ماهیت عقلانیت با در نظر گرفتن حوزه‌های مختلف تأمل نظری، به بهترین شکل تصویر می‌شود. عقلانیت فراتر از استراتژی‌های علوم طبیعی قرار می‌گیرد و باید عقلانیت مشترک میان تأملات نظری علم طبیعی و الهیات را مورد توجه قرار داد. در تأملات فکری و نظریه‌پردازی‌های علمی و همچنین الهیاتی، به طور کلی دو چارچوب عمده‌ی معرفت‌شناختی وجود دارد. بنیان‌گرایی و نابنیان‌گرایی. بنیان‌گرایی چارچوب معرفت‌شناختی دوره‌ی مدرن است که بر مبنای آن باورهایی که با واسطه موجه شده‌اند برای اعتبارشان به باورهای موجهِ بلاواسطه‌ای نیاز دارند که بدیهی، تردیدناپذیر و کاملاً پایه (یعنی بنیانی) باشند. از سوی دیگر نابنیان‌گرایان به جای مدلی که دانش را وجودی متکی بر بنیان‌های ثابت و تغییرناپذیر نظاره می‌نمود، دانش انسان را پدیده‌ی اجتماعی در حال تکاملی به تصویر می‌کشد که در شبکه‌‌ای از باورها شکل می‌گیرد. اما هیچ‌یک از این دو چارچوب نمی‌تواند عقلانیت مشترک میان تأملات نظری علم و الهیات را به تصویر کشد چراکه بنیان‌گرایی، هر یک از این دو حوزه را در بنیان‌های بدیهی خاص خود محصور می‌بیند و از سوی دیگر نابینان‌گرایی با ایجاد نوعی نسبی‌گرایی امکان ارزیابی و ارتباط میان این حوزه‌های عقلانیت انسانی را فراهم نمی‌سازد.
در اینصورت به کدام روش می‌توان یک عقلانیت مشترک میان‌رشته‌ای را تصویر کرد و از طریق آن، چگونه می‌توان راهی میان بنیان‌گرایی و نابنیان‌گرایی برای الهیات یافت که به منشأهای تاریخی خود وفادار و نسبت به آموزه‌های سنتی حساس باشد و در عین حال نسبت به نقد عقلانی و میان‌رشته‌ای پذیرا باشد؟ یافتن راهی میان بنیان‌گرایی مدرن و نابنیان‌گرایی پست‌مدرن مهمترین دغدغه‌ی این تحقیق است. یکی از مهمترین‌ راه‌های میانه پسابنیان‌گرایی است که نخستین بار ونزل فون هویستین آنرا مطرح نمود. وی استاد الهیات و علم در مدرسه الهیاتی پرینستون امریکاست. تحصیلات وی در الهیات فلسفی و حوزه‌های پژوهش دانشگاهی وی الهیات و علم، دین و معرفت‌شناسی علمی است. مهمترین اثر وی در زمینه‌ی دیدگاه‌ پسابنیان‌گرایی، کتاب The shaping of rationality (= شکل‌گیری عقلانیت) است. این کتاب یکی از مهمترین آثار هویستین در معرفی رویکرد پسابنیان‌گرایی به عقلانیت است که بطور عمده در فصل‌ دوم و سوم از این کتاب به چالش‌های مدرنیته در برابر الهیات و راه‌حل‌های دیدگاه پسابنیان‌گرا پرداخته است. این تحقیق شامل ترجمه این دو فصل و افزودن مقدمه‌ای در تببین و بررسی رویکرد مورد بحث است. اینکه برای درک پسا‌بنیان‌گرایی باید چگونه پیش رفت و این تفکر بر چه دیدگاه هایی تکیه می‌کند، دل‌مشغولی عمده این تحقیق است.
1-2 سوابق تحقیق
نگاه پسابنیان‌گرا به عقلانیت، نخستین بار در اواخر دهه‌ی نود میلادی و با آثار ونزل فون هویستین معرفی گردید. کتاب مقاله‌هایی در باب الهیات پسابنیان‌گرا (1997) نخستین اثر در این زمینه قلمداد می‌شود. مؤلف در کتاب بعدی خود یعنی شکل‌گیری عقلانیت: به سوی کاوشی میان‌رشته‌ای در الهیات و علم (1999) به شکلی منسجم‌تر پایه‌های نظری و معرفت‌شناختی این دیدگاه را بیان نمود. اما در ارتباط با این دیدگاه اثر مستقلی به زبان فارسی نگاشته نشده است. تنها مقاله‌های مرتبط با الهیات عملی، بطور غیرمستقیم به این رویکرد پست‌مدرن نسبت به الهیات اشاره داشته‌اند.
1-3 پرسش اصلی تحقیق

مهمترین پرسش مؤلف آن است که چگونه می‌توان برای عقلانیتِ تأمل الهیاتی راهی میان بنیان‌گرایی و نابینان‌گرایی یافت که بر مبنای آن، الهیات به منشأهای تاریخی خود وفادار و نسبت به آموزه‌های سنتی حساس باشد و در عین حال نسبت به نقد عقلانی و میان‌رشته‌ای بسته نباشد؟
1-4 فرضیه‌ها
1-4-1 چارچوب عقلانیت بنیان‌گرای مدرنیته در فضای کنونی گفتگوی میان‌رشته‌ای، کارآمد نیست و امکان ارزیابی را منتفی می‌سازد.
1-4-2 چارچوب عقلانیت نابنیان‌گرای پست‌مدرن با ایجاد زمینه‌ی نسبی‌گرایی مطلق امکان عقلانیت میان‌رشته‌ای را فراهم نمی‌سازد.
