صفحات 65 – 73
نشریه هنرهای زیبا – معماری و شهرسازی دوره 17 شماره2 تابستان 1391
989207498550

98920811650

از سبک تا هویت در معماری
سید حسین تقوائی*
کارشناس ارشد معماری، پردیس هنرهای زیبا، دانشگاه تهران، تهران، ایران .
)تاریخ دریافت مقاله: 20/1/91، تاریخ پذیرش نهایی: 10/4/19(چکیده
معماری به رغم تفاوتهای سرزمینی که در شکل آن تاثیر فراوانی داشته، دارای ویژگیهای ذاتی، پویا و تدریجی است، که آنرا هویت مینامند. واژهشناسی هویت، ما را به انسان، معماری و مولفههای تمیز دهندهی آن میرساند. کلیتی که قبلاً از دیدگاه ملک الشعرای بهار با نام «سبک» به جهان درون و برون انسان تقسیم میشد؛ ولی معنای آن در سدههای اخیر با تحول ایجاد شده در عالم و آدم، با «مد معماری» جایگزین و در دایرهی سلایق گذرای معماران محبوس و از معنای قدیمی خود فرسنگها فاصله گرفته است. مولفههای تمیز دهندهی معماری شامل انسان و باورهایش، مکان و زمان میباشند. در این مقاله ضمن بررسی جایگاه انسان مولف و بهرهبردار از معماری، به بررسی مکان از دیدگاه نظریهپردازان پدیدارشناس و روانشناسان محیطی و ارتباط در هم تنیدهی آن با انسان و تاثیر خاطره مکانی پرداخته میشود. مولفهی زمان، نه صرفاً در نوع قراردادی و معطوف به گذشته و متوجه آیندهی آن، بلکه به عنوان عرصهی تحقق زندگی مورد مداقه قرار می گیرد. ایجاد چارچوب فکری مناسب برای مفهوم هویت، از اهداف مقاله و سامانهی جستجوی آن نیز کیفی است .
واژه های کلیدی
هویت، سبک، انسان، زمان و مکان .

