرهنگها، ایجاد تفاهم و تعامل میان آنها در جهت همزیستی مسالمت آمیز و رفع سوتفاهمهای احتمالی ضرورت مییابد. در این راستا، از جمله رسالتهای اساسی نظام تعلیم و تربیت در جوامع چند فرهنگی ،طراحی برنامههای درسی حساس به فرهنگ و پاسخگو به ویژگیهای چند فرهنگی است.
در واقع زمینه فرهنگی مطلوب، وفاداری، همکاری در بین افراد و گروهها، رضایت و سرویسدهی مطلوب به دانشجویان را در پی دارد و از طـرفی جـو نـامطلوب پیامدهای مانند صرف زمان کاری به بـحث و مـشاجرۀ افـراد بـایکدیگر، تـنش زیـاد و جستوجو برای یافتن شغل دیگر، کاهش ارتباط با سرپرستان و عدم رضایت شغلی را درپی داردRyder and et al, 2014)(.
یکی دیگر از عوامل زمینهای برای ارتقاء فرهنگ برنامههای درسی، زمینه علمی وتخصصی است. دراین راستا توانمندشدن و دانش افزایی مداوم برای بهبود کیفیت زمینه علمی مورد توجه بوده است. سازمانهای مختلف مثل دانشگاه از ارکان مـهمی از قبیل سرمایه، نیروی انسانی ،فناوری و مدیریت تشکیل یافتهاند که نیروی انسانی مهمترین رکن در ایـن بـین است. زیرا کارآیی سازمان منوط به انجام وظایف درست و صحیح این نـیروها است. از آنجایی که بخش عمدهای از منابع و سرمایه سازمانها را منابع انسانی تشکیل میدهند، لذا تأمین ایـن سـرمایه انـسانی مستلزم انجام فعالیتهای آموزشی منظم و مستمر در تمامی سطوح سازمانی است. این موضوع در بافت آموزش عالی که یکی از حیاتی ترین نهادهای جامعه محسوب میشود، اهمیتی پیش از پیش دارد.
بنابراین باتوجه به روند مستمر و مداوم تغییر و تـحول در شـئون مـختلف حیات اجتماعی ،پیشرفتهای شگرف و عـمیق در عـلوم و فـنون گوناگون، پیشرفت تکنولوژی و تأثیرات عمیق آن در عرصههای مختلف فعالیتهای تولیدی و خدماتی آموزش عالی، نیاز به آموزش و بهسازی نیروی انسانی شاغل در یک سـازمان را افـزایش داده و آن را ضـروری ساخته است.
درواقع، فرهنگ برنامههای درسی دستاورد سرمایه انسانی آموزش عالی است. توسعه انسانی که از ارکان توسعه همه جانبه و پایدار است، همانا توسعه فرهنگ برنامههای درسی است. لذا توسعه و ارتقاء فرهنگ برنامههای درسی و اساتید جز با تعلیم و آموزش میسّّر و ممکن نخواهد بود. در این میان نقش دورههای دانش افزایی بسیار قابل توجه است. یعنی جریان فرهنگپذیری برنامههای درسی از طریق دورههای آموزشی شکل و ارتقاء مییابد.
یکی دیگر از عوامل مرتبط با زمینه علمی اساتید به تسلط اساتید به مبانی علمی و هنری تدریس بر میگردد. همانطور که میدانیم تدریس هم علم است و هم هنر و استاد به مثابه یکی از ارکان اساسی اجرای برنامههای درسی که نمود اصلی فرهنگ برنامههای درسی میباشد باید بر مبانی و ظرفیتهای زیبایی شناختی تدریس و تواماً مبانی علمی و رویکردهای علمی تدریس مسلط باشد و مطابق با استانداردهای روز پیش رود تا فرهنگ برنامههای درسی نیز ارتقاء بهتر و کارآمدتری داشته باشد.