1-4-3 با دیدگاه پسابنیان‌گرا و با معیارهایی همچون درک بهینه از جهان و قضاوت و داوری مسئولانه می‌توانیم الهیات را به گونه‌ای سامان دهیم که به آموزه‌های سنتی وفادار و در عین حال نسبت به نقد عقلانی و میان‌رشته‌ای بسته نباشد.
1-5 اهداف تحقیق
1-5-1 یکی از مهمترین مسائل در دوران پست‌مدرن یافتن راهی برای حفظ سنت‌ها و بنیان‌های معرفتی و پاسخگویی به مسائلی همچون صدق باور دینی است به گونه‌ای که با مشکلات جزم‌اندیشی بنیان‌گرایانه و نسبی‌گرایی نابنیان‌گرایانه مواجه نشویم. هدف اصلی مؤلف کتاب یافتن راهی میان این دو چارچوب است. با ترجمه و بررسی این اثر، به یکی از مهمترین موضوعات دین‌پژوهی پرداخته خواهد شد. از سوی دیگر با معرفی دیدگاه پسابنیان‌گرا بستری ایجاد می‌شود که این راه میانه‌ی بنیان‌گرایی و نابنیان‌گرایی در زبان فارسی معرفی و بحث شود.
1-5-2 با توجه به اینکه محور بررسی در این پژوهش سنت الهیات مسیحی است می‌توان از آن بعنوان الگو و زمینه‌ای جهت نظریه‌پردازی‌های جدید در سنت اسلامی استفاده نمود.
1-5-3 اگرچه نظریه‌ی پسابنیان‌گرایی در کتاب شکل‌گیری عقلانیت بطور مستقیم به گفتگوی علم و دین مرتبط است لیکن اهمیت گسترده‌تری برای نقد فرهنگی، اخلاق عمومی و گفتگوی میان‌دینی در بر دارد. با انجام این پژوهش زمینه‌ای ایجاد می‌شود که با معرفی پسا‌بنیان‌گرایی بعنوان یک عقلانیت مشترک میان حوزه‌های فرهنگ، چارچوبی نظری برای گفتگوی میان حوزه‌های دیگر نیز به دست داده شود.
1-5-4 یکی از مهمترین چالش‌های پیش‌روی دین‌داران در عصر حاضر مواجهه‌ با پیش‌فرضهایی است که مدرنیته با بسط نگرشها و جهان‌بینی طبیعت‌گرایانه برای انسان ایجاد نموده است. به نظر می‌رسد شیوه‌ی پسابنیان‌گرای معرفی شده در این کتاب در برابر طبیعت‌گرایی نیز راهی پیش روی دین‌داران قرار خواهد داد. ترجمه و تحلیل این کتاب با هدف معرفی این راه صورت می‌گیرد.
فصل دوم
مقدمه‌ای تحلیلی بر کتاب شکل‌گیری عقلانیت
2-1 درباره‌ی مؤلف
در این بخش به معرفی مهمترین دیدگاه‌ها، فعالیت‌های علمی و آثار ونزل فون هویستین خواهیم پرداخت. فعالیت‌های آکادمیک و مهمترین رویدادها در حیات علمی این الهی‌دان پست‌مدرن مسیحی در بخش نخست بررسی می‌شود. سپس مهمترین آثار وی در ارتباط با عقلانیت مناسب برای گفتگوی میان تأملات الهیاتی و علمی یعنی عقلانیت پسابنیان‌گرا معرفی خواهند شد. این آثار عبارتند از Essays in Postfounationalist Theology (= مقاله‌هایی در باب الهیات پسابنیان‌گرا)، The Shaping of Rationalit: Toward Interdisciplinarity in Theology and Science (= شکل‌گیری‌ عقلانیت: به سوی کاوشی میان‌رشته‌ای در الهیات و علم) و کتاب Alone in the World: Human Uniqueness in Science and Theology (= تنها در جهان: علم و الهیات در باب منحصربفرد بودن انسان).
2-1-1 معرفی ونزل فون هویستین1
ونزل فون هویستین بیست و سه سال استاد جیمز مک‌کوردِ الهیات و علم در مدرسه الهیاتی پرینستون2 امریکا بود. وی اصالتاً اهل جنوب افریقا و دارای کارشناسی ارشد و دکتری در الهیات فلسفی از دانشگاه آزاد آمستردام هلند3 است. حوزه‌های پژوهش دانشگاهی وی علم و دین، الهیات و معرفت‌شناسی علمی است. وی به تدریس دوره‌هایی در زمینه‌ی نقش جهان‌بینی‌ها در تأملات الهیاتی، الهیات و مسئله‌ی عقلانیت، الهیات و کیهان‌شناسی و الهیات و تکامل پرداخته است. فون هویستین عضو هیأت تحریریه‌ی مجله‌ی امریکایی الهیات و فلسفه4 و مجله‌ی الهیات و علم5 است.