.E-mail:hossein.taghvaei@gmail.com ،021-88600767 :تلفن: 021-55521004، نمابر*

مقدمه

معماری به رغم تفاوتهای اقلیمی و سرزمینی که در شکل آن تاثیر فراوانی گذاشته، از کاخهای ساسانی تا اموی، از مدارس عثمانی تا سلجوقی و کاروانسراهای عباسی و حتی در جزئیات معماری از نقش یک مقرنس تا رنگ شیشهی ارسی و کوبهی در، واجد یک ویژگی است که میتوان آن را حال و هوا نامید. آنچه از جنس آفتاب محل، خاک و نم زمین مکاناش، در بستر زمان شکل گرفته است. این ویژگی همان چیزی است که در خیابانهای لس آنجلس، کوالالامپور و عربستان و … به شما میگوید کجایید، ورای آن که رنگ مو و پوست و چشم آدمها گویای این تفاوت باشد. این ویژگی که بخش ذاتی چیستی و کیستی محل میباشد، جایگاه معماری را در بیان هویت جامعه تا آنجا می رساند که «معماری به مثابه هویت» امروزه به عنوان یکی از استعارههای اصلی بحث هویت مطرح شده است )ابل ،7831، 562(.
پرسش از هویت در کشور ما به مدت چهار دهه ذهن مردم ،مدیران، هنرمندان و معماران را درگیر کرده است. این پرسش معمولاً در بین مردمان کشورهایی مطرح میشود که دارای پیشینه فرهنگی و تمدنی برجسته در گذشته بودهاند، ولی امروز احساس میکنند از کاروان تمدن جهانی عقب مانده و بیشتر
1- تعاریف
1-1- واژه شناسی هویت
در ادبیات عرفانی ایران، هویت به ذات مطلق خداوند اطلاق می شود. لذا معنی وجود و هستی را برمیآورد. ملاصدرا که همه موجودات را ممکنالوجود و نسبی میداند، هویت را «هویت ساریه» و به معنای فیضرسان به دایرهی ممکنات دانسته است )سجادی ،1375(. داوود قیصری در مقدمه فصوصالحکم، هویت را چنین تعریف میکند: «آنچه را شیئیت شیئ به آن است به اعتبار تحقق، حقیقت گویند؛ و به اعتبار تشخّص، هویت گویند»)سجادی ،1375، 115(. در این معنا، ذات مقدس خداوند بدنبال تجلي و هویت بخشی بر دایره ممکنات و خارج شدن آنها از کتِم عدم منشاء هستی و هویت بخشی به موجودات و انسان بوده و هر موجودي به مقتضاي ذات و استعداد و قابلیت خویش پذیراي ظهور حق ميگردد. فرهنگ عمید در مدخل هویت از «مشتمل بر صفات جوهری»1 یاد میکند و فرهنگ معین «آنچه را که موجب شناسایی شخص یا شیئی باشد»2 را به عنوان تعریف هویت ذکر میکند. واژه نامه آکسفورد هویت را کیستی و چیستی شخص می داندOxford, 2008) (. ریشه لاتین لغت هویت3 که «ایدنتیتاس»4 میباشد و از دو بخش «ایدم» به معنای همان و «انتیتاس» به معنای وجود و در مجموع بهِ معنای «همان موجود بودن» استIbid)(، دو معنای ظاهرا متفاوت همسانی و تمایز را دارد؛ که این دو جنبه از هویت مکمل مًفهومآن هستند. پس هویت معطوف به شناخت مرزمصرف کنندهی محصولات دیگر تمدنها شدهاند. پرسش از هویت به دلایل متعددی که نبود چارچوبهای فکری مناسب ،نداشتن تضمینهای اجرایی و وجود دستگاهها و عوامل ذینفع و ذینفوذ متعدد از آن جملهاند، هیچگاه به کارکردهای عملی و راهکارهای عینی دست نیافته است. از طرفی بلاتکلیفی در حوزهی اندیشه، در ارتباط با مسئله هویت منجر به سردرگمی در هویت معماری نیز شده است. این مقاله بدنبال ایجاد چارچوب فکری مناسبی برای این بحث در زمینه معماری میباشد.
امروزه تعابیر مختلفی در مورد هویت معماری، وابسته به دیدگاههای متفاوت انسان مولف و بهرهبردار از آن وجود دارد .از آنجایی که انسان، زمان و مکان یک هستی را رقم میزنند )پرتوی ،1382(، لذا هویتشان در هم آمیخته میگردد. این نوشتار بدنبال پاسخهایی برای این پرسشها، که مفهوم سبک و هویت معماری از گذشته تا امروز چیست؟ امروزه چرا و چگونه مفهوم هویت تغییر یافته است؟ و مولفههای تاثیرگذار در بحث هویت در معماری چه و چگونه میباشند؟ بوده است.
347207789295

سامانهی جستجوی مقاله کیفی و ضمن تفسیر و تحلیل معنایی داده ها، بدنبال عوامل چندگانه موثر بر پدیده هویت نیز بوده و راهبرد آن تفسیر گرا می باشد)گروت ،8831(.
خود از دیگری است و به زندگی معنا میبخشد. نکته قابل تامل در این مفاهیم آن است که، هویت در ارتباط با انسان، چیزی از پیش موجود نمی باشد، بلکه همیشه ساخته و نو به نو میشود.
در روزگارانی هویت با این معنا «سبک» نامیده شده است. آنجا که رایت آن را چیزی میدانست که به واسطهاش، هر موجودی به سبب داشتن آن از باقی متمایز میشود) رایت ،1372، 03(.
چنانچه آمد، در تعابیر عرفانی، خداوند منشاء هویت دانسته شده است. در تعاریف دیگر، انسان و باورهایش، که نقطهی شروع و جایی است که بنایی توسط وی ساخته و یا به وسیلهی او مورد بهرهبرداری یا ارزیابی قرار میگیرد و مولفههای تمیزدهندهی دیگر، که هم باعث تمایز آن بنا از انواع دیگر و هم تشابه آن با موارد خودی میباشند، مورد توجه قرار گرفته است.
ویژگیهایی که در هویت معماری موثر بوده و در ادامه به تبیین آنها پرداخته می شود.
2-1- مفهوم کلاسیک سبک
جهت تبیین مفهوم سبک، در بستر ادب و فرهنگ ایرانی و در کتاب سبک شناسیزنده یاد ملک الشعراء بهار، این ویژگیها را برای آن میخوانیم؛ گستردگی بینش ،انسجام در ساختار تعریف ارائه شده و تحلیلی بودن آن به اتکای عناصر و متغیرها، به نظم و ترتیبی معین، عنوان میشوند .
59112005798754

