فصل سوم:روش شناسی و متدولوژی
3-1- روش تحقیق41
3-2- جامعه‌ی آماری41
3-3- حجم نمونه41
3-4- ابزار جمعآوری اطلاعات41
3-5- روش تجزیه و تحلیل داده‌ها41
فصل چهارم:نظامی و نحوه‌ی استفاده‌ی اواز ضرب‌المثل‌ها
4-1-1- شرح حال و معرفی آثار نظامی43
4-1-2- جایگاه نظامی در ادبیات کلاسیک ایران45
4-1-3- استفاده‌ی نظامی از ضرب‌المثل‌ها46
2-2- ضرب‌المثل‌های برساخته‌ی خود نظامی51
2-3- ضرب‌المثل‌های که از زبان عامه گرفته شده است52
4-2- تحلیل زیبایی شناسی ضرب‌المثل‌ها55
4-2-1- لیلی و مجنون55
4-2-2- خسرو و شیرین105
4-2-3- هفت پیکر158
فصل پنجم:نتیجه گیری و پیشنهادات
5-1- نتیجه گیری198
5-2- پیشنهادات199
منابع200
چکیده:
امثال و حکم، آینه‌ی فرهنگ و باورهای قومی و ملی مردم یک محدوده‌ی جغرافیایی یا تاریخی است. با دقت در این آینه می‌توان ویژگی‌های روح جمعی ملتی را در طول تاریخ به روشنی مشاهده کرد. این دقت به شناخت باورها و سبک زندگی یک جامعه منجر می‌شود و می‌توان در مطالعات
جامعهشناسی و سیاسی از آن استفاده فراوان نمود.
از جمله حکیمان متکلم و شاعر که سهم زیادی در امثال و حکم فارسی دارد، نظامی گنجوی است که در ادبیات غنایی و تعلیمی صاحب مقام است. منظومه‌های وی سرشار از سخنان حکیمانه و تعالیم اخلاقی است که با بیانی بلیغ و رسا و اغلب در قالب امثال و حکم تجلی یافته‌اند.
نگارنده در این تحقیق سعی بر آن داشته تا با استخراج ضربالمثل‌ها از سه منظومه‌ی مشهور نظامی، به تحلیل زیباییشناسی و بلاغی ابیات ضرب المثل که از علل رواج آن ها در افواه عامه مردم می‌باشد، پرداخته و نیز تاثیرپذیری نظامی را از فرهنگ عامه و ادبیات کلاسیک قبل از خود و همچنین تاثیر کلام وی را بر فرهنگ عامه مورد بررسی و مداقه قرار دهد.
فصل اول
کلیات طرح
1-1- بیان مسئله
ضرب‌المثل‌ها جملاتی هستند که در طول قرون و اعصار در حافظه‌های تاریخی ملت‌ها رسوخ می‌کنند، و یک ملت در طول حیات خویش از ضرب‌المثل‌ها برای ایجاد ارتباط موثرتر استفاده می‌کند. ضرب‌المثل‌ها ارتباط را ساده‌تر و سریع‌تر می‌کنند و قدرت تاثیر بخشی کلام را فزونی می‌بخشند. در این رساله سعی پژوهنده بر این است که این جملات را از آثار حکیم نظامی گنجوی استخراج کند و آن‌ها را مورد مداقه‌های فرمالیستی و ساختاری قرار دهد تا دریابد که این جملات به لحاظ فرم و چه گونه گفتن از چه ویژگی‌هایی برخوردارند و قوانین حاکم بر ساختار این گونه جملات تا حد توان پژوهنده روشن شود. مسلم است هرگونه پژوهشی از نقصان و خطا بر کنار نخواهد بود و این رساله مدعی نیست که می‌تواند حرف آخر را در این زمینه بزند، اما نتیجه‌ی پژوهش در آمدی است بر دقت‌های فرمالیستی و ساختاری بر روی ضرب‌المثل‌ها. دغدغه‌ی اصلی این پژوهش این است که چه ویژگی‌های فرمی و ساختاری بر یک جمله حاکم است که باعث می‌شود آن جمله مجوز ورود به قلمرو ضرب‌المثل‌ها را دریابد و آیا ورود به قلمرو ضرب‌المثل‌ها بدین معنیست که این گونه جملات همیشه در این قلمرو باقی می‌مانند یا برحسب تحولات اجتماعی و تاریخی و زبانی احتمال خروج از این حوزه را هم دارند.
1-2- هدف تحقیق
هدف از این پژوهش بررسی زیبایی شناسی و بلاغی ضرب‌المثل‌ها در سه منظومه‌ی نظامی گنجوی است.
1-3- اهمیت موضوع تحقیق و انگیزه‌های آن
به تحقیق ضرب‌المثل‌ها نمونه‌های نهایی فرم‌های ادبی هستند که توانایی رسوخ به ذهن جامعه را دارند، به طریق اولی دریافتن ویژگی‌های فرمالیستی جملاتی که در ذهن نسل‌های فارسی زبان در طول قرون و اعصار رسوخ کرده است، از اهم پژوهش‌های ادبی به شمار می‌رود. با این گونه پژوهش‌ها اسرار زیبایی شناختی شاهکارهای آثار هنری تا حدی روشن می‌شود و بلاغت متون کهن پارسی مورد واکاوی قرار می‌گیرد.
1-4- سوالات و فرضیه‌های تحقیق
سوالاتی که در این پژوهش دغدغه‌ی ذهنی پژوهنده خواهد بود موارد زیر است:
1- چه ابیاتی از آثار نظامی وارد قلمروی ضرب‌المثل‌ها شده است؟
2- چه ضرب‌المثل‌هایی از فرهنگ عامه وارد آثار نظامی شده است؟
3- آیا نظامی به ضرب‌المثل‌های زبان فارسی افزوده است یا بیشتر از آن وام گرفته است ؟
4- ضرب‌المثل‌های موجود در آثار نظامی از چه سطحی از زندگی معیشتی بهره گرفته‌اند؟برای نمونه زندگی معیشتی کشاورزی و روستایی، معیشتی – شهری و درباری و … .