هویستین در سال 2004 خطابه‌های گیفورد خود را تحت عنوان تنها در جهان؟ علم و الهیات در باب منحصربفرد بودن انسان6، ارائه داد. دلبستگی اصلی وی فلسفه‌ی علم و معرفت‌شناسی دینی بوده است و در طی چند دهه‌ی پیش تلاش داشته ادعای شایع چند صدساله مبنی بر عدم امکان تلاقی این دو گفتمان را باطل سازد. هویستین به مدت 19 سال (1972-1991) ریاست گروه مطالعات کتاب مقدس و دین در دانشگاه پورت الیزابت7، جنوب افریقا، را بر عهده داشت و در آنجا بعلاوه به تدریس نظریه‌های معرفت نیز می‌پرداخت. در این سالها مقالات متعدد و چندین کتاب منتشر نمود. یکی از این کتابها الهیات و توجیه ایمان: نظریه‌سازی در الهیات نظام‌مند (1988)8 بود که جایزه‌ی اندرو مورفی و بیل ونتر9 را دریافت نمود. در سال 1991 فون هویستین به امریکا عزیمت نمود و استاد مدرسه‌ی الهیات پرینستون گردید. وی در پرینستون بعنوان متخصص گفت‌وگوی الهیات و علم شناخته شد. هویستین برای خطابه‌ی آغاز به کار خود در پرینستون که تحت عنوان الهیات و علم: در جستجوی احتجاج‌های دینی جدید10، منتشر گردید جایزه‌ی تمپلتون و به دلیل ایجاد دوره‌های جدید درسی در پرینستون (الهیات و فیزیک جدید و الهیات و چالش داروینیسم11) کمک‌هزینه‌ی علم و دین تمپلتون را دریافت نمود.
در ژانویه‌ی 1998 در دانشگاه ویکتوریای بریتیش کلمبیا به ارائه‌ی سخنرانی‌هایی پرداخت که در قالب کتابی تحت عنوان Duet or Duel? Theology and Science in a Postmodern World (= ناسازگاری یا همنوایی؟ الهیات و علم در جهان پست‌مدرن) چاپ شد. این کتاب و کتاب مقاله‌هایی در الهیات پسابنیان‌گر12 (1997) و بازبینی الهیات و علم: شش مدل برای مباحث جاری13، بعنوان آثاری برجسته در الهیات و علومِ طبیعی، نامزد دریافت جایزه‌ی تمپلتون گردید.
وی در سپتامبر 2000 به عضویت هیئت جهانی مشاوران بنیاد جان تمپلتون درآمد. در نوامبر 2000 به دعوت انتشارات مک‌میلان نیویورک، سرویراستار دائره‌المعارف جدید دین و علم گردید که در سال 2003 منتشر شد. وی عضو جامعه‌ی اروپایی مطالعه‌ی دین و الیهات14، مؤسسه‌ی دین در عصر علم15 و مرکز الهیات و علوم طبیعی16 است و با مرکز دین و علم زایگون17 همکاری دارد. در حال حاضر ایشان در حوزه‌های معرفت‌شناسی تکاملی و مسئله‌ی چند‌رشته‌ای بودن معرفت به پژوهش می‌پردازد. وی در سال 2014 پرینستون را ترک نمود و به کمپ‌تاون افریقا بازگشت. اطلاعات تفصیلی‌تر درباره‌ی هویستین در پایگاه دانشگاه پرینستون قابل دسترسی است.18
2-1-2 مهمترین آثار مؤلف
بطور کلی در آثار هویستین با یک مفهوم معتدل از عقلانیت مواجه هستیم که تلاش دارد از اشتباهات مدرنیسم و همچنین افراط‌های غیرعقلانی شکلهای افراطی‌تر پست‌مدرنیسم اجتناب کند. اگرچه این بحث بطور مستقیم به گفتگوی علم و دین مرتبط است ولی در نقد فرهنگی، اخلاق عمومی و گفتگوی میان ادیان نیز مورد استفاده قرار می‌گیرد.
بطور خاص می‌توان سه اثر مهم فون هویستین را بررسی جنبه‌های مختلف یک پروژه‌ی معرفت‌شناختی در نظر گرفت که تلاش دارد عقلانیت مشترک میان تأمل الهیاتی و دینی را ترسیم نماید. این آثار عبارتند از: مقاله‌هایی در باب الهیات پسابنیان‌گرا (1997)19 ، شکل‌گیری‌عقلانیت: به سوی کاوشی میان‌رشته‌ای در الهیات و علم (1999)20 و کتاب تنها در جهان: علم و الهیات در باب منحصربفرد بودن انسان (2006)21 (حاصل خطابه‌های گیفورد 2004 در دانشگاه ادینبورو). تز اصلی مؤلف در تمامی این آثار که بر مبنای عقلانیت پسا‌بنیان‌گرا22 واقع شده، تأکید بر پیوستگی عقلانیت حاکم بر پژوهش‌های علمی و مطالعات و تأملات الهیاتی است. در ادامه به معرفی مختصر این آثار خواهیم پرداخت.
2-1-2-1 مقاله‌هایی در باب الهیات پسابنیان‌گرا
این کتاب به معرفی مدعیات الهیات پسا‌بنیان‌گرا اختصاص یافته است. الهیات پسا‌بنیان‌گرا در برابر عینیت ادعایی بنیان‌گرایی و نسبی‌گرایی افراطی اغلب صورت‌های نابنیان‌گرایی؛ به دنبال دو امر است. نخست اینکه بافتی بودن باور، نقش مهم معرفت‌شناختی تجربه و شکل دادن سنت به تأملات انسان درباره‌ی خدا را تأیید نماید. دیگر اینکه ادعا دارد فراتر از محدودیت‌های جماعت، گروه یا فرهنگی خاص قرار می‌گیرد و به سوی گفتگوی میان‌رشته‌ای حرکت می‌کند. بنابراین ادعای پسابنیان‌گرایی آن است که این امکان را فراهم می‌کند تا پژوهشگر مرزهای بنیان‌گرایی را در نوردیده در فضای گفتگوی میان‌بافتی، میان‌فرهنگی و میان‌رشته‌ای؛ از دیوارهای جماعت‌های معرفتی خود فراتر رود.
