صفحات 47 – 60
نشریه هنرهای زیبا – معماری و شهرسازی شماره54 بهار 1390

تأملی بر بنُ بـازآفـرینــی مایه های شــهریفرهنگی و کُنش فـرهـنگ بازآفرینیمبـنا:

دکتر سهندلطفی
استادیار گروه شهرسازی، دانشکده هنر و معماری، دانشگاه شیراز، شیراز، ایران.
)تاریخ دریافت مقاله: 26/9/89، تاریخ پذیرش نهایی: 2/21/98(
چکیده:
«بازآفرینی فرهنگ- مبنا» را میتوان اصلیترین رویكرد بازآفرینی شهری در دو دهه اخیر دانست. کاربست فرهنگ در جایگاهی راهبردی، و با هدف دستیابی به سازوکاری اقتصادی و پررونق که میتواند متضمّن اهداف توسعهای باشد و چهره ای فرهنگگرا برای شهرها ترسیم کند، روّ یهای است که در چارچوب بازآفرینی شهرها به آن اهمیت فراوانی داده شده است. بازآفرینی فرهنگ مبنا، با طرح مفاهیم پایهای مانند استفاده از حوزههای نوآورانۀ اقتصادی و آنچه صنایع خلاّق نامیده میشود، به این نكته اساسی میرسد که میتوان در بافتهای درونی و هستههای مرکزی شهرها، با اطمینان به نتایج فرآیند بازآفرینی، از رهیافت فرهنگی و ویژگی های مثبت آن بهره جست. این رهیافت، به کالبد دیروز احترام می گذارد و ساختارهای نو را در همخوانی با ساختارهای دیروز، به این ترکیب میافزاید و محتوا و کارکردی را ارائه میدهد که روساخت آن جریان فرهنگی و اجتماعی، و زیرساخت آن، سازوکاری کاملاً اقتصادی و پربازده است. چنین نگاهی موجب رسیدن به نوعی همگرایی در هدف و وسیله بازآفرینی شهری میشود. در این مقاله که بدایتی بر مبحث اساسی بازآفرینی فرهنگ مبناست، از نگاهی نظری و نظریهای به بازشناسی ابعاد رهیافت فرهنگ- مبنا در بازآفرینی شهری پرداخته شده است.
واژه های کلیدی:
بازآفرینی فرهنگ- مبنا، بازآفرینی شهری، فرهنگ، مكان محوری، رویدادمداری.

مقدمه

سیر تحوّل مرمت شهری در دهههای اخیر، سرانجام این جریان را به سازماندهی و گردهم آوردن اقدامات خود در چارچوب بازآفرینی شهری رسانده است. بازآفرینی شهری، به مثابه روایتی فراگیر و یکپارچه از مرمت شهری، جریانی است که از یك سو به تمامی وجوه و محدودیتهای امر توسعه در بطن شهر موجود توجه میکند و از سوی دیگر، به تدارك فرصت و استفاده از هر فرصتی برای تبدیل ساختن آن به ابزار یا راهی برای رسیدن به توسعه میپردازد. در این میان، بازآفرینی، نیروهای محرکه و دستاویزهای متنوعّی را به عنوان محور یا هدف خود برگزیده و یا به تعبیری با استفاده از رویکردهای گوناگون، فرصتهای متنوّع توسعه ای را فراروی خود قرار داده است. به این ترتیب و طی مدت زمانی که از آغاز تکوین جریان بازآفرینی در شهرها می گذرد، تعداد و فراوانی رویکردهای مرتبط با آن، بسیار گسترده بوده است1. )جدول 1(.
جدول 1- با تأمل در منابع و بازخوانی سیر تحول جریان بازآفرینی شهری، میتوان رویکردهای اصلی را که تا به امروز برای
بازآفرینی شهری وجود داشته است، در شش محور اصلی خلاصه کرد؛ نکته قابل تأمل دربارۀ رویکرد فرهنگی به بازآفرینی شهری ،زیرمجموعه های آن، و اشتراکی است که با زیرمجموعه های محور اقتصادی دارد )پسوندِ «مبنا» در تمامی عناوین از ترکیب واژه اصلی
و پسوند led تولید میشود.(