5- ضرب‌المثل‌های موجود در آثار نظامی از چه ویژگی‌های فرمی برخوردارند؟ مثلا عنصر مسلط بر انواع تشبیه کدام است؟ یا نوع استعاره‌های موجود در ضرب‌المثل‌ها از چه گونه‌ای است؟
6- ضرب‌المثل‌های موجود درآثار نظامی با بافتی که در آن به کار رفته است چگونه ارتباطی دارد؟ آیا اقتضای داستان و روایت است که نظامی از این ضرب‌المثل استفاده می‌کند و یا اینکه ضرب‌المثل‌های موجود در آثار نظامی جهت نمایش و به رخ کشیدن معلومات شاعر است؟ و ارتباط چندانی با بافت متن و روایت ندارد؟
7- ضرب‌المثل‌ها در واقع از پشتوانه‌های فرهنگی یک شاعر حکایت می‌کنند و توانایی او را در تسلط به میراث شفاهی و کتبیش نشان می‌دهند. ضرب‌المثل‌های موجود در آثار نظامی از چه پشتوانه‌های فرهنگی اخذ شده است؟ آیا تماماً از فرهنگ عامه است یا از قرآن و حدیث و اقوال متصوفه یا سایر حوزه‌های فرهنگی در جهان اسلام نیز بهره برده است؟
فرضیه‌های تحقیق:
این پژوهش بر این فرضیه استوار است که آثار نظامی مشحون از ضرب‌المثل‌های برساخته‌ی خود او و ضرب‌المثل‌هایی که او از تمام پشتوانه‌های فرهنگیش اخذ کرده، می‌باشد و در حوزه‌های فرمی از تصویرها و تشبیهات ملموس و محسوس استفاده کرده است و در حوزه‌ی زبان نیز از ساده‌ترین لغات استفاده کرده و نحو جملات او باید نزدیک به نحو طبیعی گفتار باشد تا این ویژگی‌ها باعث شود این جملات به سادگی در اذهان رسوخ کند. به لحاظ موسیقایی نیز از موسیقی قدرتمندی برخوردار است.
1-5- مدل تحقیق
تحلیلی – توصیفی
1-6- تعریف عملیاتی متغیرها و واژه‌های کلیدی
ضربالمثل: مثل جملهای است مختصر، مشتمل بر تشبیه یا مضمون حکیمانه که به واسطه‌ی روانی‌ الفاظ، روشنی معنی و لطافت ترکیب بین عامه مشهور شده و آن را بدون تغییر و یا با تغییر جزئی در محاورات خود بهکار می‌برند.
زیبایی‌شناسی: زیبایی‌شناسی دانشی است که راجع به هنر و احساس زیبایی گفتگو می‌کند و به انسان حس تشخیص زیبایی‌ها و لذت بردن از آن ها را ارزانی می‌کند.
بلاغت: ادای معنی زیبا و روشن با الفاظی شیوا که اثرش در دل به طوری باشد که دل را برباید و متناسب و در عین حال مقتضای حال مخاطبین هم باشد.
1-7- روش تحقیق
اسنادی – کتابخانه‌ای
1-8- قلمروی تحقیق
با تحقیق در پیشینه‌ی ضرب‌المثل‌ها، به چگونگی کاربرد آن‌ها (بررسی زیبایی‌شناسی ضرب‌المثل‌ها) در آثار نظامی پرداختم.
1-9- جامعه و حجم نمونه
با روش کتابخانه‌ای، از میان آثار نظامی، سه منظومه “خسرو و شیرین”، “هفت پیکر” و ” لیلی و مجنون ” که حاوی بیش‌ترین ابیات ضرب‌المثل می‌باشند را مورد مطالعه و بررسی قرار دادم.

فصل دوم
مبانی نظری
1-1- شعر و مثل
“شعر حادثه‌ای است که در زبان روی می‌دهد و در حقیقت گوینده‌ی شعر با شعر خود عملی در زبان انجام می‌دهد که خواننده میان زبان شعری او و زبان عادی و روزمره تمایزی احساس می‌کند” و یا ” گرهخوردگی عاطفه و تخیل است که در زبان آهنگین شکل گرفته باشد”.
شعر و مثل همواره کارکردی دو طرفه دارند؛ شاعران و نویسندگان از مثلها به شیوه‌ها و شگردهای گوناگون بهره می‌گیرند و با کاربرد مثل در کلام خویش و استشهاد به آن، هنرمندی‌ و توانایی خود را نشان می‌دهند و بر لطف و شیرینی کلام خود می‌افزایند؛ از سویی مثل از جهات مختلف چون بلاغت، آهنگ، ایجاز، استعاره، فصاحت و رواج به ساحت شعر نزدیک‌ می‌شود و همسایه‌ی آن می‌گردد.
با نگاهی به آثار شاعران و نویسندگان بزرگ چون مولوی، فردوسی، نظامی، حافظ و سعدی، پی‌می‌بریم که این شاعران از تمثیل و مثل برای بیان اندیشه‌های والای خود سود جسته‌اند تا جایی که این شیوه‌ی بیان، به عنوان شاخصه‌ی سبکی آنان و حتی شاخصه یک دوره‌ی ادبی درآمده است؛ از طرفی شاعران و نویسندگان بزرگ فارسی زبان برای ایجاد ارتباط مؤثر و بهتر و تفهیم مطالب اخلاقی، عرفانی و اجتماعی خود غالباً از مثل و تمثیل بهره می‌گرفته‌اند.
کاربرد ضرب‌المثل در شعر به دلایلی چند هم از سوی شاعران و هم خوانندگان شعر همواره مورد توجه بوده است؛ از جمله: ایجاز و اختصار، آوردن معانی بلند در شعر، جامع الاطراف بودن، تطابق ضرب‌المثل و شعر در مورد مطلب موردنظر، سهولت حفظ شعر، سرعت انتشار شعر، سرعت انتقال معنی، قدرت جذب افکار و گرایش فطری مردم به شعر (منصور مؤید،8:1376)
در کتاب مجمع الامثال (میدانی، 1973: ص 6) درباره‌ی علّت استفاده شاعران و نویسندگان از مثل و رواج آن از سوی مردم، چنین آمده است: “چهار صنعت در مثل جمع می‌شود که در دیگر انواع سخن به این حد نیست: ایجاز لفظ، استواری و صلابت معنی، حسن تشبیه وجودت کنایه که این نهایت بلاغت است.” ازاین‌روست که اهل بلاغت آوردن مثل و سخنان‌ حکمت‌آمیز مناسب در میان سخن را از هنرهای نویسندگی و ترکیب کلام رسا و بیان گیرا در ادب فارسی دانسته‌اند.
