صفحات 43 – 51
نشریه هنرهای زیبا – معماری و شهرسازی دوره 17 شماره2 تابستان 1391
98920811650

تبیین نقش مؤلفه معنا در فرایند شکل گیری
989207491263

حس مکان*
پریسا کلالی1**، آتوسا مدیری2
1دانشجوی کارشناسی ارشد طراحی شهری، دانشکده هنر و معماری، دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکز، تهران، ایران.
2 استادیار دانشکده هنر و معماری، دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکز، تهران، ایران.
)تاریخ دریافت مقاله: 19/1/91، تاریخ پذیرش نهایی: 10/4/19(چکیده
مقاله حاضر بر مبنای بررسی نقش مؤلفه معنا در خلق حس مکان و در راستای پاسخگویی به سؤالاتی مبنی بر اینکه مؤلفه معنا در هر یک از گونههای خود شامل معانی موجود در ذهن انسان و معانی موجود در مکان، چه سطحی از معنا را میسازد و همچنین چگونگی رسیدن به مراتب گوناگونی از حس مکان بر مبنای هر یک از سطوح مرتبط با معانی مذکور، شکل گرفته است .آنچه بر اهمیت این پژوهش تأکید دارد، فراهم آوردن بستری برای رسیدن به ادراک معانی موجود در مکان و خلق معانی ارزشی و نمادین از مکان در ذهن است. لذا در راستای بررسی روابط میان مفاهیمی نظیر سطوح معنای مکان، سلسله مراتب حضور انسان در مکان و سطوح گوناگون حس مکان که چارچوب نظری این مقاله بر پایه آنها بنا شده است، خیابان ارگ شهر مشهد بهعنوان نمونه موردی برای تحلیلهای مورد نظر انتخاب گردیده و به منظور تدوین چارچوب نظری، از تکنیک مصاحبه نیمه طراحی شده و روشهای کدگذاری و هرمنوتیک در جهت تفسیر دادهها استفاده گردیده است که نتایج حاصل از آن مبین وجود روابط درونی میان سطوح مختلف معنای مکان، سلسله مراتب حضور انسان در مکان و سطوح گوناگون حس مکان میباشد.
واژه های کلیدی
سطوح حس مکان، سطوح و گونه های معنای مکان، سلسله مراتب حضور در مکان، ادراک معنادار.

* این مقاله برگرفته از پایاننامه کارشناسی ارشد نگارنده اول با عنوان « بررسی نقش مؤلفه معنا در ایجاد حس مکان در فضاهای شهری –مطالعه موردی خیابان ارگ شهر مشهد، حدفاصل میدان شهداء و میدان ده دی»، می باشد که با راهنمایی نگارنده دوم و مشاوره جناب آقای دکتر عبدالهادی دانشپور، در دانشکده هنر و معماری دانشگاه آزاد اسلامی تهران مرکز در دست انجام است.
. E-mail: [email protected] ،0511-7626002 :نویسنده مسئول: تلفن: 09155181748، نمابر **