سبک به معنای عام خود از دیدگاه بهار عبارت است از ،تحقق ادبی یک نوع ادراک در جهان که خصایص اصلی خویشرا مشخص میسازد. ادراک و تعلق آن به جهان و وابستگی به گسترهی ادب داشتن، نکات برجستهای بهشمار میآیند که راه را برای بیرون رفتن از فضای محدود تصورات فردی و دوری از نظریهای صرفاً شخصی و فردی سبک را، هموار میکنند )بهار ،5531(.
در ادامه، بهار مینویسد که سبک شامل دو موضوع است؛ فکر یا معنی و ظاهر یا شکل)بهار ،1355(؛ این دو نکتهی مطرح شده در هر سبک یادآور تقابل جهان درون و برون هر اثر هنری میباشد. آنچه در معماری نشان دهنده آن است که شکل و ظاهر معماری به تنهایی نمایندهی سبک آن نمیباشد. بلکه معنی، فکر و ایدهای که در پس هر شکل قرار گرفته نیز در تبیین سبک هنری باید در نظر گرفته شود .
جهانِ معنی را، بهار به دو بخش تقسیم میکند. آنجا که مینویسد: سبک از توجه به جهان بیرون فکری در ما تولید میشود و آن نمونهای است از تاثیر محیط در فرد و ما آن فکر را با سوابق ذهنی خود منطبق و موافق میسازیم و با همان جنبهی فکری خویش برای شوندگان تعبیر میکنیم و این نمونهای است از تاثیر فرد در محیط)بهار ،1355(. چنان که پیداست در تعریف سبک، شخص و تعبیرات وی یله و رها نمی باشد. بلکه در بستر تاثیرات محیط و اصول حاکم بر آن گام برمی دارد. ویژگیای که جلوتر به آن پرداخته خواهد شد .
عامل مهم دیگر در این تبیین، محیط و جهان بیرون است .محیطی که در گذشته به دلیل استواری بر اصولی محکم به آرامی متحول میشد و اقتدا به پیشینیان را در دستور کار حرفهمندان قرار میداد. در صورتی که امروزه ما در شرایطی زندگی میکنیم که سرعت و دگرگونی روزافزون است ،تحولی ما را از گذشته به حال می کشاند. این تحولات، ما را به گونههای متفاوت و گاهی متناقض شکلی در یک دوره، نسبت به ادوار پیشین می رساند. به نظر میرسد زمان پیوسته در مراحل تکامل بوده است، ولی این بار بسیار سریعتر و شدیدتر از هر وقت دیگر دستاندرکار است .تحول آن چنان است که هر روز امکان پیدایش سبکهای مختلف معماری وجود دارد و برای اولین بار است که «مد معماری» را با « سبک معماری» اشتباه میکنیم)دوکسیادس ،1353، 65(.
به نظر میرسد سبکی که بهار از آن یاد میکند و آن را مولود جهان درون و برون انسان بر میشمارد، به لحاظ تحولات فکری و فرهنگی جهان معاصر، به مسیر دیگری میرود. مسیری که در آن انسان و معمار سازنده، با اتکا به عقل ، منطق و خلاقیتش ،بیشترین تاثیر را در پیدایش آن داشته و «تمایز میان پدیده ها را بر اساس طرحی از پیش ترسیم شده»)رحیم زاده ،9731، 462(، در ذهنش، و نه به عنوان حقیقت، در جهان خارج بنیان می گذارد .
برای روشنتر شدن این مهم نگاهی به گذشتة نزدیک می شود .
1-2-1 – تحول در معنایِ سبک
معماری معطوف به سبک خاص، آنچه در این دوران نمود بیشتری یافته، متجلی کنندة بخشی از هویت معماری امروز میباشد. لذا برای روشن شدن چیستیهای این نوع تبیین، به
سراغ ریشههای آن در چند سده قبل میرویم .
از قرن هفدهم به بعد، به دنبال انقلاب فکری و فرهنگی، عقل و خرد انسانی بر اریکهی قدرت نشست. نقادان دکارتی تنها امکان توجیه عصر را در قواعد خردگرایانه یافتند )ونتوری ،4831(.