دکتر یوسفی، سه دلیل برای کاربرد مثلها از سوی شاعران ذکر می‌کند:
“نخست آنکه چون مثل غالبا رایج و ذهن همگان به آن آشناست به انتقال معنی کمک‌ می‌کند و در عین اعجاز از عهده‌ی این مهم برمی‌آید؛ به عبارت دیگر شاعر به سبب همین انس و آشنایی از نیروی معنوی مثل بهره می‌برد و معنی موردنظرش را بیان می‌کند؛ ثانیا مفاهیم با اشاره‌ای لطیف به ذهن دیگران راه می‌یابد و این طرز بیان از تصریح، بلیغ‌تر و شیرین‌تر است. بسا اتفاق می‌افتد که موضوع مثل، حیوانات، درختان، چیزها و یا مفاهیم کلی است که بعضی‌ از آن‌ها به ظاهر حقیقتی را دربرندارند یا الفاظ آنها با موضوع سخن بی‌ارتباط به نظر می‌رسد، اما ذهن، نکته‌ی منظور و این ارتباط ظریف را درمی‌یابد و مسرور می‌شود؛ به علاوه همین‌که‌ الفاظ و صورت مثل مأنوس است چون چاشنی‌اش شعر را مطبوع می‌کند.” (یوسفی، 1370: ص 575)
در شعر شاعران تمامی سبک‌ها و دوره‌ها کاربرد مثل چشمگیر است. شاعران سبک هندی‌ بیش از شاعران سبک‌های دیگر، از مثل بهره جسته‌اند. در شعر شاعران هندی تمثیلها و اسلوب معادله‌های فراوانی می‌یابیم که به مثل سائر بدل شده‌اند. شاعران این سبک با مضمون‌پردازی و مضمون‌سازی و الهام از محیط زندگی روزانه، نکته‌هایی اخلاقی و اجتماعی‌ طرح کرده‌اند؛ از آن جمله است:
دیدی که خون ناحق پروانه شمع را
چندان امان نداد که شب را سحر کند
(حکیم شفایی)گرچه ذبیحاللّه صفا (صفا،1372:ج 5 ص 542) این‌گونه ابیات مشهور سبک هندی را مثل‌ نمی‌داند و جانشین مثل قلمداد میکند: “بیتهای مشهور که از کثرت شهرت و رواج به حد شیاع رسیده حکم مثل سایر یافته‌اند، اما مثل نیستند و عادتا در توضیح مقال گوینده و در اثبات‌ یا تعلیل و توجیه آن به کار می‌روند و در چنین موردهایی است که می‌توان آن‌ها را جانشین و قائم‌مقام مثل دانست.”
یک دلیل رشد مثلها در شعر شاعران از سبک خراسانی به هندی و تا امروز، گسترش ابعاد و جنبه‌های اجتماعی در شعر آنان است که این امر نشان می‌دهد تا چه میزان شاعران از زبان‌ مردم بهره گرفته‌اند و تا چه اندازه به زندگی و تجربیات مردم توجه داشته‌اند. مطالعه شعر شاعرانی چون سعدی، مولوی، نظامی، صائب، بیدل، پروین و ابنیمین که در کاربرد مثل و مثل‌سازی‌ شهره‌اند، نشان می‌دهد آنان شاعرانی اجتماعی و مردمی بوده‌اند.
2-2- پیشینه
درباره‌ی مثلهای منظوم و کاربرد مثل در شعر چندین کتاب و مقاله نگاشته شده‌ است. مهم‌ترین کتاب‌های مثل منظوم در بخش مثلهای منظوم در همین پژوهش معرفی می‌شوند. هیچ یک از کتاب‌های یاد شده به تحلیل و چگونگی کاربرد و نحوه‌ی استفاده‌ی شاعران از ضرب‌المثل‌ها اشاره‌ای نکرده‌اند. در حوزه‌ی ارسال مثل در شعر شاعران نیز سه کتاب مستقل‌ نوشته شده است:
“ارسال مثل در شعر حافظ” نوشته‌ی محمدی برازجانی (1374)؛
“ارسال مثل در شعر فردوسی” نوشته‌ی منصور مؤید (1376)؛
“ارسال مثل در مثنوی” نوشته‌ی منصور مؤید (1373).
2-3- تعریف مثل
تاکنون ده‌ها تعریف برای مثل از سوی علمای بلاغت، پژوهشگران، مثل‌نگاران و مثل‌شناسان‌ ارائه شده است. هریک از تعاریف بر یک یا چند ویژگی مثل دلالت دارد به گونه‌ای که‌ تقریبا نمی‌توان تعریفی مانع و جامع یافت؛ برای نمونه میدانی (میدانی؛ 1973، ص 6) مثل را چنین تعریف می‌کند: “مثل چیزی است که چیزی بدان ماننده و تشبیه شده باشد.”
علمای بلاغت عرب در تعاریف خود عمدتا برجنبه تشبیه در مثل تأکید می‌ورزند.
1- درواقع‌ در نظر آنان تشبیه زیر بنای ساخت مثل است؛ تشبیهی که تنها مشبه‌به آن ذکر می‌شود و مشبه‌ یا ممثول حذف می‌گردد.
علمای بلاغت ایرانی تا حدودی به ویژگیهای دیگر مثل توجه داشته‌اند؛ چنان‌که محمد بن‌
عبدالخالق میهنی صاحب “دستور دبیری” مثل را این‌گونه تعریف می‌کند:
“مثل، سخنی پسندیده و کوتاه بود کی به روزگار در واقعه‌ای گفته باشند و امروز همان‌ عبارت بر امثال آن می‌رانند، چنانکه به جای آنک گویند “من در این کار صاحب واقعه‌ام تو نظارگی” مثل آرد کی”مرا دل می‌سوزد تو را دامن” (میهنی، 1962: ص 36)
میهنی بر کوتاهی و ایجاز امثال اشاره دارد. این ویژگی جزء جدایی ناپذیر امثال است. مثل‌ حاصل تراش‌خوردگی جمله‌ای حکیمانه در طول زمان است. این تراش‌خوردگی را هم در درونمایه مثل می‌توان دید، هم در شکل بیان و زبان آن. هیچ مثلی را نمییابیم که حشو و زواید داشته باشد. با حد اقل کلمات، معنی بزرگی خلق می‌شود.