محور مشترک تمامی مقاله‌هایی که در این کتاب آمده، تبیین چنین عقلانیتی است. این کتاب در سه بخش سامان گرفته است: الهیات و معرفت‌شناسی، الهیات و روش‌شناسی و الهیات و علم. در بخش نخست مؤلف در ضمن پرداختن به پرسش‌های داوری عقلانی و واقع‌گرایی انتقادی، مباحثی از ولفهارت پاننبرگ23، نانسی مورفی24 و جروم استون25 نقل می‌نماید. هدف هویستین از این بخش بررسی پویایی‌هایی است که یک الهی‌دان با ورود به گفت‌وگوی میان علوم طبیعی و باورهای نیرومند دینی، با آنها مواجه می‌شود. وی بر این باور است که اعضای یک جماعت علمی (و بنابراین الهی‌دانان) غیرمتعصب می‌توانند داوری‌های مسئولانه‌ای صورت دهند و از طریق گفت‌وگو، تعمق و ارزیابی؛‌ آنها را میان جماعت‌های معرفتی مختلف رواج دهند. در بخش دوم مسائلی همچون فلسفه علم، مرجعیت نص، الهیات روایی و مدعیات شناختی در الهیات مطرح شده‌اند. مؤلف در این بخش تأکید می‌کند که الهیات مسیحی بایستی از کوته‌بینی که باعث می‌شود تنها با جماعت و کلیسای خود مرتبط باشد فاصله گیرد و به شکلی آزاد با جهان فکری معاصر مرتبط گردد. در بخش سوم نیز مسائل مهمی در گفتگوی میان الهیات و علم مطرح شده است.
2-1-2-2 تنها در جهان: منحصربفرد بودن انسان در علم و الهیات
این کتاب مطالعه‌ای موردی و عینیت بخشیدن به پایه‌های نظری مباحث الهیات پسابنیان‌گرا و کاوش میان‌رشته‌ایِ علم و دین است که در دو کتاب مهم پیشین او در زمینه‌ی الهیات فلسفی یعنی مقاله‌هایی در باب الهیات پسا‌بنیان‌گرا (1997) و شکل‌گیری عقلانیت (1999) بنا شده است. فون هویستین در این کتاب با توجه به فضا و موضوع کلی سخنرانی‌های گیفورد، بطور کلی تلاش می‌نماید در میانه‌ی دو نقطه متقابل یعنی تحویل‌گرایی علمی و انتزاع ‌الهیاتی حرکت نماید. این کتاب محصول سخنرانی‌های گیفورد مؤلف در دانشگاه ادینبورو و موضوع آن تفسیر، گفتگو و نظریه‌پردازی میان‌رشته‌ای است. در این اثر در قالب گفتگویی میان اظهارات الهیاتیِ مسیحی و درک علمی جدید نسبت به حیات انسان، تفسیری از منحصربفرد بودن انسان در عالم ارائه شده است. از نظر مؤلف عقلانیت الهیات و عقلانیت علم بطور کامل از یکدیگر مستقل نیستند چراکه منابع اولیه برای هر فعالیت عقلانی، از خصوصیت در جهان بودنِ انسانها برآمده است. بر اساس این درجهان‌بودن، بایستی نوعی پیوند میان الهیات و علم امکان‌پذیر باشد. مهمترین آرای این کتاب در ارتباط با ماهیت انسان، که بر مبنای حوزه‌های معرفت‌شناسی تکاملی و مردم‌شناسی جوامع ابتدایی صورت گرفته، عبارتند از: 1) تکامل زیست‌شناختی شرایطی لازم اما ناکافی برای پیدایش تکامل فرهنگی (که در زبان،‌ هنر، اخلاق،‌ دین و علم آشکار شده است) فراهم می‌نماید. 2) در تکامل زیست‌شناختی، جهش‌های تصادفی که سازگاری با محیط را ممکن ساخته‌اند برگزیده و تثبیت شده‌اند و آن جهش‌هایی که چنین نتیجه‌ای نداشته‌اند حذف گردیده‌اند؛ 3) در تکامل فرهنگی، فرضیات شناختی26 شامل باورهای دینی و الهیاتی که سازگاری را ممکن ساخته‌اند، بصورت دانش تداوم یافته‌اند در حالیکه باورهایی که مخدوش شده‌اند (در نهایت) رد شده‌اند.
بر مبنای این سه ایده استدلال می‌شود که علوم طبیعی به تنهایی از عهده‌ی تبیین‌ منحصربفرد بودن انسان بر نمی‌آیند و حداکثر شرط لازم برای این ویژگی انسانی فرآهم می‌آورند و برای شرط کافی به الهیات و متافیزیک رجوع می‌شود. از ابتدای این کتاب و در فصل نخست، یک مبنای مشترک عقلانی برای علم و الهیات در نظر گرفته شده تا منحصربفرد بودن انسان نمونه‌ای برای ارتباط انسان با جهان و خدا در نظر گرفته شود. مؤلف در آغاز فصل دوم بیان می‌دارد که “درک داروین از هویت و طبیعت انسان با تمرکز خاص او بر تکاملِ قوای شناختی انسان، همچنان در محور گفتمان جاری از تکامل انسان قرار دارد”27 این کلمات نقطه آغاز محتویات فصل دوم است که در آن بر منحصربفرد بودن انسان بعنوان محصول تکامل تأکید می‌شود.