ارنست کاسیرر5 در توضیح این عصر از قول اندیشمندان آن دوره مینویسد: این که محسوس کجا اعتبار حقیقی دارد معنای خود را از دست میدهد. « آنچه نامش حقیقت، عینیت یا ضرورت گذاشته میشود» معنای مطلقی ندارد، بلکه معنایش نسبی است)کاسیرر ،1382، 165(. قرن هجدهم هرگز از تلقی نسبیت خسته نمیشود. مراتب عقلی، اخلاقی، دینی و …. وابسته به حس و ناگزیر نسبی میشوند. در جهانی که دکارت با «من فکر میکنم پس هستم»، انسان را بنیاد هستی قرار داد، تنوع و تکثر آرا در زمینههای مختلف مقبولیت یافت. از این دوره به بعد بحثهای خلاقیت، نوآوری، نبوغ، سلیقه، ذوق و طبع انسان، وارد فرهنگ و هنر گردید)پازوکی ،1381(. لذا به تعداد انسانها، سبکهای هنری خلق شد و هر اثری حتی اگر با معیارها و ارزشهای گذشته در تعارض بود، چون نام خلاقیت را یدک میکشید، «سبک» نامیده و «هنر جدید» خوانده شد. علت این همه سبک، گرایش و نهضت هنری از آن زمان تاکنون نیز به همین دلیل میباشد. زمانی که انسان خود را از تقیدهای فکری پیشین رهایی داد؛ سبک و زبانهای مختلف هنری و معماری نیز از تقید اصول و ویژگیهای پایدار پیشین رهایی یافت و رنگارنگی و زودگذری سبکها و نهضتها، مشخصهی بارز و حاکم بر عرصهی معماری گردید.
نوربرگ شولتس6 نیز بخشی از بحران ایجاد شده در معماری را معطوف به جدایی «سبک» از «عرف معماری» میداند. در نظر وی «سبک زبانی است که می کوشد آنچه از کشوری به کشور دیگر در معماری به ظهور می رسد را، آشکار سازد» ) نوربرگ شولتس ،1381، 246(. به همین دلیل ویژگی محلی و همواره نوشونده دارد. «سبک» باید افق دیگری را به «عرف» بیافزاید. در نظر وی دوری سبک از عرف و دستاوردهای پیشین معماری ،صدمات زیادی را به بحث هویت زده است. ولی عرف نیز صرفا سنت های معماری بومی نیست، بلکه گویشهایی است که ارتباط با «زیست جهان»7 را حفظ می کنند )نوربرگ شولتس ،1381(. در مسیر این تحول فکری، امکانات تکنولوژی در زدودن قیود فنی و استاتیکی گذشته تاثیر فراوانی داشته است. تکنولوژیهای برتر و سازههای هوشمند و وصول به پهنههای نامحدود، تصور و خیال آزاد معماران را به منصهی ظهور رساند. و بدنبال آن معماری را از قیود و اصول پایدار گذشته رهایی بخشید. اگر چه شاید در مواردی، جهان غرب که خود آفرینندهی امکانات بیحد و حصر ساخت و سازهای جدید و متنوع در ابداعات و سبکهای نو بود ،در به کارگیری این دستاوردها به گونهای عمل کرد، که اعتراضات بسیاری از اندیشمندان خودی را نیز برانگیخت.
هربرت مارکوزه8 تجربه گریزی تندروانه را، باعث زدوده شدن «جوهر معنوی و هستی نمادین و فراطبیعی» از هنر و شیوة زندگی دانسته است)پالاسما ، 2731، 12(.
اریک فروم9 معتقداست که دستاوردهای علمی و روزافزونپس از عصر روشنگری، قدرت تولید و پیشرفت مادی را بسط و توسعه داده است. قانون ذاتی تولید صنعتی، که خواهان رشد مداوم تولید و لاجرم مصرف مداوم است، انسان را به«مصرف کنندهای صرف» تقلیل داده است. یعنی «اقتصاد سالم به قیمت ایجاد بشر ناسالم تامین میشود» و به بیارادگی در مصرف و فعلپذیری مردم میانجامد، و در نتیجه «نیاز به سرعت و تازگی» که فقط با «مصرف گرایی ارضا میشود »حاصلی جز بر هم زدن آرامش و فرار درونی از خویشتن به بار نمیآورد)فروم ،1631، 024(.