مقدمه

دیدگاههای نظری مختلف، مکان را در پیوند با سرشت انسان و هستی و موجودیت او تلقی نموده و حضور انسان در مکان را در راستای چگونگی تجربه آن، بسیار تعیین کننده میدانند .چرا که مکانها، مراکز تجارب انسانها و مبتنی بر نوعی آگاهی و ادراک هستند که آنها را بهعنوان مراکزی پرمحتوا و عمیق از هستی بشر و ارزشهای بشری معرفی مینمایند، ارزشهایی که به همراه تصورات، انتظارات و رفتارهای متفاوت، موجب ارزیابیهای متفاوتی نیز از مکانها میگردند که حاصل از
1. بررسی مفهوم مکان از دیدگاه های گوناگون
بررسی مفهوم مکان براساس دیدگاه پدیدارشناسی مبین این است که مکان چیزی بیش از یک محل انتزاعی بوده و مجموعهای از عناصری است که در کنار یکدیگر کاراکتر محیطی را تعریف ی یکنند؛ چیزی که در واقع ماهیت مکان محسوب می شود Nor-)
berg Schulz , 1975, 431( ماهیتی که بر اساس نوعی آگاهی و ادراک قرار دارد و مکانها را مراکزی پر محتوا و عمیق از هستی
و وجود بشری تعریف می کند .(Relph , 1976)
دیدگاه انتقادی نیز در خصوص مکان تأکید خود را بر وجود تعاملات اجتماعی پویا و جاری و همچنین ارتباط و آمیزهای از درون و برون قرار داده و ویژگیهایی نظیر جهانی شدن، اقتصاد ،فرهنگ، روابط و ارتباطات اجتماعی و … که به طور مستمر در مکان در حال بازتولید میباشند را دلیلی بر منحصر به فرد بودن مکانها میداند .(Messy , 1994, 146-157)
از سوی دیگر دیدگاه اثباتگرایی، تفاوت میان ارزیابی مردم از مکانها را ناشی از تفاوت میان انسانها دانسته و آن را بیانگر محور اصلی و نقطه ثقل “سامانه های مفهومی” مردم در ارتباط با یک مکان مشخص قلمداد میکند.(Canter, 1977, 113-105) براین اساس، مکانها مرتبط با انسان بوده و نتیجه روابط متقابل میان سه عامل «رفتار انسانی»، «مفاهیم» و « ویژگیهای کالبدی »مربوط به آن میباشند که با تأکید بر هر یک از مؤلفههای مذکور ،آن مکان خاص، ساختارهای مفهومی متفاوتی را برای افراد
گوناگونی می پذیرد.(Ibid , 36)
علاوه بر مباحث فوق، یکی دیگر از موضوعات عمده در خصوص مکان، بحث ساختار مکان و دیالکتیک درون و برون است که عامل اصلی در چگونگی حضور انسان در مکان و تجربه مکان میباشد. بر این اساس، رلف1 مجموعه ای از این روابط را در سلسله مراتبی هفتگانه از تجربه حضور فرد در یک مکان به شرح زیر طبقهبندی میکند:
برون بودن وجودی2؛ که در آن مکان حس بیگانگی ،غیرواقعی و ناخوشایندی برای انسان داشته و فرد نمیتواند با وجود ارزشهای بشری خاص، کاراکتر محیطی و معانی موجود در آن میباشد .
3472071344431

با توجه به مفهوم مکان و معانی متمرکز در آن که به واسطه حضور و تجربه انسان درک میشوند، مفاهیم گوناگونی را در رابطه با پیوند میان انسان با مکان میتوان مورد توجه قرار داد که مبین چگونگی و عمق حضور انسان در مکان و به تبع آن دستیابی به سطوح مختلفی از حس مکان می باشد. مقاله حاضر در پی بررسی روابط درونی میان مفاهیم مذکور میباشد.
آن ارتباط برقرار کرده یا مکان را درک نماید Relph , 1976, 51)(.
برون بودن عینی3 ؛که شامل تفکیک عمیق شخص و مکان میباشد، به گونهای که فرد خود را جدا از مکان احساس میکند.
برون بودن اتفاقی4؛ که در آن مکانها تنها به عنوان پیشزمینه یا جایگاهی برای امور تلقی میشوند و معمولاً تحتالشعاع عملکردها و فعالیتهای موجود در آن قرار میگیرند.
درون بودن با واسطه5؛ که در آن فرد توانایی دخالت در مکان را نداشته و نمیتواند بر محیط اطراف تأثیر بگذارد چرا که این تجربه به صورت غیرمستقیم و با واسطه صورت میگیرد.
درون بودن رفتاری6؛ که در آن فرد به طور آگاهانه به ظاهر مکان توجه دارد و از آنجا که مکان برای فرد آشناست، به جزئیات شکل دهنده آن توجه بیشتری میکند.
درون بودن عاطفی7؛ که در آن تجربهکننده مکان با تلاشی آگاهانه میکوشد تا با پذیرش معانی یک مکان، احساس آنها و دانستن و احترام به نمادهایش و همذات پنداری با آن، به جریان رویدادهای آن مکان راه یابد و آن را عمیقتر درک کند.
درون بودن وجودی8؛ که در این تجربه فرد احساس
«بودن در درون مکان» را دارد و بدون واکنش خودآگاه و از پیش سنجیدهشده مکان را تجربه میکند و این امر برای فرد به تعلق خاطر و همذات پنداری عمیق و کامل با مکان میانجامد Ibid,)
.(51-54
2. بررسی مفهوم حس مکان از دیدگاه های گوناگون

