تأثیر تدریس علوم تجربی با الگوي مدیریت آموزش، بر یادگیري
خودراهبر دانشآموزان سال سوم راهنمایی**
12 *3 محمدرضا بهرنگی و رحیمعلی نصیري
تاریخ دریافت: 27/7/93 تاریخ پذیرش: 8/4/94

چکیده
هدف این پژوهش بررسی تأثیر تدریس علوم تجربی با اسـتفاده از الگـوي مـدیریت آمـوزش، بـریادگیري خودراهبر دانشآموزان سال سوم راهنمایی است. روش پژوهش از نوع شبه آزمایشی بـودهو با استفاده از طرح دو گروهی با پیش آزمون و پس آزمون با گروه گواه انجام شد. در این پـژوهشدو کلاس شامل 68 دانشآموز از مدرسه راهنمایی پسرانه فردوسی نسیم شهر( واقـع در شهرسـتانبهارستان از توابع استان تهران) به عنوان نمونه در دسترس مشارکت داشتند. از این دو کلاس، یک کلاس 34 نفري به عنوان گروه آزمایش و یک کلاس 34 نفري به عنوان گروه گواه انتخاب شـدند .
گروه آزمایش با استفاده از الگوي مدیریت آموزش و گروه گواه از روش سـنت ی در 12 جلسـه ي 75 دقیقهاي آموزش دیدند. مدت این دوره شش هفته و محتواي آن فصل 6 کتاب علوم تجربـی بـود. ابزار گردآوري اطلاعات، پرسشنامهي سنجش خـودراهبري فیشـر و همکـاران( 2001) شـامل 41 گویه بود که روایی آن با استفاده از نظر متخصصان و پایایی آن با استفاده از ضریب آلفـاي کرونبـاخ(82/0) مورد تأیید قرار گرفت. جهت تحلیل دادههاي آماري از شاخص هاي آمار توصیفی (میانگین و انحراف معیار) و آمار استنباطی (تی مستقل و تحلیل کواریانس) اسـتفاده شـد و نتـایج پـژوهش نشان دادند که بین مقدار خودراهبري دانشآمـوزان دو گـروه آزمـایش و گـواه در یـادگیري علـومتجربی تفاوتی معنادار وجود دارد. بنابراین، استفاده از الگوي مدیریت آموزش به دلیل ایجاد محـیطیادگیري جذاب، تعاملی و مشارکتی میتواند نتایجی بهتر را نسبت به الگوهاي متـداول در رسـیدنبه هدف مهم خودراهبري دانشآموزان در یادگیري داشته باشد.
واژه هاي کلیدي: الگوي مدیریت آمـوزش، یـادگیري خـودراهبر، الگوهـاي تـدریس، تـدریس علـومتجربی.