مؤلف دیدگاه داروین نسبت به هویت انسان را در شش نکته اصلی بازنگری نموده است. یکی از این نکات، بحث معاصر در ارتباط با معرفت‌شناسی تکاملی است که توسعه‌ی آن در درک منحصربفرد بودن انسان به مهمترین پرسش‌های الهیاتی می‌پردازد. در صدر این پرسش‌های الهیاتی، خلقت انسان در صورت خداوند قرار دارد. استدلال‌هایی که این اثر را شکل داده است ادامه‌ی استدلال‌های دو اثر دیگر مؤلف تحت عنوان مقاله‌هایی درباب الهیات پسابنیان‌گرا و شکل‌گیری عقلانیت است که در آنها و بخصوص در اثر دوم که موضوع بررسی این پژوهش است، بر مبنای اصول اولیه‌ی رئالیسم انتقادی، از عقلانیت مشترک میان علم و الهیات دفاع می‌گردد. برخی از پژوهشگران از نظریه‌های علمی برای اثبات بی‌مبنا بودن دین استفاده کرده‌اند اما هویستین سعی دارد نشان دهد استفاده از نظریه تکامل برای اثبات عدم وجود خدایی متعالی، تلاش ناموفق دیگری در نشان دادن غیرعقلانی بودن باور دینی است.
2-1-2-3 شکل‌گیری‌عقلانیت: به سوی کاوشی میان‌رشته‌ای در الهیات و علم (1999)
می‌توان گفت نقطه‌ی اوج یک دهه بررسی فون هویستین در ارتباط با ماهیت عقلانیت انسان و ارتباط آن با الهیات و علم، در کتاب شکل‌گیری عقلانیت ارائه شده است. مؤلف علی‌رغم ستایش رشد سریع علم جدید، ارتقای دانش علمی به سطح الگوی اصلی و بلامنازع برای درک انسان را شایسته نمی‌داند. وی در عین اعتراف به اینکه تکنیک‌های تعقل که از سوی علوم طبیعی به کار گرفته می‌شوند فوق‌العاده مفید هستند، بر این باور است که عقلانیت انسان فراتر از استراتژی‌های به کار گرفته شده در علوم طبیعی قرار می‌گیرد. از نظر او برای نشان دادن ویژگی‌های عقلانیتِ انسان باید از محدویت‌های بنیان‌گرایی مدرن- یعنی معرفت‌شناسی مبتنی بر توهمِ وجود دانشی کاملاً عینی که از داده‌های مسلم و کاملاً واقعی استخراج شده است- فاصله بگیریم. بعلاوه لازم است از نسبی‌گرایی نابنیان‌گرایانه‌ی پست‌مدرنیسم نیز اجتناب نماییم. هویستین با ایده‌ی پسا‌بنیان‌گرایی به دنبال راهی در میانه‌ی این دو جریان است. وی در این معبر میانه به دنبال راهی برای یک الهیات مسیحی است که به لحاظ نظری مناسب باشد، الهیاتی که به منشأهای تاریخی خود وفادار و نسبت به آموزه‌های سنتی حساس باشد و در عین حال نسبت به نقد عقلانی و میان‌رشته‌ای بسته نباشد.
مباحث مطرح شده در این کتاب متنوع و گسترده هستند و ابعاد مختلفی از عقلانیت مشترک میان علم و دین را پوشش داده است. از این جهت این پژوهش بطور خاص فصل دوم و سوم از این کتاب را محور بررسی قرار می‌دهد. این دو بخش‌ از کتاب شکل‌گیری عقلانیت؛ نگاه بنیان‌گرا و نابنیان‌گرا نسبت به علم و دین در دوره‌ی مدرنیته و همچنین راهکار پسابنیان‌گرایی برای چالش‌های پست‌مدرنیسم نسبت به عقلانیت را مورد توجه خاص قرار داده‌اند. بعلاوه از کل مباحث این دو فصل نیز بیشتر به مفهومی از عقلانیت خواهیم پرداخت که از نظر وی فراتر یا در میان عقلانیت مدرنیسم و پست‌مدرنیسم قرار می‌گیرد.
فصل دوم از شکل‌گیری عقلانیت تحت عنوان عقلانیت و نابنیان‌گرایی در الهیات، به چالش‌هایی اختصاص یافته که نابنیان‌گرایی، یعنی مهمترین بنیان فلسفی پست‌مدرنیسم، علیه گونه‌های مختلف تأملات الهیاتی ایجاد نموده است. ابتدا نابنیان‌گرایی زمینه‌ی مناسبی برای کم‌رنگ کردن تعصب‌ و جزم‌اندیشی چارچوب بنیان‌گرا دانسته می‌شود. لیکن استدلال می‌شود که نابنیان‌گرایی باعث تقویت ایده‌ی نسبی‌گرایی و همچنین به جهت تقویت ایده‌ی فهم‌ناپذیری میان حوزه‌های معرفتی، بر ضد گفتگوی معنادار میان‌رشته‌ای قرار می‌گیرد. از نظر مؤلف این نگرش در علم به معنای شکست فلسفه علم و برای الهیات به معنای ظهور مجدد ایمان‌گرایی‌های افراطی است. هم جریان پست‌مدرن در علم و هم نابنیان‌گرایی در دین تلاش کرده‌اند مشکلات بنیان‌گرایی را با خزیدن به درون سنت‌ها و روایت‌های جدا و نامفهوم برای یکدیگر چاره کنند. مؤلف تلاش می‌کند در خلال مرور نظرات برخی از الهیدان‌های حساس به چالش‌های پست‌مدرن، راه‌های برون رفت از نسبی‌گرایی را بررسی نماید. در نهایت به این نکته اشاره می‌کند که خودِ عقلانیت در تمامی اشکالش از سوی پست‌مدرنیسم به چالش کشیده شده بنابراین لازم است ماهیت عقلانیت انسان و معیارها و منابع غنی آن مورد بازبینی مجدد قرار گیرند. به بیانی دیگر باید برای مشکلی که پست‌مدرنیسم برای عقلانیت در علم و دین ایجاد نموده است، چاره‌ای ارائه شود. این چالش در فصل سوم بررسی می‌شود.