39600004097653

مفهوم حس مکان از دیدگاه پدیدارشناسی به معنای حقیقت و ماهیت مکان میباشد که نشانی بر اهمیت معانی و پیامهای موجود در مکان است. معناهایی که مردم براساس نقشها ،توقعات، انگیزهها و دیگر عوامل به رمزگشایی و درک آنها میپردازند Rapoport, 1990, 23)(. براساس این دیدگاه، ادراک و قضاوتی که بر مبنای رمزگشایی از معانی مذکور در ذهن فرد شکل میگیرد، منجر به خلق حس مکان میگردد Relph, 1976,) 78). در واقع پدیدارشناسان با درنظر گرفتن سه مؤلفة فرم ،عملکرد و معنا، در قالب مؤلفههای هویت مکان، حس مکان را به عنوان جنبه یا بعد دیگری از هویت که در جهت ارتباط سه مؤلفة
مذکور عمل می کند، تلقی میکنند .(Relph , 1976)
همچنین از سوی دیگر، دیدگاههای انتقادی و اثباتگرایی تأکید خود را بر چگونگی تأثیر تفاوتهای اجتماعی، فرهنگی و جنسیتی در میان انسانها بر شکلگیری حس مکان قرار میدهندMessy) 751-641,4991 ,( که این امر مبین تأثیر متقابل میان ارزش هاي فردي، جمعي، نگرشها و حس مکان می باشد )فلاحت،5831، 85 به نقل از Canter,1977 ( .
علاوه بر مباحث فوق الذکر، بحث دیگری که در رابطه با مفهوم حس مکان از اهمیت بسیاری برخوردار میباشد، سطوح گوناگونی از این مفهوم است که نظریهپردازان مختلف در قالبهای گوناگون بدان اشاره نمودهاند .
جدول 1- سطوح گوناگون حس مکان بر اساس دیدگاه های مختلف.

از میان طبقه بندیهای ارائه شده در جدول فوق، در این پژوهش معنای مکان برآیندی از عوامل متفاوتی است که در نتیجه تعامل انسان و مکان حاصل میگردد و تعامل انسان با مکان نیز از طریق پیامهای عناصر مختلف موجود در مکان صورت میپذیرد .در واقع کشف معنی این پیامها، ارتباط انسان را با مکان برقرار میکند. بنابراین یکی از جنبهها و اهداف اصلی و اساسی ارتباطات و تعاملات میان این دو، دریافت و ادراک معانی مکان میباشد.
بر همین اساس، آنچه که در رابطه با فرایند شکلگیری ادراک معنادار حائز اهمیت است، مدنظر قرار دادن انسان و جهان در یک رابطه دو سویه است که بر مبنای آن انسان نمیتواند سوژه را بدون توجه به جهانی که در آن زندگی میکند، درک نماید. بنابراین ادراک، یک ساختار کلی است که اساس و شالودة آن، رفتارهای زیستی و در رأس آن معانی عالی و آگاهی مفهومی قرار دارد که هردو این جنبهها از لوازم ادراک بوده و تفکیکناپذیر از آن هستند Merleau – Ponty, 1998, 207-222)( و موضوع دیگر ،
از طبقهبندی شامای استفاده گردیده است. براین اساس، شاماي سطوح شکلگیری حس مکان را در هفت مرتبه بیان میکند که از سطح بيتفاوتي تا حس فداکاري نسبت به مکان را در بر میگیرد و سپس در طبقهبندی کلانتر، سه مرحله اصلی شامل تعلق به مکان، دلبستگي به مکان و تعهد به مکان را در نظر میگیرد که شامل هفت سطح مذکور می گردندshamai , 1991, 347-358) (بنابراین با مدنظر قرار دادن حس مکان به عنوان مفهومی که پس از ادراک معانی مکان و قضاوت در رابطه با آنها صورت میگیرد، میتوان به ارتباط تنگاتنگ این مفهوم با مفاهیمی نظیر ادراک مکان و معانی مکان پی برد که مبین نقش و جایگاه ویژه معانی مکان و ادراک در زمینه شکلگیری حس مکان میباشد. در همین راستا، در ادامه به بررسی جایگاه این مفاهیم و ارتباط آنها با چگونگی شکلگیری حس مکان پرداخته میشود.
3. بررسی چگونگی تداعی معانی و فرایند شکل گیری ادراک معنادار
بررسی معنا از دیدگاههای مختلف مبین این است که این مفهوم کلیة ذهنی تهایي است که یک محرک براي ناظر به وجود ميآورد ،زماني که آن را با تجربیات خود، اهداف و منظورهایش مقایسه مي کند )حبیب ،1385، 7 به نقل از Rapoport , 1990(. بنابراین چگونگی کشف معانی و تجربه آنها در محیط و شناسایی این موضوع است که آیا معانی ادراک شده توسط فرد، در «محیط »وجود دارد یا در «ذهن نظاره گران». بنابراین با توجه به اهمیت چگونگی کشف معانی مکان و تجربه آنها، بررسی دیدگاه ها و نظرات گوناگون در خصوص سطوح مختلف معنا و روشهای طبقهبندی آنها ضروری مینماید.
42660009006354