استاد تمام دانشگاه خوارزمی تهران.
کارشناس ارشد مدیریت آموزشی، دانشگاه خوارزمی تهران.
nasiri2ra@yahoo.com :نویسنده مسئول مقاله- *
**- این مقاله برگرفته از پایان نامه کارشناسی ارشد نویسنده مسئول با تأیید و ویرایش بهرنگی استاد راهنماي آن است.
مقدمه
امروزه انتظـار از نظـام آمـوزش و پـرورش، تربیـت افـرادي توانـا در اسـتفاده از دانـش خـود درزمینه هاي واقعی زندگی است تا به کمک آن بتوانند مسایل پی در پی و روزافـزون زنـدگی خـود راخودشان حل کنند. بنابراین، دانشآموزان ما، این سازندگان فردا، باید به گونه فزاینده به دانـش هـا،مهارتها و نگرشهایی مجهز شوند تا بتوانند نـه تنهـا خـود را بـا تغییـرات شـتابان جامعـه بشـريهماهنگ سازند بلکه به عنوان تولیدکنندگان دانش بتوانند نوین سهمی مـؤثر در ایجـاد تحـولات وتغییرات تازه داشته باشند. آن ها باید روشهـاي برقـراري ارتبـاط را بداننـد و مهـارتهـاي زنـدگیگروهی را از راه فعالیتهاي گروهی و کارهاي مشارکتی تمرین کنند. آنها هم چنین، باید خود را به مهارتهاي تفکر و یادگیري مادام العمر براي تصمیمگیري و حل مسایل گوناگون فردي و اجتماعی
.(Harvey et.al, 1961 )مجهز سازند
با تغییرات مداوم و سریع در علوم کسب موفقیت بـه وسـیله داشـتن مجموعـهاي از دانـش هـا ومهارتها ، تضمین نمیگردد بلکه لازم است افراد در یادگیري از این شرایط و توانایی دنبـال کـردنیادگیريهاي نوین توانمند گردند. تولید فزاینده دانش ،داده ها و پیشرفت فناوري سبب کوتاه شـدنعمر دانش و داده هاي علمی شده است. براي چیره شدن بر این شرایط به جاي انتقال مجموعهاي از دانش و داده ها به افراد، باید آن ها را تبدیل به فراگیرانـی مـادام العمـر کـرد . بـا توجـه بـه ضـرورتآمادگی افراد براي یادگیري مادامالعمر، نظریه یادگیري خودراهبر به گونه روزافزون بـه عنـوان یـکالزام مطرح میشود.
در این پژوهش با هدف بررسی تأثیر الگوي مدیریت آموزش بر یادگیري خودراهبر دانشآموزان ،ابتدا براي روشنتر شدن موضوع، تعریفی از الگوي تدریس ارایه شده، سپس الگوي مدیریت آموزش معرفی و در نهایت، مروري بر تعاریف یادگیري خودراهبر مـی شـود، تـا زمینـه بـراي بررسـی تـأثیراستفاده از الگوي مدیریت آموزش بر بهبود یادگیري خودراهبر دانشآموزان فراهم گردد .
الگوي تدریس و یادگیري: هسته اصلی تدریس، ترتیب محیطهاي مناسب تعامل فراینـدي و روش یادگیري دانشآموزان است( Harvey & et.al, 1961). الگويتدریس، چهارچوب معینی براي پیش-بینی عناصر مهم تدریس در پیکره خود است. الگوي تدریس توصیفگر محیط یادگیري اسـت و درچارچوب آن تحلیل محتوا، طرحریزي و تدوین برنامه تحصیلی، آموزشـی و درسـی تـا بازاندیشـی ودوباره شکلدهی محتواي کتاب، تمرین ها، برنامههاي چندرسانهاي، برنامههاي یـادگیري بـه کمـکرایانه و بالاخره ارزشیابی جاي میگیرد. در حالی که الگوهاي یادگیري براي آموختن دانشآمـوزان،براي برنامههاي مناسب رشد و نمو آنان و به ویژه مؤثر براي دانشآموزان با »پیشینههاي یادگیري« قابل ملاحظه است( Knowles, 1975). از نظر هنسون (2003) در واقع، هدف از تـدریس در یـکعبارت ساده، ممکن ساختن یـادگیري بـراي فراگیـران اسـت( Shams, 2005). دسـت انـدرکاران ومتخصصان علوم تربیتی و روان شناسان تربیتی نیز به دلیل تلقی مقوله تدریس به عنوان فنیترین و اصلی ترین کارکرد نظام آموزشی، تدریس ماهرانه و مسئولیت پذیر و پاسخگو بودن مدرسان را مـوردملاحظه قرار می دهند( Sadeghi & Hosseini, 2008).