انسان امروز در تلهای از وسایل نوتر و طراحیهای معماری جدید و جدیدتر گرفتار شده است. «در معماری امروز، پدیدهای بازاری، با تاثیر قدرتمند و بیواسطه، میدان را برای تلاش به منظور جلب توجه شهرنشینان، که در جامعهای دارای رفاه مادی از اطلاعات لبریز شدهاند، به دست آورده است. استفاده روز افزون از «معماری یک بار مصرف» در رستورانها، تزئینات مغازهها، و نماها، بیان دیگری از تشدید مصرفزدگی در معماری است. محیطهای یکبار مصرف از «مد لحظه» استفاده میکنند و به همین علت جذابیت فوری دارند که تقریباً فورا جای خود را به دلزدگی میدهند، تا چرخة مصرف بعدی جانشینً مد و سبک قبلی شود» )پالاسما ،02،2731(.
آرتا ایسوزوکی10 در گفت و گوی خود با داراب دیبا، در پاسخ به سوال «فکر میکنید نهضت جدید در معماری آینده چه خواهد بود ؟» بیان میکند که «شخصاً اهمیت به این نوع بحثهای سبکی نمیدهم. امروزه معماران جهان اصرار در انجام کارهای ویژه دارند که به نوعی امضای آنها زیر آن اثر باشد و خودبهخود تبدیل به سبکشان شود. ولی نظر شخصی من بیشتر به طرف جامعه، فرهنگ و محیط اطراف است. من مطلقاً فکر از پیش تعیین شدهای ندارم و بدون پیشداوری طراحی میکنم. هرگونه طراحی باید سرچشمهی وجودی خود را از محیط دریافت کند .متغیرهای محیط به قدری پیچیده و متفاوت هستند که نگاه به طراحی و روند رسیدن به الگو نمیتواند از قبل تعیین شده باشد .بنابراین سبک خیلی معنا ندارد. اگر چیزی ثابت به عنوان سبک دیده شود، این جای پای هنرمندی است که تصمیمی گرفته است ،نه پژوهشگر الگویی فوقالعاده، که هنوز زاییده نشده است. این دو برخورد بسیار متفاوت است» )دیبا ،1381، 20(. به نظر می رسد امروزه در تدوین معماری، آنچه بیش از اصول و بایدهای مبنایی ،حاکم شده، رای و نظر زودگذر معماران است .
وجه دیگر این رویکرد که رنگ و لعاب تاریخ گرایانه را نیز یدک میکشد، هویت را به «همان بودن» بدل میکند. آنچه در بعضی موارد پیشوند« نئو» را یدک میکشد. مانند نئوکلاسیسم ،نئوپلاسیسیم و … در همه این موارد، هویت امری عرضی و اضافه شده از بیرون تلقی گردید. «این افزایش که بیانی تازه به چیزی میدهد که خود از پیش وجود داشته، را « نمادگرایی» نیز خواندهاند. اثر هنری در جایگاه نماد، موظف شده است که چیزی را بیان کند که ذاتاً به آن تعلق ندارد» )رحیم زاده ،9731، 562(.
مشکلی کهمعماراندلسوز را بر آن داشته کهبگویند: «از آنگاهکه معمار و معماری مکلف شدند تا در پس ساختن، چیزی را نیزبیان کنند، معماری دیگر «معماری» نبود و تبدیل شد به «معماریِ»: معماریهای تک، معماری پست مدرن، معماری دیکانستراکشن و …» )حجت ،4831، 42(.
لذا باید در جایگاه دیگری به دنبال مفهوم هویت در معماری امروز گشت. زیرا سبکی که در گذشته بر پایهی اصولی مستحکم شکل میگرفت و طبق تعریف میتوانست مبنای تشخص مُدرَک گردد، در دایرهی سلایق و خلاقیت های گذرای معماران محبوس شده و از معنای قدیمی خود فرسنگها فاصله گرفته است.
2 – مولفه های موثر درهویت