در این خصوص یکی از طبقه بندیهای مذکور توسط جیمز گیبسون13 در رابطه با سطوح مختلف تعامل میان انسان و محیط ارائه شده است که دارای شش سطح از معنا بوده و سلسله مراتبي از سطوح افزایش یابنده، معناي محیطهای شهری را از مراحل ادراک تا ارتباط با ارزشها و مفاهیم غیرفضایي را شامل مي شود. سطوح معنا بنا بر عقیده وی شامل معانی آنی و ابتدایی )مبین ویژگیهای آشکار فیزیکی(، معانی کارکردی )مبین عملکرد و سودمندی پدیده(، معنای ابزاری )پاسخگو به مقاصد و کاربردهای ویژه(، معنای معنای ارزشی و عاطفی )مبین جنبههای احساسی قابل درک از پدیده(، معنای نشانهای )مبین جنبههای نشانهای پدیده( و معنای نمادین می گردد Gibson, 1950)(.
در اینجا میتوان تناظری میان سطوح معنا از دیدگاه گیبسون و مراحل فرایند شکلگیری معنای محیط بنا بر نظریه لینچ14 برقرار نمود. بدین ترتیب ادراک معانی آنی ـ ابتدایی را میتوان متناظر با مرحله شناسایي، بازشناسي، تمایز و برقراري پیوند بین اجزاء و عناصر محیط که به عقیده لینچ عمدتاً منوط به درک ویژگیهای کالبدی محیط میباشند، در نظر گرفت و ادراک معانی کارکردی-ابزاری را متناظر با مرحله برقراري ارتباط و پیوند بین محیطهای شهری و فعالی تهاي شهر دانست. همچنین به نظر میرسد که ادراک معانی ارزشی و عاطفی و نیز معانی نشانهای و نمادین با مرحله برقراري پیوند با رویدادها، مکان وزمان و ارتباط با مفاهیم غیر فضایي و ارزشها متناظر باشد .
یکی دیگر از طبقه بندیهای مطرح در این زمینه توسط رولان بارت15 ارائه شده است که وی در آن سه درجه از معنا را به شرح زیر معرفی می کند:
نخستین درجه؛ ارائه اطلاعات است، یعنی ارائه معنایی که نشانهشناسی بررسی آن را وظیفه خود میداند .
دومین درجه؛ معنایی نمادین میآفریند و در حد دلالتگری است که با علوم نشانهشناختی یعنی روانکاوی، اقتصاد و نمایش-شناسی دانسته میشود.
سومین درجه؛ که آن را «معنای بیحس یا کند» نامیده است ،با افزونهای از معانی همراه است که در حد دو درجه پیش نمی-گنجند. بنابراین این درجه از معنا را دشوار می توان تعریف نمود
.(Barthes, 1982, 43-61)
علاوه بر طبقه بندیهای ارائه شده، چارلز موریس61 نیز با رویکرد روانشناسی معتقد است که معنا واجد دو سطح میباشد .
وی سطوح معنا را به شرح زیر طبقهبندی میکند:
1.سطح ارجاعی؛ که در آن معنا به مصداق اشاره داشته و بیشتر بر عامل خارجی تکیه دارد.
2. سطح ارزشی؛ که در آن معنا به میزان هماهنگی میان معنای متبادر شده و دستگاه ارزشی ذهن ناظر اشاره داشته و عمدتاً بر عواملی نظیر فرد ناظر، درون انسان و … تکیه دارد Moriss,) 1791).
جدول 2- طبقهبندی سطوح گوناگون معنای محیط براساس نظریات مختلف در قالب معانی صریح و ضمنی.