یکی از کسانی که تعریف نسبتا جامعی از مثل ارائه میدهد، احمد بهمنیار است. وی مثل‌ را چنین تعریف می‌کند:
“مثل جمله‌ای است مختصر، مشتمل بر تشبیه یا مضمون حکیمانه که به واسطه‌ی روانی‌ الفاظ، روشنی معنی و لطافت ترکیب بین عامه مشهور شده و آن را بدون تغییر یا با تغییر جزئی در محاورات خود به کار برند” (بهمنیار، 1381:ص 14)
این تعریف نیز حاوی چند ویژگی دیگر است، از جمله کاربرد عبارت “مضمون حکیمانه” که در تعاریف دیگر با تعابیری چون “قاعدهی اخلاقی” (حکمت 1361:ص 48) و “اندرزهایی‌ دربارهی زندگی” (پارسا به نقل از ولفگانگ میدر، 1384:ص 7) بیان شده است. در مثلها، حکمتهایی‌ نهفته که بنابر مصلحتی است که به وقت اقتضا از آن استفاده می‌شود. مثلها نوعی حجت برای‌ اثبات یا نفی موضوع و یا محاجه و دلیل‌آوری برای طرف مقابل است. درواقع نوعی حکمت‌ تجربی بهشمار می‌رود و به گفتهی زرین‌کوب “حجتهای خطابی غالبا همه جا مقبول است؛ از این روست که مخصوصا در مواعظ و سنن دینی و اخلاقی از دیرباز همواره از این شیوه‌ استفاده کرده‌اند” (زرین‌کوب، 1368:ص 166)
این وجه چنان در برخی امثال غالب می‌شود که گاه تمایز میان حکمت و مثل دشوار می‌شود.
ابه دسن پیر نویسنده فرانسوی، بر یک ویژگی دیگر مثل تکیه می‌کند که بسیار مهم است و البته‌ دیگران هم اشاره داشته‌اند: “مثل صدایی است که از تجربه منعکس می‌شود.” (بهمنیار، 1381:ص 18)
مثلها آیینهی زندگی مردمند و عقاید و اندیشه‌ها و تجربیات مثبت و منفی آنان را انعکاس‌ می‌دهند. ساخت هر مثل محصول کسب تجربه‌ای بوده است. زلهایم معتقد است: “معنی و مفهوم مثل زمانی تحقق مییابد که یکی از تجربه‌های زندگی که بارها برای نسلهای پیاپی پیش‌ آمده باشد، نمودار همه‌ی موارد مشابه دیگر شمرده شود” (زلهایم، 1381:ص 61)
مثلها همچنین زمینهی استعاری دارند، چنان‌که گفتیم در هر مثل تشبیهی است که مشبه‌به‌ (مثل) هست و مشبه (وضعیت قابل انطباق با مثل) حذف می‌شود. در این صورت استعاره‌ی تمثیلیه است.
اغلب نویسندگان غربی بر این جنبه مثل تأکید داشتهاند؛ چنان‌که واتینیک با تکیه بر این‌ جنبه مثل، آن را چنین تعریف می‌کند:
“مثل گفته‌ای مختصر و مفید در کاربرد معمول و مشخص با یک جمله موجز است که‌ اغلب به صورت استعاری و آهنگین به منظور بیان برخی حقایق بهکار می‌رود” (پارسا، 1381:ص 7)
در مثل”هرچه سنگ است، بر پای لنگ است” “سنگ” استعاره از گرفتاری‌ها و حوادث و “لنگ” استعاره از انسان بدبخت و گرفتار است. در اغلب مثلها کلید واژه‌های اصلی، جنبه‌ی استعاری دارند و همین جنبه‌ی استعاری آنها باعث می‌شود قابل انطباق بر تمامی مصداقها باشند. شاید یک خصیصه‌ی بسیار مهم مثل همین جنبه‌ی استعاری آن است که قابلیت کاربرد مثلها را بالا می‌برد.
در تعریف مثل همچنین بر شهرت و رواج آن تکیه شده است. اساسا رواج یافتن جمله، شعری یا عبارتی است که آن را مثل می‌کند. امّا هر عبارت، جمله و یا تعبیر رایجی نمی‌تواند مثل باشد.
کنایات، تعابیرعامیانه، اصطلاحات و زبانزدها، سوگندها، قسمها، نفرینها، دعاها، چاووشیها، کلیشه‌های زبانی، تکیه کلامها، ماشین نوشته‌ها، تصنیفها و غیره شهرت و رواج‌ دارند، اما هیچیک مثل نیستند؛ زیرا مثل باید تمامی یا اغلب ویژگیهای پیش گفته را داشته‌ باشد؛ بنابراین تعریف موارد زیر مثل بهشمار نمی‌آیند:
الف) جمله‌ها و اصطلاحات و زبانزدهای رایج: دست‌مریزاد، دست‌خوش، نونت نبود آبت‌ نبود،…
ب) کلمات قصار وحکمتها: پاکیزگی از ایمان است
پ) کنایه‌ها: در خانه‌اش همیشه باز است، ناخن‌خشک، شیرپاک‌خورده
ت) اصطلاحات عامیانه: بزبیاری، پادرمیانی، پاچه ‌ورمالیده
ث) مصطلحات صاحبان مشاغل: داداش مرگ من یواش
ج) نفرینها، دعاها: آتش از گورش ببارد، سرت سبز و دلت خرّم بماند
چ) سوگندها: به این سوی چراغ، به آن نان و نمکی که با تو خورده‌ام
علاوه‌ بر ویژگی‌های یاد شده در تمامی تعاریف مثل، بر روشنی و وضوح معنی، فصاحت و رسایی، نغزی کلام، روانی و سادگی آن نیز تأکید شده است.
اکنون اگر بخواهیم تعریفی جامع حاوی تمام ویژگی‌های یاد شده ارائه دهیم، آن تعریف‌ چنین خواهد بود:
“مثل جمله‌ای کوتاه، رسا، رایج، اغلب آهنگین، استعاری و اندرزی و اخلاقی است که‌ حاصل تجربیات مردم است و بین آنان مشهور شده و آن را بدون تغییر یا با تغییر اندک بهکار می‌برند.”
2-4- ارزش و فایده‌ی مثلها
1-4. مثلها آینه‌ی فرهنگ، هنجارهای اجتماعی، عقاید، اندیشه‌ها، طرز زندگی، منش، مناسبات، تمدن، اخلاق و معیار ذوق ملّتهاست.
2-4. مثلها باعث زنده نگاه داشتن واژگان، کنایات، اصطلاحات و زبان هر ملت و موجب‌ توانمندی و غنای آن است، ازاین‌رو مانند شعر و انواع دیگر سخنان ادبی مؤثر است.