چنانکه از واژهشناسی هویت برآمد، انسان مولف و شناسندهی معماری و مولفههای تمیز دهندهی بنا، در تبیین هویت معماری موثر میباشند. بنابر نظر اندیشمندان، زمان و مکان ظرف حاوی محتوای عالم پدیدار می باشندschuon,1981)( وفعالیتهایا نسانی – از جمله معماری او- در طول زمان و در مکان معنا می یابند
)حبیبی ،1387(. پس به عنوان مولفههای موثر و تمیز دهندهی معماری مورد مداقه قرار میگیرند. که در ادامه به بررسی آنها پرداخته می شود.
1-2-هویت، انسان و باورهایش
یکی از مسائل مهم که بر تبیین هویت تاثیر مهمی دارد، انسان ،باورهایش و میزان شناخت وآگاهی او، هم در مقام طراح و مولف و هم در جایگاه بهرهبردار و شناسندهی معماری است.
در واژهشناسی هویت و سبک به تحول پیش آمده در خصوص معمار و سازندهی بنا و جایگاه جدید او هم در جهان و هم در ابداع معماری، مطالبی بیان شد. مشخص گردید انسان، که در گذشته باورش بر این بود که، او چون «نی» است و «نی زننده »در آن می نوازد11، و براین اساس صاحب هستی، هویت و ابداع هنرمندانه و معمارانه اش، ذات مقدس باری تعالی دانسته می شد ،امروز بر اریکهی عالم نشسته و خواستههای متغیر او دایر مدار هستی و هویت بخش آنها شده است .
بخش دیگر تاثیر انسان در مقولهی هویت، به او به عنوان شناسندهی بنا مربوط میشود. در این مورد بحث هویت از جایی شروع می شود که قرار باشد چیزی برای کسی مورد شناسایی قرار گیرد. ویژگیهای موجود در یک پدیده یا یک بنای معماری ،برای همه افراد به یک اندازه قابل شناخت و دریافت نمی باشند.
میزان شناخت و اشراف بینندگان و بهرهوران از آن پدیده، در درک و دریافت ویژگیهای آن موثر است. مثلاً یک اروپایی ممکن است بتواند فرق بین قالی و گلیم را تشخیص دهد، در صورتی که یک ایرانی علاوه بر دریافت تفاوت فرش با گلیم، تفاوت انواع فرشها و در شرایط تخصصیتر حتی تفاوت در نوع نقشهی آنها را نیز میتواند تشخیص دهد. یا به عنوان مثال ساختمانی که به عنوان مشخصهیمعماری ایرانی در خارج از کشور ساخته
میشود، جایی که بینندگان آن، شناختکمی از معماری مادارند ،به یک سری از ویژگیهای شاخص و کلی معماری ایرانی اشاره میکند. ولی اگر همان معمار قصد داشته باشد ساختمانی را در یزد بسازد، لازم است، به جزئیات و مشخصههای بیشتری از معماری خودی توجه نماید .
2-2- هویت و مکان