مأخذ: )نگارنده با تلفیق برداشت های حاصل از بازخوانی منابع(

فرهنگ و کاربست رویکرد فرهنگی در بازآفرینی

انتخاب هریك از این رویکردها، به معنای این نیست که بازآفرینی ،از سایر جنبههای مرتبط با توسعه شهری چشم پوشیده است، بلکه نوعی انتخاب، این جریان را به سوی بهره برداری هرچه بهتر از بالقوّ گیهای موجود و بازتعریف سازوکارهای فراموش شده شهر
در رسیدن به رونق اقتصادی و از این طریق، فراهم آوردن امکان توسعه یکپارچه، هدایت میکند. در کنار چنین رهیافتی، میتوان دید که طیِ گذاری بطیء، نوع انتخابی که بازآفرینی شهری به آن دست میزند، بیشتر به سوی استفاده از ابعاد بدیع محتوایی شهر و ترجیح دادن بالقوّ گیهای برخاسته از ساحت محتوایی شهر نسبت به توسعههایی است که دخل و تصرّف گسترده کالبدی را دستمایه حصول اهداف خود قرار میدهند. به تأویل بهتر، اگر نگاهی به سیر گونهگونی رهیافتهای بازآفرینی شهری شود، توجه به جنبههای برخاسته از لایههای انباشت تاریخی و استفاده از اندوختههای پیشینهای و فرهنگی، نسبت بسیار قابل توجهتری از نگاههای مرتبط با بازآفرینی شهری را شامل میشود. به همین دلیل، میتوان تفوّق رویکرد فرهنگی در بازآفرینی شهری را به نوعی از شرایط امروزین مرمت شهری به شمار آورد. به نظر می رسد، استفاده از بازآفرینی شهری «فرهنگ مبنا» و اشاعۀ آن توانسته هم به نیازهای توسعهای شهرها در معنای بسیط خود پاسخ دهد، و هم موجب صیانت از میراث شهری و حفاظت از ساختارها و کارکردهای تاریخی و هویت آفرین شهری باشد.
حضور فرهنگ به عنوان عاملی که از یك سو ریشه در تاریخ دارد، و از سوی دیگر با آرزوها، خواسته ها و باورهای انسان ها در هم آمیخته و نوعی ویژگی منحصر به فرد را برای هر اجتماع انسانی شکل میدهد، بُعدی ازلی دارد )مامفورد ،1385(. فرهنگ و بازنمودهای فرهنگی، همواره به عنوان جزئی جدایی ناپذیر از مناسبات شهر محسوب شده، و هر شهری ]و دیاری[ با فرهنگ و بارزه های فرهنگی مختص به خود، شناخته می شده است. ولی آنجا که سخن از معرفی دوباره فرهنگ به عنوان عامل توسعه مطرح میشود، می باید به شرایط شهری دوران معاصر اشاره کرد .شرایطی که فرهنگ را به عنوان برابرنهادی بر جریان اقتصاد محور توسعه قرار میدهد. میتوان گفت از دهۀ 1970 میلادی، بسیاری از شهرهای اروپایی، شاهد نوعی تجدید ساختار ناخواسته شدند که دلایل آن را جابجایی صنایع و به تبع آن اشتغال، مهاجرت طبقۀمتوسط شهری به حومه ها، تغییر الگوی اشتغال، توسعۀ مراکز خرید در خارج از شهرها و افزایش مالکیت و وابستگی به خودروی شخصی دانستهاند )Binns, 2005,1(. تبعات چنین جریانی، بروز فقر ،بزهکاری و بیکاری در مراکز شهری بود و میتوان انگیزة ظهور بازآفرینی شهری با رویکرد بکارگیری عامل فرهنگ و «صنایع