محدود نشدن قدرت مرجعی استاد به عنوان فرهیخته متخصص در فرایند برنامههای درسی از دیگر عوامل مرتبط با زمینه علمی ارتقاء فرهنگ برنامههای درسی است. درواقع اگر فرایند برنامه-های درسی به صورت مشارکتی و کارآمد اعمال شود و استاد در هر شرایطی اقتدار و هویت علمی-اش حفظ شود و نقش جهت دهنده اصلی را داشته باشد و دانشجو صرفاً با مواردی از روشهای نوین آموزشی در خلاء و خودمحوری سیر نکند، در این صورت برنامههای درسی نیز ارتقاء خواهند یافت. از سویی دیگر استاد نباید فقط اجرا کننده برنامههای درسی باشد، بلکه چون بیش از هر کسی با فرهنگ و بدنه برنامههای درسی در ارتباط است؛ باید به مثابه یکی از تصمیم گیرندگان در زمینه فرایند برنامهریزی درسی مورد توجه جدی قرار بگیرد.
رشد بینش و آگاهی و خودکارآمدی پژوهشی از دیگر عوامل زمینهای مرتبط با زمینه علمی است. پژوهش و یادگیری و آموزش آن از فرایندهای مهم و اساسی است که نقش عمده و مهمی در بهبود فرایند خدمات آموزشی و برنامههای درسی است. در واقع دانشگاهها و مراکـز پژوهشی از مهمترین بسترهای تحـقق استراتژی جامعهدانایی محور میباشند و تنها در پرتو فعـالیـت گسترده و مشارکت جویانه استادان و دانشجویان است. بدون مأنوس کردن اساتید با پژوهش، پرورش استعدادهای خلاق آنها و دانشجویانشان در تولید علم و بهبود کیفیت برنامههای درسی، ناممکن خواهد بود.
یافتههای پژوهش در زمینه علمی به منظور ارتقا فرهنگ برنامههای درسی با یافتههای محمود
و برتاگMahmud and Bretag ,2013) )، خزاعی و همکاران)Khazaee and et al, 2010(، و مهدیون و همکاران)Mahdiyon and et al, 2016( همسو است .به عبارت دیگر به نظر میرسد افزایش آگاهی و درک دانشجویان و اساتید درمورد فعالیتهای پژوهشی، زمینه ساز ارتقای مهارتهای عملی آنان میباشد و بالعکس و همچنین افزایش مهارتهای پژوهشی دانشجویان و اساتید میتواند باعث ارتقای مهارتهای ادراکی آنها در حوزه پژوهش گردد ودر نتیجه به بهبود و غنای فرهنگ برنامههای درسی یاری برساند(Mahmud and Bretag ,2013) . در نتیجه خودکارآمدی پژوهشی اساتید و آموزش مداوم مهارتهای پژوهشی در دانشجویان و توجه به این مؤلفه در عناصر برنامه-های درسی، فرهنگ برنامههای درسی را ارتقا میدهد، زیرا هر ارتقاء و تغییری به اطلاعات و دانش تجربه شده نیاز دارد و پژوهش این دانش را آماده میسازد.

References
Abudu, A. M. (2015). Basic School, Teachers’ perceptions about curriculum design in Ghana. Int. J. Educ. Stud, 02 (02), pp 59-69 .
Alipour, N., AliPour, L. (2016). Multicultural and ethnic education in curriculum. Quarterly Journal of Psychology and Educational Sciences, N. 11, pp. 167-182 (in Persian).
Arasteh, H. (2003). The Role of Higher Education in Iran Prospect 2026 . Rahyaft Journal, 31: 33-42 . (in Persian).
Bayer & Staley (2003). Teaching peace in a violent world. ACEI Representatives to the UN .
Belting P. E. & Belting N. B. (2011). The Modern High school curriculum, cosmo publication, NewDelhi- india .
Bjarnason Svava, Cheng Ming –Kai, Fielden Lohn. (2009). Anew dynamic: private high education, UNISCO, world conference on high education 2009, printed in France .