هویستین در فصل سوم از شکل‌گیری عقلانیت تحت عنوان عقلانیت و پسابنیان‌گرایی با تأکید مجدد بر اینکه لازم است از نگرش مطلق‌گرای بنیان‌گرایی نسبت به عقلانیت و نسبی‌گرایی ناشی از نابنیان‌گراییِ پست‌مدرن گذر شود، یک راه‌حل پسابنیان‌گرا ارائه می‌دهد. به این منظور، مفاهیمی همچون فهم‌پذیری و درک بهینه، داوری مسئولانه، حل‌ مسئله و کفایت تجربی تبیین شده، لازمه‌ی نگرش پسابنیان‌گرا به عقلانیت دانسته می‌شود. در این فضا، ماهیت بافت‌محور و عمل‌گرای اشکال متنوع کاوش عقلانی، همپوشی معرفت‌شناختی میان علوم طبیعی و حوزه‌های معرفتی دیگر را آشکار می‌سازد. این نقاط اشتراک و همپوشانی‌ میان حوزه‌ها، محور استدلال مؤلف قرار می‌گیرد تا بیان دارد بدون نیاز به بازگشت به بنیان‌گرایی مدرن می‌توان از مشکلات نابنیان‌گرایی رهایی یافت.
در ادامه به بررسی مفاهیم اصلی این دو بخش از کتاب شکل‌گیری عقلانیت یعنی بنیان‌گرایی، نابنیان‌گرایی و پسابنیان‌گرایی در معرفت‌شناسی خواهیم پرداخت و چگونگی تصویر الهیات و تعامل الهیات و علم در هر یک از این چارچوب‌ها را بررسی خواهیم نمود. اینکه مؤلف در ارائه‌ی راهی در میانه‌ی بنیان‌گرایی عینیت‌گرا و نابنیان‌گرایی نسبی‌گرا با چه چالش‌هایی مواجه شده و چه انتقاداتی بر کار وی وارد است، در بخش پایانی مورد توجه قرار خواهد گرفت.
2-2 بنیان‌گرایی
این بخش به معرفی چارچوب‌ عقلانیت بنیان‌گرا و تأثیر پیش‌فرضهای آن در الهیات و رابطه‌ی علم و الهیات اختصاص دارد. ابتدا به ریشه‌های معرفت‌شناسی بنیان‌گرا، مفاهیم اصلی بنیان‌گرایی همچون باور پایه و قواعد استنتاج و تأثیر پیش‌فرضهای این شکل از عقلانیت بر نحوه‌ی درک انسان خواهیم پرداخت. در بخش دوم به تأثیر این نگاه بر تعامل میان علم و دین توجه خواهد شد و در بخش پایانی ویژگی‌های یک الهیات بنیان‌گرا بررسی می‌گردد.
2-2-1 تعریف و بنیان‌های بنیان‌گرایی
رویکرد بنیان‌گرا به شناخت انسان را می‌توان در دو شاخه‌ی مهم در معرفت‌شناسی کلاسیک ردیابی نمود. یک گرایش عمده در معرفت‌شناسی به جهت تمایز میان آگاهی و باور صادق از سوی افلاطون ایجاد شد. پاسخ وی در تعیین تفاوت آگاهی و باور صادق آن است که باورِ صادق، موجه است. در شاخه‌ی دیگر از معرفت‌شناسی، تلاش بر آن بود که آگاهی انسان در یک نظام روابط متقابل و ارتباط میان گزاره‌ها تبیین شود. این نگاه در دوره‌ی جدید با نام دکارت گره خورد که تلاش نمود، به گونه‌ای بنیان‌گرایانه، تمامی آگاهی انسان را بر بدیهی‌ترین مسئله، یعنی وجود داشتن خود، بنا سازد. اما “هر دو شاخه در معرفت‌شناسی از یک درون‌مایه مشترک برخوردارند و آن این است که قرینه و توجیه می‌تواند باعث تمایز آگاهی از باور صادق شود و از این طریق آگاهی انسانی بازسازی می‌گردد”.28
مفهوم بازسازی در این جا بسیار اهمیت دارد. بازسازی و بازنمایی به روندی از انتقالِ اعتبار اشاره دارند که از باورهایی که صدق‌شان تضمین شده (یعنی باور پایه) برای دیگر باورها که اینگونه نیستند ایجاد می‌شود. طبق این مدل، باورهایی که در نتیجه این روند به دست می‌آیند صدق جهان‌شمول و همه‌جایی دارند و بدون بستگی به بافت و شرایطی خاص و حتی بدون بستگی به شخصی که باور می‌ورزد، معتبر هستند.