خلاقّ » را در همین واقعیت جستجو کرد2 ).(Bianchini, 1993
برداشتی که در این مقطع از امر توسعه شهری وجود داشت ،همچنان ریشه در رهیافت های مبتنی بر انواع «توسعه مجدّد3 » و تغییر چهرة شهرها از طریق جایگزین کردن مظاهر نو و عامه پسند به جای آثار بر جای مانده از دوره های پیشین حیات شهری بود. این رویکرد، به نحو بسیار گستردهای در «آبادگری »های دهههای اخیر که در دل بافت درونی شهرها به اجرا درآمده، مشهود است. تعریفی که بازآفرینی شهری را، اصطلاحی می داند در نشان دادن «تغییراتی که از طریق طراحی دوباره، بازسازی و تنظیم مجدّد زمین به دست میآید »)Vickery, 2007 ,13(، همین وجه از اقدامات توسعهای را مدنظر دارد. به همین ترتیب هم هست که توسعه املاك و مستغلات ،مسکن، مجتمع های اداری و تجاری و …تا مدتها، محوریتهای مهمی از جریان بازآفرینی را شامل می شدهاند. ولی دیری نپایید که در برداشتهای تازهای که از امر ایجاد رونق دوباره در مراکز شهری به دست داده شد، شهرسازان، مدیران شهری و آبادگران به این نتیجه رسیدند که ساختن برج های اداری و مجتمعهای تجاری ،پاساژها و فروشگاهها به تنهایی برای زندهکردن مرکز شهری کارآمدی ندارند ) .(Hannigan, 1998 , 47
در چنین شرایطی، تحلیلی از شرایط شهری و بالقوّ گیهای نهفته در سازوکار فرهنگی شهرها، عاملی شد تا بازتعریفی از امر توسعه برای شهرها شکل بگیرد. در این برداشت تازه، از این واقعیت که شهرها برای دورههای طولانی، عرصههای تولید فرهنگ و بسترهای نوآوری های فرهنگی بودهاند و ذائقه هنری، سلیقه و گرایش به انواع مُد ]اسلوب گرایی[، در آنها تکوین یافته است، بهرهبرداری شده و از آنجایی که علیرغم تغییر بسیاری از سازوکارهای اقتصادی، جریان ایجاد ذائقه و تغییر مُد، بیش از همیشه در آنها حضور دارد، بر امکان استفاده از همین نقش تاریخی به عنوان راهبردی اساسی در ادامه حیات شهرها، تأکید گردیده است)Harvey, 1982 , XIXII(. در پاسخی به رویکردهای قبلی که محوریت بازآفرینی را توسعه مستقیم اقتصادی قرار میدادند، به این نکته اصلی اشاره میشود که بازآفرینی شهری ای که از عامل فرهنگ بهره نجوید، موفقیتی نخواهد داشت )Hughes, 1998, 2(؛ این به معنای امکان توسعه اقتصادی از طریق بازآفرینی فرهنگی است، حال آنکه بازآفرینی با رویکرد صرفاً اقتصادی، به مانند آنچه در آبادگری های مراکز شهری و توسعههای مجدّد به چشم می خورد، الزاماً پایبندی به مسائل تاریخی و فرهنگی دداشته و نمیتواند با اهداف فرهنگی سازگاری داشته باشد )Bassett, 1993,1785(. به این ترتیباست که فرهنگ، به عنوان یکی از سرمایههای شهری شناخته شده )،(Sacco et al., 2007, 4 و جایگاه خود را در جریان بازآفرینی شهری پیدا میکند )نمودار 1(.