3-4. مثلها به دلیل شیرینی، کوتاهی و سادگی و حسن تأثیر، تعدیل کننده‌ی اخلاق جوامع و مهذب عادات و رفتار و افکار مردم است.
4-4. مثلها حاوی زبده افکار و آرای نسلها و تجارب اشخاص دانا و آزموده است که در جوامع رایج شده به میل و رغبت استفاده می‌شود.
5-4. مثل بهجا و قاطع، در حکم حجتی است که راه چون و چرا را می‌بندد.
6-4. مثل زبان مشترک دو اهل زبان برای تفهیم مطالب به شیوه‌ای موجز و غیرمستقیم است.
7-4. مثلها که مولود اندیشه، دانش و تجربیات مردم و میراث نسلهاست، معرف آمال، آرزوها، غم‌ها و شادی‌ها و نفرت‌ها، اوهام و خرافات گذشتگان است.
8-4. مثلها به لحاظ کمی و کیفی نشانه درجه عظمت، وسعت و علّو فکری هر ملّتی است.
2-5- انواع مثلها
1-5. مثلها از نظر ساختار دستوری دو گونه‌اند:
الف) جمله‌ای: باید توجه داشت که هیچگاه مثل شکل واژه یا یک ترکیب اضافی یا مصدری ندارد. یک ویژگی مثل جمله یا شبه‌جمله‌ای بودن آن است. مثلهای جمله‌ای شامل‌ یک جمله‌ی ساده یا مرکب است و سه وجه دارد:
وجه اخباری: تر و خشک باهم می‌سوزند (دهخدا)
وجه التزامی: از هر دست بدهی از همان دست پس می‌گیری (دهخدا)
وجه امری: تعارف کم کن و بر مبلغ افزای (امینی)
ب) شبهجمله‌ای که اغلب بی‌فعل و کوتاه هستند:
دوری و دوستی (دهخدا)
نه شیر شتر نه دیدار عرب (دهخدا)
برخی از مثلهای شبه‌جمله‌ای مثلهای تشبیهی هستند که اغلب با مثل، مانند، چون، انگار و غیره آغاز می‌شود:
مثل شپش لحاف کهنه (دهخدا)
2-5. بیان و لحن مثلها متفاوت است و از این نظر مثل را در سه دسته می‌توان جای داد:
الف) طنزآمیز و لطیفه‌وار: یکی از جنبه‌ها و ویژگیهای مهم مثلهای فارسی جنبه‌های طنزآمیز آن است. شاید یک دلیل‌ ماندگاری برخی از این مثلها جنبههای قوی طنزآمیز آنهاست. عواملی چون کاربرد عناصر غیررایج، اشاره به تابوها، ایجاز واختصار، خراب کردن سمبلها، بازیهای لفظی، تناقض، اغراق، تعلیل و ده‌ها عامل دیگر بر جنبه‌های طنزآمیز مثل می‌افزاید؛ برای نمونه:
عروس خیلی قشنگ بود، آبله هم درآورد. (بهمنیار)
هفت نفر آینه به دست، فاطمه کچل سرشو می‌بست. (شکورزاده)
شپش توی جیبش چارقاپ می‌اندازد. (بهمنیار)
سوغات لیلی برگ چغندر است. (شکورزاده)
ب) جدّی و معمولی‌
هیچ دویی نیست که سه نشود. (دهخدا)
زبان گنگان، گنگان دانند. (بهمنیار)
پ) مستهجن و رکیک‌
دله از سفره قهر می‌کند، قحبه از رختخواب. (امینی)
3-5. ضرب‌المثل‌ها از نظر رواج و تداول میان مردم دو دسته‌اند:
الف) رایج و پرکاربرد:
قطره‌قطره جمع گردد، وانگهی دریا شود. (سعدی)
هم خر را می‌خواهد هم خرما را. (دهخدا)
ب) نیمه رایج:
قفل امامزاده، محک حلال‌زاده و حرام‌زاده است. (شکورزاده)
پ) منسوخ:
دیر آسای و درست آسای. (دهخدا)
دیبا کهنه شود لیکن پا تاوه نشود. (دهخدا)
4-5. مثلهای رایج و نیمه‌رایج خود از نظر قدمت بر دو دسته‌اند:
الف) مثلهای قدیم: این‌گونه مثلها خود دو نوع‌اند:
1) آنهایی که در گذشته کاربرد داشته ولی امروز بهکار نمی‌روند:
تو را دست دادم، آرنج گرفتی. (نقل از ترجمان البلاغه)
خرمن سوخته، سوخته خواهد خرمن. (همان)
2) آنهایی که تا امروز همچنان کاربرد دارد:
آب در کوزه و ما تشنه‌لبان می‌گردیم. (بهمنیار)
با همه بله با ما هم بله. (دهخدا)
ب) مثلهای نو
این دسته از مثلها طی چند دهه‌ی اخیر رایج شده است. رواج آنها از چند ناحیه است:
1) شاعران: هوا بس ناجوانمردانه سرد است. (اخوان ثالث)
2) سیاستمداران: هرجا ملّت است آن‌جا مجلس است. (مصدّق)
3) مردم عادی: ارتش چرا ندارد. (دهگان)
خالیبندان در جهان صنعتگرند. (دهگان)
4) ترجمه: انقلاب فرزندانش را می‌خورد. (دهگان)
به جای ماهی دادن ماهیگیری یاد بده. (دهگان)
5-5. از حیث منشا، مثلها به اقسام زیر تقسیم می‌شوند:
الف) فارسی: شامل مثلهای کشورهای فارسی‌زبان:
ایرانی: برگ سبزی است تحفه‌ی درویش. (دهخدا)
افغانی: صلا گر نداری با کلاه خود صلا کن. (هزاره‌ای)
تاجیکی: مهمان عطای خدا، اسبش بلای خدا. (تاجیکی)
ب) محلّی: حمام میری بمال، مسجد میری بنال. (همدانی)
سگ در خانه‌ی صاحبش زوزه داره. (سبزواری)
این نوع امثال خود دو دسته‌اند:
1- مثلهایی که مربوط به همان محل است و در جایی دیگر نظیر ندارد. مثل:
مشته به زور، کتک به هلّه کو. (قمی)
2- مثلهایی که در مناطق دیگر هم کاربرد دارد ولی در آن منطقه یا به گویش محلی و یا با واژگان خاص آن منطقه استفاده می‌شود مثل:مارگزیده از ریسمان سیاه و سفید می‌ترسد (سورمقی)
پ) ترجمه‌ای: که اغلب ترجمه‌ی امثال ملل دیگر است که در فارسی رایج شده است:
احتیاج مادر اختراع است. (دهگان)
همه‌ی راهها به رم ختم می‌شود. (دهگان)
الوعده وفا.(دهخدا)
5-6. از نظر داشتن ریشه و مأخذ مثلها دو گونه‌اند: بدون ریشه و ریشه‌دار.