در این شیوه، اعتبار باور یا به عبارتی عقلانی بودن آن بر دو مؤلفه‌ی بسیار مهم استوار شده است: 1) باور پایه و 2) قواعد استنتاج. اعتبار باور بایستی بر اساس یک سری قواعد و از بنیان‌هایی که صدق‌شان بدیهی فرض شده به دست آید. همچنین فرض بر آن است که اِعمال این قواعد بر بنیان‌های قطعی موجب ایجاد یک صدق جهان‌شمول می‌گردد که همیشه و بدون بستگی به بافت و شرایطی خاص برقرار است. لازمه‌ی این نگاه آن است که اعتماد به باورها را بر باورهای بدیهی (باورهای پایه) مبتنی نماییم به گونه‌ای که روندی از استدلال (قواعد استنتاج)، اعتمادپذیری باورهای پایه را به دیگر باورهای غیرپایه منتقل نماید. در این نگرش و با فرض وجود قواعد مشخص، باور بر آن است که “نظام باورهای انسان و ارتباط‌های منطقی آنها با یکدیگر-یعنی ساختار معرفتی وی- باید کاملاً ساختارمند باشد” (کلارک، 144)29. شیوه‌ی کار نیز چنین است که بایستی “از پایه‌ی محکم یقین آغاز نماییم و با روش‌هایی که همه ما به نحو یکسانی به اعتبار آنها یقین داریم، ساختمان نظریه را بر آن پایه استوار نماییم”30. می‌توان گفت ایده‌ی بنیان‌گرایی در معرفت‌شناسی و نگاه به عقلانیت از استعاره‌ی “شکل‌دهی به باور، ایجاد یک ساختمان است” بهره می‌گیرد.
هویستین نیز بیان می‌دارد که “در مدل استاندارد یا کلاسیک عقلانیت، یک تصمیم، یک قضاوت و یا یک باور تنها هنگامی عقلانی می‌شود که از طریق به کارگیری قواعدی مناسب، بر پایه‌ی ارزیابی قراین علمی مرتبطی قرار گرفته باشد”31. وی در این مدل مدرن از عقلانیت، به سه شرط برای عقلانی بودن باورها اشاره می‌کند: باورها (1) نشان دهند اعتباری جهانی دارند، (2) روابطی ضروری میان مؤلفه‌های متفاوتی از استدلال را به نمایش گذارند و (3) با قواعد منطقی مشخصی تعیین شوند. از نظر او مطالبه‌ی این نوع جهان‌شمولی و عمومیت بر درک خاصی نسبت به عقلانیت ریشه دارد مبنی بر اینکه زیر سؤال بردن جهان‌شمولیِ بنیان‌های یک رشته به مسئله‌دار شدن عقلانیت کل آن خواهد انجامید. پس در مدل کلاسیک عقلانیت، یک باور، عمل، انتخاب یا تصمیم تنها زمانی عقلانی است که با مجموعه‌ای از معیارهای منطقی و مبتنی بر واقعیت، که بر هر بافتی قابل کاربرد هستند، مطابقت داشته باشد. همانطور که در بخش بعد خواهیم دید همین مشکل انحصارطلبی و ادعای جهان‌شمولی است که از نظر فون هویستین مانعی برای پروژه‌ی گفتگوی الهیات و علم در دنیای معاصر ایجاد می‌کند.
2-2-2 گفتگوی علم و دین در چارچوب عقلانیت بنیان‌گرا
مدل کلاسیک عقلانیت در تفکر دوران مدرن فرهنگ غرب فراگیر است و در تأسیس معرفت‌شناسی‌های بنیان‌گرا در حوزه‌های متنوعی همچون الهیات و علم نقش مهمی داشته است. فون هویستین در تعریف عقلانیت بنیان‌گرا بیشتر برجسته شدن و در عین حال جدایی علم از سایر حوزه‌های تأمل بشری می‌داند که به همراه عقلانیت مدعی جهان‌شمولی، صدق رها از بافت و فراروایی، راهی برای عرض اندام دیگر حوزه‌ها ایجاد نمی‌کند. همین ویژگی‌ها از نظر او مانع بزرگ و اشکال اصلی مدل بنیان‌گرا برای پروژه‌ی وی یعنی ایجاد امکان گفتگوی میان علم و دین است.
هویستین به ویژگی‌های این عقلانیت اشاره می‌کند. لازمه‌ی چنین نگاهی به عقلانی بودن باورها، وجود یک عقلانیت در تمامی بافت‌های متنوع فرهنگ انسانی؛ باور به وجود قواعدی عینی و در نتیجه، گره خوردن عقلانیت با ضرورت است که طرد دیگر نگرشها را در پی خواهد داشت. در این معنا، قواعد در محور مدل کلاسیک عقلانیت قرار می‌گیرند،‌ یعنی اغلب به دنبال حفاظت و اطمینانی هستیم که با قواعدی مورد پذیرش و کاربرد جهانی در اختیار نهاده شده‌اند، به گونه‌ای که تمامی کسانی که از همان داده‌ها آغاز نمایند لزوماً بایستی به همان نتیجه برسند32. هویستین برتری این مدل کلاسیک عقلانیت را در قدرتش جهت پاسخ‌گویی به این پرسش می‌داند: “چرا به جای انتخاب بر اساس هوس، احساس و یا حتی بصورت دلبخواهی، باید تصمیماتی عقلانی اتخاذ کنیم و باورهایی عقلانی را بپذیریم؟” و این پاسخ را از براون ارائه می‌دهد که “روندهای عقلانی به ما اجازه می‌دهند به پاسخ‌هایی غیردلبخواهی برای پرسش‌های خود برسیم. پس آنچه برای عقلانی بودن نیاز است (در الهیات) دلایل خوب، استدلال‌های معتبر و (در علم) شواهد تجربی و قابل اعتماد است”.33
فون هویستین ویژگی‌هایی معرفت‌شناختی همچون امکان بازسازی صدق و اعتبار و جهان‌شمولی باورها را تحت عنوان “ویژگی بی‌زمانِ جستجوی مدرن برای یقین، صدق و بنیان‌ها …؛ جستجوی بنیان‌های قطعی برای دعاوی دانش34 … و فراروایت‌های کلان و یکسان‌کننده” مطرح می‌کند.35 اما خصوصیات دیگری همچون “امکان شناخت عینی از جهان واقعی، معنای واحد کلمات یا متون، وحدت “خودِ” بشری، … ضرورت تمایز میان معنای تحت‌اللفظی و استعاری، میان علم و هنر و امکان حقیقت”36 که به دنیای وسیعتر فرهنگی مرتبط می‌شوند، از دیدگاه‌های مسلط فرهنگ و تفکر مدرنیته است که با نگاه بنیان‌گرایانه همخوانی دارد.