نمودار 1- فرهنگ به عنوان یکی از سرمایههای شهری.
ماخذ: ) نگارنده با برداشت از Sacco and blessi, 2007(سیرتحوّل رویکرد فرهنگی در بازآفرینی شهری

برداشتی که از مفهوم «فرهنگ» و وارد کردن آن در جریان توسعه های شهری وجود داشته، طی چند دهه با نوعی دگرگونی و استحاله همراه بودهاست. بین دهههای 1940 تا 1960 میلادی ،که آن را دورة «هنرهای پیش از الکترونیك4» می دانند، فرهنگ را عرصهای تلقی مینمودند جدای از اقتصاد و تولید، و حتی متنافر با آن؛ این همان دورهای است که به زعم برخی، مرمت شهری همچنان نگاه بازسازنده دارد، و همچنان از اثرات جنگ های جهانی تأثیر می پذیرد )Bianchini, 1999, 37(. طی دهههای 1970 و 0891 میلادی، فرهنگ ابزاری است در خدمت اهداف اجتماعی و سیاسی ،و هنوز هیچ نقش پذیری در عرصه اقتصادی ندارد. اما از دهه 0991 میلادی، که برخی آن را «دوران مشارکت» مینامند، فرهنگ به عنوان ابزاری در خدمت بازآفرینی اقتصادی و کالبدی شهر مورد استفاده قرار میگیرد، و از آن در سیاست گذاری های شهری استفاده فعال میشود ).(Kong, 2000, 3867
جدول 2- دستاوردهای برنامه ریزی فرهنگ – مبنا و فایده های استفاده از رویکرد فرهنگی در بازآفرینی .

در نگاهی دیگر به سیر تحوّل فرهنگ در عرصه توسعه شهری، میتوان به برداشتهای سهگانه از ترکیب فرهنگ و اقتصاد استفاده کرد )نمودار 2(. در آغاز و طی دهه های 1940 تا 1980 میلادی، از واژه ترکیبی «صنعت فرهنگ5 » برای نشان دادن نوعی از امکان کسب درآمد اقتصادی از طریق اشاعۀ نوعی «تك فرهنگی6» یا «فرهنگ انبوه7 » استفاده می شد؛ این همان مفهومی است که توسط اندیشمندانی مانند آدورنو به چالش کشیده میشود ،و بار معنایی منفی پیدا میکند )Adorno, 1991(. در مرحلۀ بعدی ،و پس از جهشی در این انگاره، مفهوم «صنایع فرهنگی8 » مطرح گردید. در این مقطع و به تدریج، برداشت مثبتی از آمیزش فرهنگ با جریان توسعه اقتصادی پدیدار شد )McGuigan, 2010, 122123(، و فرهنگ جزئی از راهبرد برنامه ریزی ملحوظ گردید. از این پس میتوان شاهد کاربست بیش از پیش مفهوم و مصادیق پردامنه فرهنگ در بازآفرینی شهری بود تا بدانجا که طی گزارشی که درانگلستان تهیه شد، استفاده از «صنایع خلاّق» به عنوان نوآورانه ترین روش استفاده از عامل فرهنگ در بازآفرینی شهری معرفی میگردد ).(DCMS, 2004 به این ترتیب است که طی سه دهه اخیر، تلاشهایی که برای تبدیل کردن شهرهای دیروز، با محوریت فعالیتهای صنعتی و تولیدی، به شهرهای امروز با محوریت فعالیتهای خدماتی، صورت گرفته، با تمایل بسیار
نمودار 2- سیر تحول برداشت و کاربست مفهوم فرهنگ و پیدایش صنایع خلاق.به رهیافتی اساسی در حوزة

استفاده

فرهنگ

عامل

از

برای

همراه

بازآفرینی

ابزار
به
عنوان
.
)
Garcia, 2004,1
(

است

بوده
این

،
بعد

به

مقطع

از
،
تعبیری

به
خود

اصلی

هدف

بازآفرینی

جریان

دو

نمودن

همگرا

را

است

داده

فرهنگ
قرار

اقتصاد

و
و

این

؛
(
Bianchini, 1999,
37
(
از

نکتۀ
.
است

بااهمیتی

بسیار

گوناگونی

های

این
تحلیل
،
پس
نقش

رویکرد

اهمیت

و

ة
دربار

به

شهری

بازآفرینی

در

فرهنگی

گفت

توان

می

و
،
شده

داده

دست
»
مبنا

«
فرهنگ

شهری

بازآفرینی

استفاده

فرهنگ

عامل

از

برای



قیمت: تومان

دسته بندی : معماری و شهرسازی

دیدگاهتان را بنویسید