بوردیو17 نیز در همین رابطه معتقد است که هر پدیده معناهایی را در دو سطح اولیه و ثانویه از خود نشان میدهد که در سطح اولیه خصوصیات اصلی پدیدهها نظیر رنگ، شکلها و ساختارها تجدیدشده و در سطح ثانویه معنای نمادین آنها گنجانده میشود )دانشپور ،1379، 114به نقل از,1977 .(Burdieu علاوه بر طبقه بندیهای مذکور، گونه دیگری از طبقهبندی معانی محیط نیز وجود دارد که در آن به دو سطح از معانی محیط بصورت «صریح « و «ضمنی» اشاره دارد. اکو با ارائه نمودن این تقسیم بندی، معنای صریح )اشاره اصلی( را مبین عملکرد اصلی یا به عبارت دیگر عملکرد قابل حصول یک موضوع و همچنین معنای اصلی یک نماد، یک شئ، یک بنا و یا … دانسته و معنا یا اشاره ضمنی را به عنوان عملکرد ثانویه و دارای طبیعت نمادین و سمبولیک معرفی نموده و آن را از معنای صریح فراتر دانسته و در واقع اشارهای به صفات یا خصوصیات انتزاعی موضوعات میداند که به همراه یک معنای صریح، تداعی شده و انتقال مییابد Eco, 1968)(.
بررسی انطباقی طبقه بندیهای گوناگونی که در رابطه با معنا مطرح گردید، مبین مشترک بودن برخی از سطوح و مفاهیم مورد تأکید در آنها، در میان نظریههای مختلف میباشد و میتوان بطور کلی تمامی طبقه بندیهای مذکور را در دو سطح کلی معنای صریح و ضمنی، مطابق با جدول زیر جای داد.
از این رو میتوان نتیجه گرفت اعتقاد به این امر که معنا در درون شئ یا مکان قرار دارد و یا اینکه بوسیله مردم به مکان نسبت داده میشود، تا اندازه زیادی به سطوح مختلف معنا ارتباط دارد. چرا که میتوان معنا را در سطوح اولیه، بیشتر وابسته به پدیده دانست و آن را کمتر تحت تأثیر فرهنگ و ارزشها قلمداد نمود در حالی که در سطوح بالاتر، عمدتاً معانی ارتباط نزدیکتر و بیشتری با افراد برقرار نموده و وابستگی بیشتری به چگونگی تفسیر آنها و نسبت دادن معانی توسط افراد به پدیده مورد نظر دارند .
1611007201

4. جمع بندی و تبیین چارچوب نظری در خصوص نقش مؤلفه معنا و فرایند ادراک معنادار در شکل-گیری حس مکان
53640005595354

به طور کلی جمعبندی از کلیه مباحث مطرح شده، بیانگر این است که دو گونه معنا، گونه اول مشتمل بر «معنای موجود در ذهن انسان» و متأثر از ارزشها و عوامل فرهنگی – اجتماعی و گونه دوم مشتمل بر «معنای موجود در مکان »و مرتبط با ویژگی های محیطی و کالبدی مکان وجود دارد ،که گونه دوم آن نیز به شکلی تحت تأثیر ارزشها قرار دارد ،چرا که اگر چه مکانهای طبیعی از ابتدا دارای معانی پنهان و نهفتهای در خود هستند اما مکانهای انسان ساخت، تحت تأثیر ارزشهای جامعه شکل میگیرند. بنابراین میتوان معانی مذکور را مطابق طبقهبندی گیفورد18 در زمینه عوامل مؤثر بر ادراک، در قالب سه عامل شخصی )انسان و معانی موجود در ذهن او(، فیزیکی )مکان، ویژگیهای محیطی و معانی موجود در مکان( و فرهنگی)عقاید و ارزشهای فرهنگی-اجتماعی( طبقهبندی نمود. در ادامه این فرایند، معانی موجود در ذهن انسان و همچنین معانی موجود در مکان، از طریق تجارب حسی دریافت شده و در مرحله بعد ادراک ناشی از آگاه شدن از طریق حواس را شکل میدهد. پس از شکلگیری آگاهی ناشی از تجارب حسی، در مرحلهای بالاتر این احساس با ادراک همراه شده و منجر به شناختی کامل و عمیقتر و در واقع ادراک معنادار می گردد. در اینجا مشخص میگردد که بر مبنای عوامل سهگانه مؤثر بر ادراک انسان مطابق با طبقه بندی گیفورد )عوامل شخصی، فیزیکی و فرهنگی( و از طریق آنها ،می توان به ادراک ابعاد گوناگون معانی مکان از جمله ابعاد شخصی، فیزیکی و اجتماعی نائل آمد. این در حالی است کهادراک معانی مذکور متأثر از عواملی نظیر ارزشها و نگرش ها، فرهنگ، هویت فردی و جمعی، ارتباطات اجتماعی، ساختار کالبدی و ویژگیهای فضایی، کاراکتر مکان و … می باشند که این عوامل به نوعی مرتبط با عوامل مختلف تأثیرگذار بر ادراک نیز هستند. بنابراین در نهایت تمامی ابعاد معنای مکان از طریق حالات و قوه استنباطی مورد سنجش، ارزیابی و تفسیر قرار گرفته و پس از فهم و ادراک همه جانبه معانی مکان، منجر به شکل گیری حس مکان در انسان میگردند .
5. مطالعه موردی
1.5. روش شناسی پژوهش
محدوده مورد مطالعه در این پژوهش، خیابان ارگ )امام خمینی فعلی( در شهر مشهد است که در بخش مرکزی شهر )منطقه 8 شهرداری( واقع شده و به سبب برخورداری از پیشینه تاریخی ،یکی از عناصر هویت بخش در شهر مشهد میباشد. در واقع محدوده مورد مطالعه بخش شمالی این محور )حدفاصل میدان دهدی و میدان شهدا( است و به دلیل برخورداری از ویژگیها و عناصر متعدد، در تصویرذهنی و خاطرات جمعی شهروندان این شهر از اهمیت بسیاری برخوردار بوده و معانی خاصی را در ذهن آنها تداعی میکند که میتواند منجر به شکلگیری حس مکان در آن گردد.
همچنین روششناسی پژوهش حاضر بر مبنای روش تحقیق کیفی و با استفاده از مصاحبههای نیمهساخت یافته میباشد که در طراحی آن کلیه روابط مدنظر میان سطوح گوناگون معنای مکان، سلسله مراتب حضور انسان و سطوح مختلف حس مکان و ارتباط میان گونههای مختلف معنای مکان با چگونگی شکلگیری حس مکان مورد بررسی و تحلیل قرار میگیرد. بر همین اساس، دادههای گردآوری شده از طریق روش کدگذاری طبقهبندی شده و با استفاده از رویکرد هرمنوتیک مورد تفسیر قرار گرفتهاند. به منظور دستیابی به نتایج، نمونهها را به سه گروه ساکنین، شاغلین و عابرین تقسیم نموده و به طور کلی از 30 نمونه استفاده گردیده است .
2.5. تجزیه و تحلیل نتایج پژوهش
در راستای تجزیه و تحلیل نتایج مطالعه موردی، عوامل زیر به عنوان معیارهای سنجش و تحلیل مدنظر بودهاند:
سطوح گوناگون معنای مکان )معنای آنی – ابتدایی، معنای ابزاری-کارکردی، معنای ارزشی، معنای نشانهای و نمادین(
2661622-322918