الف) بدون ریشه: این‌گونه مثلها به خودی خود و بی‌دانستن پیشینه یا سابقه‌ای قابل فهم‌ هستند:
روباه زنده از شیر مرده باج می‌گیرد. (شکورزاده)
تا مار راست نشود به سوراخ نمی‌رود. (بهمنیار)
ب) ریشه‌دار: این‌گونه مثلها براساس یک حادثه‌ی تاریخی، داستان، افسانه‌ی مشهور یا عقیده‌ای‌ خرافی ساخته می‌شود و ممکن است ریشه‌ی آن یکی از گونه‌های زیر باشد:
1- ریشه‌های داستانی:
برخی از داستانهای امثال را مردم خود ساخته‌اند؛ مثل: “همین آش و همین کاسه” که‌ داستان آن چنین است:
یکی از استانداران ظالم و زورگوی نادرشاه از مردم مالیات دوچندان میگیرد. مردم که به‌ تنگ
آمدهاند، به نادر شکایت میبرند. نادر از استاندار میخواهد حال مردم را رعایت کند. استاندار چند روزی به فرمان شاه عمل می‌کند و دوباره روش پیشین را ادامه می‌دهد. نادر دستور می‌دهد استاندار ظالم را نزد او بیاورند. علاوه‌بر آن دستور میدهد استانداران دیگر را نیز حاضر کنند و چند دیگ آش بپزند،سپس استاندار ظالم را قطعه‌قطعه میکند و در دیگ‌ میافکند. به هر استاندار کاسهای آش میدهد و آنان را مجبور میکند که از آن بخورند. در پایان رو به استانداران می‌گوید: “هرکس به مردم ظلم کند، همین آش و همین کاسه!”
ممکن است مثل به تمثیلی معروف یا داستانی از متون ادبی اشاره داشته باشد؛ مثل:
تو نیکی می‌کن و در دجله انداز (قابوسنامه باب ششم، ص 30)؛ کار نیکو کردن از پر کردن‌ است (داستان بهرام گور و کنیز او در هفتپیکر؛ص 107)؛ سحرخیز باش تا کامروا شوی (داستان‌ بوذرجمهر و انوشیروان در مرزبان‌نامه، ص 92 باب چهار).
برخی از مثلها بی‌آنکه داستانی داشته باشند، خود شبیه یک داستان بوده و کنش داستانی‌ دارند: موش به سوراخ نمی‌رفت، جارو به دمش می‌بست. (دهخدا)
مردی را به دار می‌برند. زنش گفت: “برگشتنی یک شلیته‌ی گلی برایم بخر”.(دهخدا)
2- ریشه‌های تاریخی:
شاه می‌بخشد شاه قلی نمی‌بخشد. (ذوالفقاری، 1384:605)
من نادری قلی‌ام و پول می‌خواهم. (همان، 802)
شاه از جاجرود می‌آید کارها درست می‌شود. (همان، ص 630)
3- ریشه‌های خرافی:
مبنای برخی از مثلها خرافه‌ها و باورهای عامیانه است و فهم آن مستلزم دانستن آن خرافه‌ است؛ مثل”خواب زن چپ” است به عقیدهی خرافی مردم دربارهی خواب زنان اشاره دارد که باید واژگونه تعبیر کرد و مثل “در هفت آسمان یک ستاره ندارد” به این نکته اشاره دارد که هرکسی‌ در آسمان ستاره‌ای مخصوص دارد که هنگام ولادتش پیدا می‌شود و آن ستاره در مقدرّات‌ زندگانی و سرنوشت او تأثیر کلی دارد؛ بنابراین کسی که در هفت آسمان یک ستاره هم نداشته‌ باشد، بی‌نوا و مفلس است.
4- ریشه‌های مدنی:
فهم برخی مثلها نیز منوط به دانستن اطلاعات مربوط به زندگی، آداب و رسوم مردم‌ است؛ مثلا برای فهم مثل “دست چربت را به سر کچل ما هم بمال” باید بدانیم که در گذشته‌ برای معالجهی سر کچل از روغن استفاده میکردند. مقصود مثل آن است که از نعمتی که بهدست آوردهای ما را محروم نکن و یا برای فهم مثل “مشک خالی و پرهیز آب” دانستن این‌ نکته لازم است که در گذشته آب‌فروشان با عبارت “پرهیز آب، پرهیز آب” یعنی مواظب باش‌ خیس نشوی، به مردم هشدار می‌دادند. حال اگر کسی مشک آبش خالی باشد و پرهیز آب‌ دهد، لاف زده است.
7-5. مثلها از حیث درونمایه و محتوا، مسائل زیر را دربرمی‌گیرد:
الف) مسائل اخلاقی: کدام شوخی است که نصفش جدّی نباشد. (بهمنیار)
ب) مسائل اقتصادی: چو دخلت نیست خرج آهسته‌تر کن. (سعدی)
پ) مسائل اجتماعی: ظلم ظالم بر سر اولاد ظالم می‌رود. (حبله رودی)
ت) قوانین و قواعد اجتماعی: قصاص قبل از جنایت. (دهخدا)
ث) آداب و رسوم: عیدت را اینجا کردی، نوروزت را جایی دیگر کن. (شکورزاده)
ج) مسائل آموزشی: کسی که در چهل سالگی تنبور می‌آموزد در گور استاد خواهد شد. (شکورزاده)
چ) مسائل سیاسی و تاریخی: باش تا قائم‌مقام از باغ بیرون آید. (شکورزاده)
ح) مسائل خرافی: سرنوشت هرکس را توی پیشانی‌اش نوشته‌اند. (دهخدا)
خ) مسائل دینی: وضو گرفتن در زمستان نصف نماز خواندن است. (ابریشمی)
د) مسائل مذهبی: من از بهر حسین در اضطرابم تو از عباس می‌گویی برایم. (امینی)
ذ) شکوه و شکایت: هرچه سنگه مال پای لنگه. (دهخدا)
ر) مسائل بهداشتی و پزشکی: دندانی را که درد می‌کند باید کشید. (شکورزاده)
ز) مسائل مربوط به آب‌وهوا: باران بهار سر خر ببارد، دم خر خبر ندارد. (بهمنیار)
ژ) مدح و ذمّ شهرها، اقوام:اصفهان نصف جهان. (دهخدا)
نه قم می‌رم نه کاشان، لعنت به هردو تاشان. (شکورزاده)
نان یهودی را بخور توی خانه‌ی گبر بخواب. (ابریشمی)
8-5. مثلها از نظر زیبایی‌شناسی دو گونه‌اند:
الف) ساده: که جمله‌ای ساده است.