با این وجود، آموزش در ایران بیش تر با استفاده از روشهاي سنتی و به گونه معمـول سـخنرانیانجام میشود و رویکرد معلم محوري و دانشمحوري بر آن حاکم است، برونر (2005). بسـیاري ازیادگیريهاي آموزشگاهی کنونی را ایجاد روابط کلامی یا حفظ فرمولهاي خارج از درك یادگیرنـدهدر ارتباط آن ها با محیط بیرون از مدرسه و یادگیري به این صورت فعالیتی بیهـدف، کسـالتآور و بلااستفاده می داند. روش تدریس سنتی، به جاي پرورش و ظهور خلاقیت، سبب نابودي و حذف آن میگردد. شیوههاي آموزش سنتی، به دلیل عدم طرح موضوع هاي بحـث برانگیـز، محـیط آموزشـیملالتآور ایجاد میکند. در مقابل روش تدریس سنتی، در روش هاي فعـال دانـشآمـوزان بـیش تـرفعالیت دارند و بخش اعظم کار آمـوزش را بـه عهـده مـی گیرنـد. در واقـع، تعـاملی دو سـویه بـیندانش آموزان و معلم و دانـش آمـوزان بـا یکـدیگر وجـود دارد. در نتیجـه ایجـاد و پیشـرفت چنـینمحیط هایی خلاقیت دانشآموزان تقویت شده و موجبات پیشرفت تحصیلی آن ها فراهم میشود. در الگوهاي جدید تدریس نقش معلم از یک انتقال دهنده صرف داده ها به یـاریگر فراگیـري، راهنمـا وهم درس با دانشآموز تغییر یافته است. این نقش از اهمیت کار معلم نکاسته، بلکه مستلزم دانش و مهارت تازه است. هم اکنون معلمان باید دانش خود را در مورد تغییرات مداوم در فرایند آمـوزش ویادگیري دوباره سازماندهی و خلق کنند( Shams, 2005). با بکـارگیري الگوهـاي مناسـب تـدریسضمن کمک به دانشآموزان در کسب داده ها، نظرات، مهارتها، راههاي تفکر و ابراز نظرشـان، ابـزاریادگیري و چگونگی یادگیري نیز به آنان آموخته میشود. در واقع، نتیجه درازمدت آموزش با چنین الگوهایی، استعدادهاي افزوده دانشآموزان براي یادگیري آسانتر و مؤثرتر به دلیل دانش و مهـارتکسب شده و چیرگی آنان بر مهارتهاي یادگیري اسـت (Behrangi & Aghayari, 2004). از آن جـاکه بیش ترین بهرهوري قابل تصور در یادگیري به عهـده داشـتن رهبـري فراینـدهاي یـادگیري بـهوسیله خود دانشآموزان یعنی به یادگیرندگان خودراهبر تبـدیل شـدن آن هاسـت، یـافتن الگـو یـاالگوهاي با تأثیر بیش تر در این زمینه، کمکی شایان توجه به مسئولان و دستاندرکاران امـر خطیـرآموزش و پرورش خواهد بود. به نظر الگوي مدیریت آموزش با تأکید بیش تر بر مشارکت و همکـاريو کاربرد موفق خود در تدریس درس نظریه هاي مدیریت و سازمان و سایر دروس بهرنگی مـی توانـدموجبات بهبود یادگیري خودراهبر دانشآموزان و تسریع پیشرفت تحصیلی آن ها را فراهم آورد .
الگوي مدیریت آموزش1: ویژگی مشترك بیش تر الگوهاي سنتی آمـوزش و پـرورش رسـمی یعنـیمعلممحوري، ارتباط یک سویه معلم با دانشآموز، تأکید معلم بر محتواي کتابهـاي درسـی، انفعـالشاگردان، غفلت از ایجاد کانالهاي ارتباطی بین شاگردان براي مذاکره، مباحثه، مفاهمـه و منـاظرهدر فهم مطالب درسی و ارزشیابی از آن هاست. در آموزش و پرورش سنتی به شاگردان فرصتی کم تر براي ارتباط درونی و استفاده از استعدادهاي فردي و خلاقیت داده شـده اسـت( Behrangi, 2011). در مراحل »الگوي مدیریت آموزش«، باید فرصت این ارتبـاط، سـاخت شـناخت شـاگرد بـه وسـیله شاگرد، استفاده از زمینه براي یادگیري و خلـق مطالـب مـرتبط بـراي تبیـین یـک پدیـده علمـی،مهارت هاي تفکر تدبري، تفکر منطقی، تفکر انتقادي، تفکر علمـی و مهـارتهـاي عقلـی بـراي حـلمشکلات و یافتن و خلق راههاي جانشین و راهحل اهم براي حل مسـائل مـورد توجـه قـرار گیـرد.
بنابراین، در الگوي مدیریت آموزش به مراحل زیر توجه شده است:
آماده سازي شاگردان براي تحلیل مبحث درسی بر اساس خلق نمودار پیوند بین مفـاهیمعمده.
ایجاد آمادگی براي خلق و یادگیري تصویرسازي از عناوین کلی و جزیی مبحث درسی.
ارزیابی و کنترل تولیدات و تصاویر سـاخته شـده از مفـاهیم ذهنـی شـاگردان در هنگـامحضور و غیاب و نمره دهی به آن ها.
فرصت دادن به شاگردان براي نقد نمره ارزشـیابی معلـم. شـاگرد انتقـاد خـود را پـس ازمشورت با همتاي خود و از راه او به معلم بازتاب میکند.
ترسیم نمودار پیوند بین عناوین و زیر عناوین مبحث درسی به وسیله شاگردان بـه گونـه مستقل، از بر و جزوه بسته.
دریافت بازخورد اصلاحی با مقایسه نمودار ترسیمی شاگرد با نمودار تهیـه شـده و کامـلشده اصلی او براي تسلط یافتن بیش تر بر شکل کلی پیوند بین عناوین به وسیله خود شاگرد.
تهیه نمودار جدید (نمودار مطلوب) بر محور شاخص هاي کاربرد الگوي مـدیریت آمـوزش،نظم دهی به عناوین با توحـه بـه مباحـث جدیـد و مکمـل مباحـث موجـود در کتـاب درسـی،الگوپذیري تدریس عنـاوین و اسـتفاده از فنـاوري مناسـب آمـوزش مبحـث درسـی بـه وسـیله شاگردان.