گونههای مختلف معنای مکان )صریح / ضمنی( و ) معنای موجود در مکان/ معنای موجود در ذهن انسان(ابعاد گوناگون معنای مکان)شخصی، اجتماعی و فیزیکی( سلسله مراتب حضور انسان در مکان )درون بودگی و برون بودگی(
سطوح گوناگون حس مکان )از بی تفاوتی نسبت به مکان تا فداکاری برای مکان(
در جریان تحلیلها، تلاش بر این بوده است که از میان پاسخهای ارائه شده از سوی مخاطبین، فراوانی و میزان دستیابی هر یک از مخاطبین به هرکدام از معیارهای فوق، بر مبنای دستیابی به هر یک از سطوح گوناگون معنا )معنای آنی – ابتدایی، معنای ابزاری-کارکردی، معنای ارزشی، معنای نشانهای و نمادین( –که به عنوان کدهای تحلیلی در نظر گرفته شدهاند-به تفکیک گروههای مختلف مخاطب مشخص گردد.
براساس تحلیلهای صورت گرفته بر مبنای کلیه مصاحبهها در محدوده مورد مطالعه و نتایج حاصل از آنها، میتوان به جمع بندیهایی در خصوص روابط میان معیارهای تحلیلی گوناگون پرداخت. بر این اساس ،43 درصد از کلیه مخاطبین از طریق بعد فیزیکی و در قالب معانی صریح، به ادراک معانی ابتدایی مکان دست یافتهاند که از این تعداد، بر مبنای ادراک این سطح از معنا ،77 درصد به درون بودن رفتاری و از آن طریق به آگاهی از قرارگیری در مکان رسیدهاند .96 درصد از کل مصاحبهشوندگان بر مبنای بعد اجتماعی و در قالب معانی ضمنی به معنای کارکردی خیابان ارگ اشاره نمودهاند که از این تعداد، به طور عمده 65 درصد به درون بودن عاطفی رسیده و به تبعیت از آن بیشتر به آگاهی از قرارگیری در مکان و تعلق به مکان دست یافتهاند. همچنین 76 درصد از کل مخاطبین با غلبه ابعاد شخصی و اجتماعی در ترکیب با یکدیگر و در قالب معانی ضمنی به معنای ارزشی رسیده که براساس آن عمدتاً به درون بودن عاطفی دستیافته و در سطح تعلق و دلبستگی به مکان قرار گرفتهاند. از سوی دیگر نیز 10 درصد از مخاطبین از طریق ابعاد شخصی و اجتماعی و در قالب معانی ضمنی به ادراک معانی نشانهای و نمادین رسیده و بر مبنای آن به مراتب درون بودن عاطفی و وجودی و همچنین به تبعیت از آن به سطوح بالای حس مکان نظیر تعلق به مکان، دلبستگی به مکان و حضور در آن دست یافته اند .
بنابراین با توجه به نتایج حاصل از تحلیلها و با استفاده از روش هرمنوتیک می توان روابط درونی میان معیارهای تحلیلی مختلف نظیر سطوح معنا، سلسله مراتب حضور انسان در مکان و سطوح حس مکان را در قالب ماتریسهایی مبنی بر روابط میان معیارهای مذکور به صورت دو به دو به شرح زیر ارائه نمود که
10554398096079جدول 3- تحلیل نتایج حاصل از مصاحبه های صورت گرفته به تفکیک گروه های مخاطب.