سرمایه‌ی کاسب پول است. سرمایه‌ی دلال دروغ. (شهری)
از خانهی قاضی یک نان درآمد، سگش هم دنبالش بود. (دهخدا)
ب) ادبی: در این دسته آرایه‌های لفظی و معنوی بر حسن و زیبایی مثلها می‌افزاید:
عکس: چه سر به کلاه، چه کلاه به سر. (شکورزاده)
جناس: جان می‌دهد، جامه نمی‌دهد. (دهخدا)
تصویرسازی: جای پای سگ را با نان سنگک اشتباه گرفته. (شکورزاده)
موازنه: چغندر گوشت نشود، دشمن هم دوست نشود. (بهمنیار)
تکرار: ظرف ظرف مس، فرش فرش قالی، نان نان گندم، دین دین محمّد. (دهخدا)
سجع: همان خر سیاه است وهمان راه آسیا. (بهمنیار)
ایهام: دزد نگرفته پادشاه است (دهخدا)1. دزدی که دستگیر نمیشود پادشاهی میکند؛ 2. تنها دزدی که نمی‌توان گرفت پادشاه است.
قلب: طبّالی به از بطّالی. (دهخدا)
تضاد: جنگ اول به از صلح آخر. (دهخدا)
کنایه: این سر خر که راه داد به بستان. (بهمنیار)
مراعاتنظیر: بالای گود زورخانه نشسته می‌گوید لنگش کن. (بهمنیار)

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

اغراق: شکم درویشان تغار خداست. (شکورزاده)
تلمیح: گنجشک یک پولی انا اعطینا نمیخواند. (شکورزاده)
جان‌بخشی: دیگ به دیگ می‌گوید رویت سیاه. (دهخدا)
واج‌آرایی: خدا ایمان می‌خواهد، عزراییل جان، زن و فرزند نان. (دهخدا)
9-5. مثلها از نظر مثلهای رایج در فارسی یا منظوم است یا منثور.
الف) مثلهای منثور
مثلهای منثور در قالب جمله یا شبه‌جمله به صورت گفتاری یا معیار بهکار می‌روند و اغلب‌ مثلهای فارسی از این دسته‌اند. مثلهای منثور گاه آهنگین است “اول ساقی، بعد باقی” یا “هرچه‌ سنگه پیش پای لنگه” و حتی وزن عروضی نیز در امثال مشاهده می‌شود: “اشتر به قطار و ما به دنبال” (مفعول مفاعلن فعولن) گاه بدون آهنگ؛ مثل “اگر سنگ به شیشه بخورد وای به‌ شیشه، اگر شیشه به سنگ بخورد باز هم وای به شیشه.” (شکورزاده)
ب) مثلهای منظوم
امثال منظوم بیت یا مصراعی با وزن عروضی است که صنعت تمثیل و ارسال مثل دارد و میان‌ مردم رواج یافته که گاه گوینده‌ی آنها معلوم است؛ مثل:
به خود گفتا جواب است این نه جنگ است
“پشّه چو پر شد بزند پیل را”
خشت اوّل چون نهد معمار کج
درس معلم ار بود زمزمه‌ی محبّتی
برگ سبزی است تحفه‌ی درویش
کلوخ‌انداز را پاداش سنگ است
(نظامی، خسرو و شیرین، 271)
با همه مردی و صلابت که اوست
(سعدی، گلستان، 124)
تا ثریا می‌رود دیوار کج
(مولوی، دوازده هزار مثل، 467)
جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را
(نظیری نیشابوری، تکمله امثال و حکم)
چه کند بینوا ندارد بیش
(وحشی بافقی)گاه گویند این مثلهای منظوم شناخته شده نیست؛ مانند:
شیشه‌ی بشکسته را پیوند کردن مشکل است. (امثال موزون در ادب فارسی)
شیشه تا گرم است کی از سنگ پروا می‌کند. (امثال و حکم دهخدا)
شود عاقبت بچه‌ی گرگ، گرگ. (دوازده هزار مثل، 679)
کوری دگر، عصاکش کور دگر شود. (داستان‌نامه بهمنیاری)
در خانه‌ی مور شبنمی طوفان است. (امثال و حکم دهخدا)
شعر برخی از شاعران به دلیل روانی، شهرت و درون‌مایه‌ی مؤثر آن در میان مردم رواج‌ می‌یابد و مثل می‌شود که در این صورت ارسال مثل به شمار نمی‌آید، مانند:
دیدار تو حل مشکلات است
به آب زمزم و کوثر سفید نتوان کرد
صبر از تو خلاف ممکنات است
(سعدی، کلیات، 431)
گلیم بخت کسی را که بافتند سیاه
(حافظ، دیوان)و یا جزء “حکم” محسوب میشوند که اغلب تحصیل‌کردگان و اهل ادب از آنها بهره‌ میجویند و به دلیل عدم رواج میان عامه‌ی مردم نمی‌توان آنها را ضرب‌المثل دانست؛ مثل:
حکایت بر مزاج مستمع گو
شعر ناگفتن به از شعری که باشد نادرست
اگر دانی که دارد با تو میلی
(گلستان)
بچّه‌نازادن به از شش‌ماهه بفکندن جنین
(منوچهری، دیوان، 80)
اغلب نمونه‌هایی که در امثال و حکم دهخدا می‌خوانیم از این دست است و اغلب اشعاری‌ که در کتاب “مثلها و حکمتها” (عفیفی، 1371) و آثاری از این دست گرد آمدهاند، جزء حکمتها و اشعار معروف محسوب می‌شوند.
شاید نتوان به‌طور دقیق تشخیص داد کدام شعر مثل است و کدام حکمت، مثل شدن این‌ اشعار به رواج آن در میان مردم بستگی دارد.