Briggs, C. L. (2007); “Curriculum Collaboration: A Key to Continuous Program Renewal”; The Journal of Higher Education, Vol. 78, No. 6, pp. 676-711 .
Cleqq, Stewart R; Kornberger, Martin & Pitsis, Tyron (2005). Managing & organizations: an introduction to theory & practice book”, Sydney .
Creswell , J. (2015). Quality Quality and Research Design, translated by Hasan Danayeifard and Hossein Kazemi, Second Edition, Tehran: Saffar Publishing (in Persian).
Darling-Hammond, L. (2005), Teaching as a profession: lessons in teacher preparation and professional development, Phi Delta Kappan, Vol. 87, No. 3, pp. 237240 .
Dewett, Todd. , Whittier, N. C. & Williams, S. D. (2007). Internal diffusion: the conceptualizing innovation implementation. Competitiveness Review, 17(1–2), pp8-25 . – Doll, R. C. (1993). Curriculum Improvement. Boston: Allyn & Bacon .
Falk O, & Heblich S, (2007). Corporate social responsibility: doing well by doing good. Business Horizon, Vol. 50, 25-35 .
Fathi Vaharkhah, K. (1998). Fundamentals of curriculum planning. Tehran: Zamin (in Persian).
Fathi Vahjargah, K., Mosapour, N., Yadegarzadeh, Gh. (2014). Curriculum in Higher Education: Introduction to Concepts, Views and Patterns, First Edition, Tehran: Mehraban Publishing (in Persian).
Fathi-vajargah, K., and Momeni Mahmoie, H. (2008). Investigating the Role of Factors Affecting the Participation of Faculty Members in the Academic Planning ,Iranian Higher Education, 1 (1): 139-165 (in Persian).
Furst-Bowe, Julie A. and Bauer, Roy A. (2007). Application of the Baldrige Model for Innovation in Higher Education?. New Directions for Higher Education, No1. 137, PP 5-14 .
Gaff, J. G. , Ratcliff, J. L. , and Associates(1996). Handbook of Undergraduate Curriculum, Sanfransisco: Josses-Bagsful .
helton s. patricia (2000) Factors that influnce Higher Education Faculty involvement in curriculum and insruction. in Partial FullFillment of The Reguirements For The Degree Doctor of Philosophy. university of Virginia .
Hrebiniak, L. G. , & Joyce, W. F. (1985). Organizational adaptation: Strategic choice and environmental determinism. Administrative Science Quarterly, 30(3), pp336-349 .
Khazaee, T., Hedayati, H., Mogharab, M., & Madarshahian, F. ( 2010). Assessment of nursing and midwifery faculty members’ teaching skills from the members and students viewpoints, Modern care Journal, V. 7, N 1 and 2( 26 ): 43-48 (in Persian). Khosravi, M., Fathi vajargah K., Maleki, H., Norouzi, D. (2013). An Analysis of acceptance of curriculum innovations in the higher education system: A case study of the Iranian university curriculum revision , Quaterly Educational Psychology, Volume 9, Issue 27: 135-166 (in Persian).
Li, D. Edwards, V. (2013). The impact of overseas training on curriculum innovation and change in English language education in Western China. Language Teaching Research17(4), pp 390– .804
Mahdiyon, R., Zavar, T., Ghasemzadeh, A., Nawazik, F., Shakeri Siah Kamari, Sh. (2016). The Role of Information and Communication Technology Skills in Educational and Research Performance of Faculty Members, Volume 6, Issue 13, Pages 133-156 (in Persian).
Mahmud S, Bretag T. (2013). Postgraduate research students and academic integrity:
‘It’s about good research training’. Journal of Higher Education Policy and Management, 35 (4), PP 432-43 .
mazzoli j Andrew (2000) Faculty perceptions of influnce on the curriculum in higher Education. submitted in partial Fullfilment of reguirements for the Degree of Doctor of philosophy. university of south Carolina .