ماتریس1- تحلیل میزان ارتباط میان سطوح معنا و سطوح مختلف حس مکان.

ماتریس 2- تحلیل میزان ارتباط میان سطوح معنا و سلسله مراتب حضور انسان در مکان.ماتریس 3- تحلیل میزان ارتباط میان سلسله مراتب حضور انسان در مکان و سطوح مختلف حس مکان.

شامل طیفی متغیر و شناور میان روابط کاملاً مرتبط تا روابط کاملاً غیر مرتبط میان آنها می باشند .
در واقع نتایج حاصل از بررسی روابط شناور میان معیارهای مورد مطالعه نشان می دهد که هر یک از سطوح مختلف معنای مکان بر حسب نوع با یک یا دو سطح از سطوح دو معیار دیگر در ارتباط مستقیم بوده و ارتباط آن با سایر سطوح دو معیار دیگر به طور نسبی میباشد و این رابطه غیرمستقیم و نسبی ،با فاصله گرفتن از مرتبهای که به طور کامل و مستقیم با آن در ارتباطاند، به تدریج کمتر میگردد. بنابراین مطابق با نمودار زیر که دربرگیرنده روابط درونی میان سه معیار تحلیلی این پژوهش است، معانی موجود در ذهن انسان بر مبنای ضمنی بودنشان مشتمل بر «معانی کارکردی»، «معانی ارزشی» و «معانی نشانهای و نمادین» می باشد و از این میان، معانی کارکردی و ارزشی از طریق ابعاد شخصی و اجتماعی و براساس مشارکت عاطفی و همدلانه انسان با مکان به طور مستقیم با مرتبه درون بودن عاطفی در ارتباط هستند. این ساختار در رابطه میان معانی کارکردی و ارزشی با سطوح حس مکان نیز حاکم است. لذا معانی کارکردی با سطح آگاهی از قرارگیری در مکان و تعلق به مکان، معانی ارزشی با سطح تعلق به مکان و معانی نشانهای و نمادین نیز با سطح تعلق به مکان و سطوح بالاتر از آن در ارتباط کامل میباشند. همچنین روابط درونی میان مراتب حضور و سطوح حس مکان نشان میدهند که مرتبه درون بودن عاطفی به طور مشخص با سطوح تعلق و دلبستگی به مکان و مرتبه درون بودن وجودی به طور کامل با سطوح یکی شدن با اهداف مکان ،حضور در مکان و فداکاری برای آن در ارتباط است. روابط درونی میان معانی ابتدایی با مراتب حضور و سطوح حس مکان مرتبط با آن نیز ساختاری مشابه با ساختارهای فوقالذکر را دارا می باشد.
نمودار 1- تحلیل روبط درونی میان سطوح معنای مکان ، سلسله مراتب حضور انسان در مکان و سطوح حس مکان.