ما همواره هویت خود را با ذکر مکان خاستگاهمان بیان میکنیم. جملههایی چون «من اهل تهران هستم»، «من اهل پاریس هستم» فارغ از ناسیونالیسمهای کور، در مورد هر زادگاه و خاستگاهی صدق میکند و صرفاً به آن معنا نیست که در شهر تهران یا پاریس، خانه یا دفتری داریم؛ بلکه بیشتر بدان معنا است که ما خود را به هستی شهر تهران یا پاریس داخل و منضم میکنیم. پیداست که تعلق داشتن و بستگی یافتن، که به نظر میرسد در معنای هویت پنهان است چیزی فراتر از حس آسودگی و خوش زیستی یا رفاه در یک مکان را مینمایاند .پس، صرف نظر از موقعیت تاریخی، اجتماعی، تکنولوژیکی و جغرافیایی؛ انسانها همیشه به مکان نیاز خواهند داشت، زیرا برخورداری از مکان و شناسایی آن، بخشی از وجود و هویت بشر را شامل می شود Buttimer,1980)(. در دوران جدید ،معنای مکان آنگاه آشکار شد که، مکان چون گسترهای از فضا که دارای بار ارزشی است، به غیر مکان یا بیمکانی تغییر چهره داد)پرتوی ،2831(.
در گذری کوتاه به این مقوله در طول تاریخ در مییابیم که ،در گذشته حکمای ایرانی و فلاسفهی باستان، مفهوم مکان و فضا را یکی قلمداد کرده و برای تعریف هر یک، از ویژگیهای دیگری استفاده می کردند )حبیبی ،1387(. از بین نظریهپردازان قرن بیستمی، کوین لینچ12 اولین بار با بیان واژهی تصویر ذهنی در سال 1979، هویت محیط را سبب داشتن تصویر ذهنی روشن از آن دانست)لینچ ،1350(. از اوایل دههی 0791، پدیدارشناسانی چون ای. فو. تون Tuan ,1977)(، ادوارد رلف
Relph ,1976)( و باتیمر Buttimer,1980)( متوجه ابعاد زیستی انسان و رابطه او با محیط شدند. تحقیقاتی که در نیمه دوم قرن بیستم توسط نظریههای پدیدارشناسانه نوربرگ شولتس و به تاسی از هایدگر و هوسرل14 تقویت شد .
نوربرگ شولتس «از دست رفتن مکان» در دوران جدید را با هویتزدایی برابر میدانست. از نظر وی، مکان تجلی آشکار «زیست جهان» است. وی فهم معماری چونان «هنر مکان» را بدان معنا میدانست که، آثار منفرد دست در دست یکدیگر داده تا کلیتی را تشکیل دهند، که به تکتک آنها معنا ببخشد. در نظر وی «عرف معماری» ریشهای برای سبک آن میباشد )نوربرگ شولتس ،1381(. شناخت عرفها و فرهنگهای معماری مکانی ،در معماری محلی و استفاده درست از آنها می تواند بخشی از مشکلات معماری امروز را برطرف نماید .
فرهنگ معماری ما با آسمان آبی همخوانی دارد و با آسمان ابری لندن بسیار متفاوت است. معماری ما شاد است، مسجدامام اصفهان مهربان و شاد )تصویر1( و کلیسای نتردام پاریسترساننده و سنگین میباشد )تصویر 2(. «معماری ما شاعرانه ،پیچیده و تو در تو می باشد» )بهشتی ،1387، 10(. ویژگی های کیفی که در مکان معماری ایرانی به منصه ظهور رسیده است.

.
اصفهان

امام

مسجد

1

تصویر
)
http
:
//
archnet
.
org
(

:
ماخذ

.
پاریس

نتردام

کلیسای

2
تصویر
)
http
:
//
archnet
.
org
🙁
ماخذ

.

اصفهان

امام

مسجد

1



قیمت: تومان

دسته بندی : معماری و شهرسازی

دیدگاهتان را بنویسید