بررسی تأثیر این فرهنگ بنیان‌گرایانه بر حوزه‌هایی همچون الهیات و رابطه‌ی میان علم و دین باعث می‌شود توجه‌مان به خصوصیت‌ انحصارگرایانه‌ی تفکر مدرن جلب شود، خصوصیتی که در یک فضای متکثر از عرض اندام ساحت‌های مختلف فرهنگ بشری، امکان گفتگو را فراهم نمی‌آورد. هویستین نتیجه‌ی فرهنگ عقلانیت بنیان‌گرای مدرن بر الهیات و علم را که باعث جدایی هر یک از این حوزه‌های فکری شده است، اینگونه تصویر می‌کند:

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

“در علوم طبیعی تصورات مدرن بنیان‌گرایی باعث ایجاد تجربه‌گرایی اثباتی یا ماده‌گرایی علمی گردید. بنا بر ماده‌گرایی علمی، بر حسب تعریف، تمام دین و مطمئناً کل الهیات و تأملات الهیاتی اگر بی‌معنا نباشند، اساساً فردی هستند. در الهیات، بنیان‌گرایی اغلب متضمن تعصب [نسبت به] کتاب مقدس (نص‌گرایی)، یا قرار دادن تجربه دینی در موضع تجربه‌ی بی‌واسطه و منحصربفرد، و یا در سطح پیچیده‌تر الهیاتی، یک “اثبات‌گرایی” خودتأییدگر “در وحی/مکاشفه” است که در نهایت الهیات را از دیگر استراتژی‌های تعقل منفک می‌سازد چراکه نقش حیاتی تجربه‌ی دینیِ تفسیرشده37 در تأمل الهیاتی را نفی می‌کند”.38
چنین توصیفی از بنیان‌گرایی است که لزوماً مطلق‌گرایی و عینیت‌گرایی صرف در هر یک از حوزه‌های تأمل بشری را نتیجه می‌دهد، دیدگاهی که به هیچ‌وجه حداقل در یک فضای متکثر فرهنگی پذیرفتنی و عملی نیست و باید از آن اجتناب صورت گیرد، چراکه پاسخگوی نیاز به تعامل الهیات و علم نخواهد بود.
با ترسیم چارچوب‌های معرفت‌شناختی مدرنیسم (بنیان‌گرایی) می‌توان آنرا حاکم بر نزاع جاری در فلسفه دین دانست که بر محور عقلانی‌/غیرعقلانی بودن خداباوری قرار گرفته است و به گونه‌ای ادامه‌ی چالش سنتی میان عقل و ایمان است. نزاعِ کلاسیک میان ایمان و عقل اکنون در دوره‌ی مدرن میان علم و دین قابل ملاحظه است چراکه در عصر مدرنیته به سر می‌بریم که در آن موفقیت‌های چشمگیر علم، عقلانیت حاکم بر آنرا پذیرفتنی می‌نماید39.
بطور کلی چارچوب معرفت‌شناختی بنیان‌گرا نیز امکان گفتگوی سازنده میان این دو جریان فرهنگی دروان معاصر یعنی میان علم و دین را فراهم نمی‌سازد چراکه مدرنیته با یک قرائت انحصار‌گرا قرابت بیشتری دارد، قرائتی که بر طبق آن به خاطر وجود بنیان‌های قطعی و یقینی در یک چارچوب فکری برداشتهای صورت گرفته در دیگری قلمروها نسبت به واقعیت جهان به کلی باطل است و نقطه‌ای مشترک برای گفتگو و تعامل وجود ندارد. اما چنین نگرشی بر الهیات چه تأثیری نهاده و چه مشکلاتی را ایجاد نموده است؟ در بخش بعد این پرسش مورد توجه قرار گرفته است.
2-2-3 الهیات بنیان‌گرا
همانطور که در تعریف بنیان‌گرایی بیان شد تلاش برای ابتنای باور بر قرینه و موجه ساختن آن به این شکل، به شاخه‌ی افلاطونی از معرفت‌شناسی بنیان‌گرا باز می‌گردد که شاخه‌ی دیگر آن، بنیان‌گرایی گزاره‌ای و دکارتی است. به همین ترتیب می‌توانیم در هر یک از این شاخه‌های بنیان‌گرایی روندی از جرح و تعدیل را به تصویر بکشیم که در جهت رفع مشکلات چارچوب سنتی بنیان‌گرایی حرکت می‌کنند. در این بخش به روند این تغییرات در دو شاخه‌ی بنیان‌گرایی خواهیم پرداخت.


پاسخ دهید