19210700

3189719210700

نتیجه
بر مبنای کلیه تحلیلهای صورت گرفته، نتایج حاصل از بررسی چگونگی تأثیر مؤلفه معنا در فرایند شکلگیری حس مکان بیانگر این است که هر یک از گونههای معانی مکان از طریق یکی از ابعاد و عوامل ادراکی )ابعاد شخصی، اجتماعی و فیزیکی(، قابل درک میگردد و از طریق آنها منجر به شکلگیری حس مکان میشود. بنابراین «معانی موجود در مکان» بر مبنای صریح بودنشان و متأثر بودن از بعد فیزیکی، شامل «معانی آنی –ابتدایی» مکان میباشند و «معانی موجود در ذهن انسان» نیز بر مبنای ضمنی بودن و متأثر بودن از ابعاد شخصی و اجتماعی، شامل «معانی کارکردی، معانی ارزشی و معانی نشانهای و نمادین» می-گردند. ادراک معانی موجود در مکان که مرتبط با ادراک معانی فیزیکی میباشند، با طیف کاملی از برون بودگی و صرفاً مراتب اولیه درون بودگی مرتبط میباشند که این امر میتواند عمدتاً منجر به بیتفاوتی نسبت به مکان و یا حداکثر آگاهی از قرارگیری در مکان گردد. همچنین ادراک معانی موجود در ذهن انسان که مرتبط با ادراک معانی شخصی و اجتماعی میباشند، مراتب بالای حضور در مکان و ارتباط و پیوند مستحکمی میان انسان و مکان که شامل درون بودگی وجودی میباشد را دربرمیگیرند و بر مبنای آن، از همذات پنداری، تعلق و دلبستگی به مکان تا حضور در مکان و فداکاری برای آن را شامل میشوند که این سطوح نشانگر عالیترین سطوح حس مکان هستند. نمودار زیر چگونگی تأثیرگذاری «معانی موجود در مکان» و «معانی موجود در ذهن انسان» را در فرایند شکلگیری حس مکان نشان میدهد.
لذا بر اساس نتیجهگیری از کلیه روابط مذکور، در شرایط کنونی که محیطهای شهری ما با فقدان حس مکان و عدم تعلق و دلبستگی شهروندان به مکانهای شهری مواجه هستند، تنها مدنظر قرار دادن «مؤلفه کالبد» برای ایجاد حس مکان کافی نمی-باشد چرا که این مؤلفه صرفاً در شکلگیری سطوح اولیه حس مکان نقش داشته و «مؤلفه فعالیت» نیز دارای نقش بینابینی بوده و زمینهساز رسیدن به سطوح میانی در حس مکان میگردد. اما در مقابل توجه بیشتر به «مؤلفه معنا» با تکیه بر ابعاد شخصی و اجتماعی آن و در قالب گونه «معانی موجود در ذهن انسان» )شامل معانی کارکردی، ارزشی، نشانهای و نمادین( که زمینهساز مشارکت عاطفی و همدلانه در مکان، پذیرش معانی و همذاتپنداری با آن بوده و به نوعی به احساس بودن در درون مکان منجر می گردند، میتواند موجب شکلگیری سطوح ژرفتر حس مکان در انسان گردد.

نمودار 2- چارچوب نهایی حاصل از تحلیل نقش و جایگاه مؤلفه معنا در شکل گیری حس مکان.
Merleau – Ponty, M. )1998), Phenomenology of Perception, trans, Colin Smith, Routledge, London and New York.
Messy,D. )1994), Space, Place and Gender,University of Minnesota Press, Minnesota.
Morris,C.W. )1971), Writings on the General Theory of Signs , Mouton , Den Haag.
Norberg Schulz , C . )1975), Meaning in western Architecture, Rizzoli, New York.
Rapoport, A . )1990) , The Meaning of the Build Environment : A Nonverbal Communication Approach, University of Arizona Press.
Relph, E . )1976), Place and Placelessness , Pion ,London.
Shamai,S. )1991), Sense of place : an empirical measurement, Isreael, geoforum, Vol.22, pp: 347-358. Relph.
Existential Outsideness.
Objective Outsideness.
Incidental Outsideness.
Vicarious Insideness.
Behavioral insideness.
Empathetic insideness.
Existential insideness.
Gussow. پی نوشت ها
Shamai.
Hummon.
Cross.
Gibson.
Lynch.
Barthes.
Morris.
Bourdieu.
Giford.
فهرست منابع
حبیب، فرح) 1385(، کند و کاوی در معنای شکل شهر ،نشریه هنرهای زیبا ،شماره 25، صص 41-5.دانشپور، عبدالهادی) 9731(، بازشناسی مفهوم هویت در فضاهای عمومی شهری، پایان نامه دکتری شهرسازی، دانشگاه تهران.فلاحت،محمد صادق) 1385(، حس مکان و عوامل شکل کننده آن ،نشریه هنرهای زیبا ،شماره 26، صص 66-75. گیفورد، رابرت) 1378(، ادراک و شناخت محیطی، ترجمه نسرین دهباشی، نشریه معماری و فرهنگ، شماره 2و3 ، صص 32-5 . لینچ، کوین) 4831(، تئوری شکل خوب شهر، ترجمه حسین بحرینی ،انتشارات دانشگاه تهران، تهران.
Barthes, R. )1982), L´Obvie et L ´obtus , Paris.
Bourdieu,P. )1977), Outline of a Theory of Practice, Cambridge University Press, Cambridge and New York.
Canter, D . )1977), A Psychology of Place, Architectural Press , London.
Cross, J.) 2001), What is sense of place,Western State College.
Eco,U. )1968), Function and sign : semiotics in architecture,in the city and the sign : An Introduction to Urban Semiotics, Gottdiener , M. and Lagopoulos, A. Columbia University press, New York.
Gibson, J. )1950), The perception of the visual world, Houghton Mifflin, Boston.
Hummon, D. )1992) ,Community Attachment : local sentiment & sense of place, plenum, New York.



قیمت: تومان

دسته بندی : معماری و شهرسازی

دیدگاهتان را بنویسید