1- یکی از انواع الگوهاي تدریس جدید است که به وسیله بهرنگی براي اولین بار در سال 2010 در قالب مقاله اي در کنفرانس جهانی آموزش علوم در کشور اسلوونی ارائه شده است.
خلق برنامه اجراي روایت تدریس (سناریو تـدریس) علـوم تجربـی پایـه سـوم راهنمـاییمبحث بخش فیزیک با توجه به نمودهاي یادگیري خودراهبر، زمان، محتـوا ي مباحـث درسـی،هماهنگی همه عناصر تدریس شامل آماد گـی شـاگردان، هـدفهـاي رفتـاري، رسـانه مناسـب،محتواي برگرفته از نکات کلیدي، ارزشیابی و بازخورد.
اجراي روایت تدریس تدوین یافته در قالب الگوهاي پردازش داده هـا ، الگوهـاي اجتمـاعییادگیري، رفتاري و فردي.
ارزشیابی از نوع کلینیکی از آثار آموزشی، پرورشی و پیشرفت تحصیلی شاگردان.
با یک بررسی کلی میتوان نتیجه گرفت در الگوي مدیریت آموزش، معلم تا حد امکان خود را از محوریت فرایند یادگیري دور نگه میدارد و دانشآموز را در این کار درگیر مـی کنـد و ایـن امـر بـهگونه دقیق همان موضوع مورد توجه اغلب الگوهاي نوین است. در سیسـتم هـاي سـنتی، معلـم بـهعنوان منبع دانش و علم شناخته می شود و دانشآموزان براي کسب آگـاهی بایـد در محضـر معلـمبنشینند و معلم با مرور داده ها، دانستههاي خود را به شاگردان منتقل کنـد ، ولـی در الگـوي نـوین مدیریت آموزش علوم معلم در کلاس درس باید خود را به عنـوان راهنمـا و ایجـاد کننـده شـرایطمطلوب یادگیري بداند و به جاي انتقال داده ها، روش کسب تجربه را به دانـش آمـوزان بیـاموزد. بـهطور خلاصه این 10 گام الگوي مدیریت آموزش، بستري مناسب بـراي انسـجام بخشـیدن بـه امـورآموزشی بمنظور تحقق و توسعه مهارت خودراهبري دانش آموزان به وسیله معلمان و دانش آمـوزان،فراهم می سازد.
یکی از معیارهاي اثربخشی یادگیري به عهده گرفتن فرایند یادگیري توسط خـودفراگیران اسـتتا در واقع بتوانند آن را رهبري و هدایت کنند. معلمان میتوانند خـودراهبري و اثربخشـی شخصـیدانشآموزان را با ارایه فرصتهایی پیش از آموزش، در خلال آن و یا پـس از آمـوزش بـراي اعمـالنظارت بر یادگیري آن ها، رشد دهند. هیمسترا بر این باور است که در این نوع یادگیري، شـاگردانو معلمان مسئولیت فعالیـت هـاي کلاسـی را بـا یکـدیگر تقسـیم مـیکننـد و بنـابراین در کلاسـی خودراهبر، نه معلم همه نظارت در کلاس را به عهده دارد و نه همه تصمیم ها درباره فرایند یادگیري به دانشآموزان تفویض میشود بلکه وظیفـه اصـلی معلـم بررسـی ضـعفهـا و یـافتن راهبردهـايمتناسب با سبک یادگیري دانشآموزان است( Hiemstra, & Brockett, 1994). معلمان میتوانند با حمایت از مهارتهاي مطالعه، پژوهش، پرسیدن و هم چنین، فراهم کردن محیطی بـراي پـذیرش وتصحیح اشتباهات فرایند یادگیري، خصوصیات خودراهبري دانشآموزان را تقویت کنند. هم چنـین ، میتوانند یادگیري خودراهبر را به وسیلهي فراهم کردن فرصتهایی براي دانشآمـوزان بـه منظـوربازبینی و مرور کار خود و بررسی روشهاي تفکر و یادگیري خود، تقویـت نماینـد(2004Conner,). گروههاي مطالعاتی و پژوهشی میتوانند این کار را تکمیل کنند. هم چنین، یادگیري مسئله محور و پروژه محور باید به عنوان عناصر قوي در یادگیري خودراهبر در کنار کار گروهـی و مشـارکتی قـرارگیرد(Klotz, 2010) . یادگیري خودراهبر هم چنین، سبب میشود معلمان از نیازهاي آموزشی خـودو دانشآموزانشان آگاهی پیدا کرده و در جهت رفع آن تلاش کنند Wagner, 2011)).