Mohammadi, Reza., Zamarfar, M., Sadeqi Mandi, F. (2016). Evaluation and quality assurance in higher education is a voluntary or compulsory process? Educational measurement and evaluation studies, No. 14, pp. 165-202 (in Persian).
Moghadam, A., Abbas Nejad, H. (2015). Investigating and determining the relationship between leadership style, organizational climate and innovation from the viewpoint of faculty members of Amin University of Medical Sciences. Journal of Resource Management in Police, N. 3, pp. 1-23 (in Persian).
Momeni Mahmoie, H. (2005). The Role of Factors Affecting the Membership of the Faculty Members of Shahid Beheshti University and Shahid Beheshti Medical Sciences in the Academic Curriculum, Journal of Higher Education, No. 17 (in Persian).
Nitenson, Steve(2005) Adoption and Implementation of radical innovation, DISSERTATION Presented in Partial Fulfillment of the Requirements for The Degree Doctor of Philosophy in the Graduate School of The Golden GAte University .
Rabiei, A; Nazariyan, Z. (2011). Barriers to the privatization of higher education in Iran and providing solutions for their elimination. Quarterly Journal of Iranian Higher Education Association, Volume 4, Issue 2 (14: 171-206 (in Persian).
Rahimnia, F., and Hassanzadeh, Jaleh (2009). Investigating the role of organizational justice moderating on the relationship between perception of the political environment of the organization and the outbreak of individuals, Transformation Managemet Journal, Volume 1, Issue 2, Pages 21 – 46.
Rashidi, A. (2009). Necessity of Supervision and Evaluation of Higher Education from the Quality of Curricula of Universities, Conference on Modern Methods in School Management in Third Millennium, Kermanshah, Islamic Azad University, Kermanshah Branch (in Persian).
Ratkulif, J (1997). Curriculum: Bachelor’s Degree, Translation by Babak Nasiri, Selected Articles, Encyclopedia of Higher Education, First Counsel, Tehran: Institute of Research and Planning in Higher Education.
Ryder, J. Banner, I. Homer, M. (2014). Teachers’ experiences of science curriculum reform. SSR March, 95(352) .
Saketti, P. (2002). New Challenges of Academic Planning, Roundtable on Challenges of Higher Education in Iran, Shahid Beheshti University Press, Tehran (in Persian).
Shariatmadari, A. (1983). Few basic topics in curriculum development. Tehran: SAMT (in Persian).
Sharifian, F., Mirshah Jafari; S. E.,Sharif, S. M., and Mosapour, N. (2013). The viewpoints of curriculum and graduate students on how students participate in curriculum development, new approaches to education, V. 8, Issue 1( 17): 47-88 (in Persian).
Sharifian, F., Mirshah Jafari, S. E., Sharif, S. M., and Mosapour, N. (2014). Investigating the Present Status of the Participation of Managers and Employers in Higher Education Curriculum, Educational Planning Studies, Volume 3, No. 6, pp. 83113.
Spindler, G. D. (1987). Beth Anne: A Case Study of Culturally Defined Adjustment and Teacher Perceptions. In G. D. Spindler(Ed). Education and culture Process: Anthropological Approaches (2nd. , pp 230-244). Prospect Hights. IL: Waveland Press.
Stark, J. (1997). Program level curriculum planning, Journal Research in Higher Education. 38(1) .
Tabibi, S. J. (1997). The Need for Change in Higher Education Management to Achieve National Development Goals. Quarterly Journal of Health Management, 1 (1), pp. 1-31 (in Persian).
Toombs, W. , Tierney, W. (1992). Meeting the Mandate: Renewing the College and Departmental Curriculum, Eric Digest.
Wolf, P. (2007). Curriculum Development in Higher Education: Faculty-Driven Processes and Practices. Jossey-Bass .
فصلنامه علمي– پژوهشي رهيافتي نو در مديريت آموزشي، سال هشتم، شماره4، زمستان 96،پياپي 32
24



قیمت: تومان

دسته بندی : مدیریت

پاسخ دهید