در برابر مثلهای منظومی که از سوی شاعران ساخته می‌شود و البته محکم و استوار و دارای جنبه‌های بالای هنری و ادبی است، برخی مثلهای عامیانه نیز هستند که زبان و بیان آن‌ بسیار ساده و گیرا و صمیمی است:
شب عید است و یار از من چغندر پخته می‌خواهد
خداوندا زن زشتم تو بردار
اگر داری زبان چاپلوسی
گمانش میرسد من گنج قارون زیر سر دارم
(کتاب کوچه، پ، 282)
خودم دانم خر لنگ و طلبکار
(دوازده هزار مثل، 445)
همت جا در عزا هم در عروسی
(کتاب کوچه، الف، 1216)چنانکه معلوم است گوینده‌ی این اشعار معلوم نیست و سازندگان آن فرهیختگانی از میان‌ مردم هستند.
مثلهای منظوم، در چند دهه‌ی اخیر جمع‌آوری شده‌اند؛ از جمله امثال و حکم دهخدا که در سالهای 1308 تا 1311 در چهار جلد بزرگ فراهم آمد. امثال و حکم شامل سیهزار مثل، حکمت، اصطلاح، کنایه، حدیث، خبر و شعر معروف است که قریب نیمی از آن، اشعار معروف است. دهخدا (معین، مقدمه لغت‌نامه:381) در پاسخ خرده‌گیری گروهی که امثال و حکم را تماما ضرب‌المثل‌های مشهور نمی‌دانند، پاسخ می‌دهد:

“من خودم متوجه این نکته بودم ولی از انتخاب عنوانی مطول نظیر امثال و حکم و مصطلحات و اخبار و احادیث خودداری و به عنوان ساده‌ی امثال و حکم اکتفا کردم.”
امثال و حکم دهخدا گرچه به‌طور مستقل حاوی ضرب‌المثل‌ها نیست، به لحاظ ضبط تعداد زیادی از اشعار امثال و امثال منظوم در خور توجه است.
اوّلین کتاب مستقل مثلهای منظوم به نام “امثال منظوم” از آن احمد اخگر است که در سال‌ 1319 در دو جلد منتشر شد. مؤلف پنج هزار مثل را در اشعار دوبیتی خود درج کرده است. معلوم است که این اثر، جامع امثال منظوم شاعران نیست و تنها زاییده‌ی ذوق مؤلف است.
در سال 1351 حمید شعاعی کتاب”امثال شعر فارسی” را منتشر کرد که تنها یک جلد آن‌ چاپ شد و حرف الف را شامل می‌شود. مؤلف برای هر کنایه، اصطلاح یا مثل از شاعران‌ مختلف نمونه‌هایی را نقل می‌کند که به طریق ارسال مثل از آن بهره گرفته‌اند. تنها بخش کمی‌ از این کتاب به درج امثال اختصاص یافته است.
کتاب “امثال سائره و پندهای موزون” (تهران، 1360) به کوشش زهرا مزارعی نیز کتابی‌ مختصر در این زمینه است. از جمله آثار محققانه در گردآوری امثال منظوم، کتاب “مثلها و حکمتها در شعر شاعران قرن سوم تا یازدهم” تألیف رحیم عفیفی می‌باشد که در سال 1371 منتشر شد. مقدمه‌ی محققانه، ارجاعات دقیق و جامعیت از ویژگی‌های این کتاب است.
پس از آن کتاب “امثال موزون در ادب فارسی” نوشته‌ی رضا بشیری مؤدب در سال 1375 چاپ شد که تنها به مصراعهای مثل شده اشاره می‌شود نه تمامی ابیات، آن هم بدون ذکر دقیق‌ مأخذ و اشاره‌ی مختصر به نام سراینده.
از آثار دیگر در این زمینه، “ضرب‌المثلهای منظوم فارسی” نوشتهی محمدعلی حقیقت‌ سمنانی، (تهران، 1374)، “ضرب‌المثل‌های شعر فارسی و ریشهی تاریخی آن” تألیف محمد عبادزاده‌ی کرمانی(1370) و “ضرب‌المثل‌های منظوم” نوشته‌ی حسین خرمی (1376) است.
2-6- ارسالالمثل/ ارسالالمثلین
درکتب بلاغی، اصطلاح ارسال مثل برای کاربرد مثل در شعر بهکار رفته است. در این بخش‌ ضمن تعریف ارسال مثل و دیدگاههای اهل بلاغت، تفاوت آن را با تمثیل، اسلوب معادله، تضمین، تلمیح و کلام جامع و مهم‌تر از و ظریف‌تر از همه با کنایه بیان می‌کنیم.
رادویانی میگوید: “یکی از جملهی بلاغت آن است کی شاعر اندر بیت حکمتی گوید، آن به‌ راه مثل بود.” (ترجمان البلاغه، 1949: ص 84) مؤلفان کتب بدیع چنین کاربردی را در شعر و نثر
“ارسالالمثل” خوانده‌اند.
این تعریف با اندک تغییری در آثار اهل بلاغت نمودار است، از جمله: در کتاب المعجم‌ (شمس قیس رازی، 1371: ص 263)؛ حدایق السحر فی دقایق الشعر (وطواط 1362: ص 55-56) مدارج البلاغه (هدایت، 1357: ص 26) و ده‌ها کتاب بلاغی دیگر (رادفر 1368: ج /1ص 58-86)
در تمامی تعاریف، ارسالالمثل خاص شعر دانسته شده است و جملگی قدما و متأخران‌ این آرایه را موجب آرایش و تقویت کلام و نیز نشانهی قدرت گوینده دانستهاند؛ از جمله در کتاب فنون بلاغت و صناعات ادبی (همایی، 1339: ص 47) میخوانیم: “گاه باشد که آوردن یک‌ مثل در نظم و نثر یا خطابه و سخنرانی اثرش در پروراندن مقصود و جلب توجه خواننده و شنونده بیش از چندین بیت منظوم و چند صفحه مقاله و رساله باشد.”
برای نمونه ؛ مثل: “کلاغ خواست راه رفتن کبک را بیاموزد، راه رفتن خود را هم فراموش‌ کرد” در شعر چندین شاعر به طریق ارسالالمثل بهکار رفته است:
عاقبت از خامی خود سوخته
کرد فراموش ره و رفتار خویش‌
کلاغی تک کبک در گوش کرد
رهروی از کبک نیاموخته
ماند غرامت زده در کار خویش
(جامی، تحفه الاحرار، 134)
تک خویشتن را فراموش کرد


پاسخ دهید