یادگیري خودراهبر: نولز ، خودراهبري در یادگیري را به صورت فرایند پیش گام شدن فراگیران با یا بدون کمک دیگران براي تشخیص نیازهاي یادگیري، تنظیم اهداف، شناسـایی منـابع، انتخـاب واج راي ط رح ه اي لازم و ارزش یابی پیام دهاي ی ادگیري، تعری ف م یکن د( Knowles, 1975).
گریسون، خودراهبري را به عنوان خودمدیریتی (مدیریت زمینه شامل محیط اجتمـاعی، منـابع وعملکردها) و خودنظارتی (فراگیران به کمک آن راهبردهاي شناختی خویش را تنظیم، ارزشیابی و بازنگري می کنند)، تعریف می کنند( Garrison, 1997). لیمن (Lyman,1997). و مورو و همکـاران(Morrow & et al.1993) خودراهبري را به عنوان مهارکننده تدریجی تغییرات از معلم بـه شـاگرد در نظر گرفته و باور دارند در یادگیري خودراهبر، فراگیران بـا یـک رویـارویی عظـیم و مسـتقل بـههدفگذاري و تصمیمگیري در یادگیري و تشخیص ارزشمندي می پردازنـد. افـزون بـر ایـن، آن هـاچگونگی انجام تکالیف یادگیري خود را در چارچوبی معین براي دست یابی بـه اهـداف درمـییابنـد(Nadi & Kazemi, 2005).
گرچه مطالب بیان شده از سوي صاحبنظران همگی شناسـه هـاي خـودراهبري دانـش آمـوزان راروشن می سازد، دانشآموز به کمک آن ها جایگاه خویش را درك میکند و روابـط عـاطفی بـین او ومعلم در فرایند تعاملی تعلیم و تربیت معنا و مفهوم می یابد، ولی لازم است معلمان نیز با اسـتفاده ازالگوهاي مناسب تدریس زمینههاي فعالیتهاي مناسب یادگیري را براي دانشآموزان فراهم نماینـدتا آنان به مرور به یادگیرانی خودراهبر تبدیل شوند. الگوي مدیریت آموزش علوم با توجـه بـه همـهموردهاي بالا براي همین منظور طراحی شده و می توانـ د نقشـ ی مـؤثر در تحقـق ایـن هـدف مهـمآموزشی یعنی خودراهبري دانشآموزان، ایفا نماید .
چنانچه پیشتر گفته شد، صاحبنظران تعاریف و مدلهاي متعدد و گاه متنوعی را براي یادگیري خودراهبر ارایه کردهاند. اما لازمه دستیابی به این هدف داشتن تعریفی مشـخص و یـا مـدلی جـامعبراي آن است. مدل یادگیري خودراهبر توصیف شده در اینجا، شامل سه بعد خودمدیریتی (کنتـرلکار)، خودنظارتی (مسئولیت شناختی) و خـودانگیختگی اسـت. ابعـاد نـامبرده، در اینجـا بـه گونـه جداگانه مورد بحث قرار میگیرند، اما آن ها ارتباط نزدیکی بـا یکـدیگر دارنـد. ایـن ارتبـاط نزدیـک مشکلاتی ویژه به دلیل دشوار بودن مورد بحث قرار دادن یکی و صرف نظر کـردن از بعـد دیگـر بـهگونه هم زمان ایجاد می کند. با این وجود ما کار خود را با موضـوع آشـناتر خودمـدیریتی بـه معنـیکنترل مشارکتی کارها و فعالیتهاي بیرونی شروع میکنیم. این بعد دربردارنده بحـث هـاي جامعـهشناختی و روان شناختی است .

خودانگیختگی

خودمدیریتی

خودنظارتی

یادگ

خودراهبر

یري

خودانگیختگی

خودمدیریتی

خودنظارتی

یادگ

خودراهبر



قیمت: تومان

دسته بندی : مدیریت

دیدگاهتان را بنویسید