تالنر و همکاران[۹۴] (۲۰۱۲) در پژوهشی به بررسی اینکه عودهای بیماری MS با ورزش و فعالیت بدنی رابطهای ندارد را مورد بررسی قرار دادند. در این پژوهش ۶۳۲ بیمار (۴۶۰ نفر زن و ۱۷۲ نفر مرد) مبتلا به MS با درجه ناتوانی متفاوت شرکت کردند. آنها را بر اساس درجه ناتوانی در دو گروه قرار دادند و فعالیت بدنی فعال و غیر فعال را انجام دادند. پرسشنامه خود گزارش را قبل و بعد از تمرینات هوازی روی دوچرخه کارسنج در گروه فعال و تمرینات ورزشی غیرفعال برای گروهی اجرا کردند که درجه ناتوانی بالایی داشتند. نتایج حاصل از این پرسشنامهها نشان داد که تمرینات ورزشی روی عودهای بیماری MS هیچ تاثیری ندارد؛ اما، موجب جلوگیری از پیشروی این بیماری در افراد مبتلا میشود و به افزایش معنیداری در توانایی حرکتی و ظرفیت هوازی بیماران منجر میشود (۱۸۱).
نیکول و همکاران[۹۵] (۲۰۱۱) در پژوهشی به مقایسه تمرینات استقامتی و قدرتی در بیماران مبتلا به MS پرداختند. در این مطالعه ۲۱ نفر شرکت کننده که در دو گروه: گروه اول استقامتی (۶ نفر) و گروه دوم مقاومتی (۱۵ نفر) قرار گرفتند که در گروه استقامتی یک نفر و در گروه مقاومتی سه نفر به علت مشکلات خاصی حذف شدند. هر کدام از گروهها در ۸ هفته برنامه تمرینی استقامتی و مقاومتی را انجام دادند و قبل و بعد از اعمال برنامه تمرینی از تستهای شش دقیقه راه رفتن، مقیاس تعادل، تست زمان برخاستن و رفتن و همچنین قدرت عضله ران را مورد ارزیابی قرار دادند که بعد از ۸ هفته برنامه تمرینی هر کدام از گروها معیارهای اندازهگیری شده بهبود معناداری یافته بود؛ اما، بین دو گروه از برنامه تمرینی استقامتی و مقاومتی تفاوت معنیداری مشاهده نشده بود (۱۴۴).
اندرسون و همکاران[۹۶] (۲۰۱۱) در پژوهشی به بررسی اثر درمان ورزشی بر خستگی بیماران مبتلا به MS پرداختند. در این پژوهش با بازنگری پژوهشهای انجام شده اثر تمرینات ورزشی را بر روی خستگی بیماران مبتلا به MS را مورد تایید قرار دادند. محققان با انجام این بازنگری به بیماران مبتلا به MS متوسط و خفیف پیشنهاد کردند که به انجام تمرینات ورزشی مخصوصا تمرینات هوازی بپردازند (۳۵).
سلطانی و همکاران[۹۷] (۲۰۱۱) اثرات تمرینات هوازی آبی بر سرعت راه رفتن، درجه بالا و پایین بیماری در بیماران MS را بررسی کردندهدف از این مطالعه بررسی ۸ هفته تمرینات هوازی در سرعت راه رفتن افراد مبتلا با درجه بالا و پایین MS بود. حدود ۱۰۰ نفر زنان ۲۰ تا ۵۰ ساله که حداقل یک سال مبتلا به MS بودند، در این تحقیق شرکت کردند به طوری که از این تعداد شرکت کننده ۴۶ نفر بر اساس درجه ناتوانی بالا و پایین انتخاب شدند. این افراد به ۴ گروه، دو گروه به عنوان تجربی و دو گروه به عنوان گروه کنترل تقسیم شدند. هر گروه نیز به دو گروه درجه بالا و پایین این بیماری تقسیم شدند. گروه تجربی به مدت ۸ هفته، هر هفته سه جلسه تمرین هوازی آبی را با شدت ۴۰-۵۰ درصد حداکثر ضربان قلب انجام میدادند. ضربان قلب آنها در طول انجام برنامه تمرینی با ضربان سنج کنترل و اندازهگیری میشد. سرعت راه رفتن در هر دو گروه تجربی و کنترل قبل و بعد دوره تمرینی با انجام تست ۱۰ و ۱۴ متر سرعت راه رفتن اندازهگیری میشد. نتایج حاصل از این مطالعه نشان داد که افراد مبتلا در گروه تجربی مخصوصا آنهای که درجه بالایی از بیماری را داشتند، به طور معناداری سرعت راه رفتن نسبت به گروه کنترل بهبود یافته بودند (۱۷۱).
رابرت و همکاران[۹۸] (۲۰۱۰) اثر تمرینات ورزشی به عنوان درمان آسیب راه رفتن در بیماران MS را مورد بررسی قرار دادند. هدف از این تحقیق بررسی بهبود راه رفتن این افراد با تجویز برنامه تمرینات به بیماران MS بود. در این بیماران کمتحریکی و ثبات شایع است و همین امر باعث آسیب رسیدن به راه رفتن آنها میشود. چونکه عملکرد عضلات و سیستم قلبی- عروقی آنها کاهش مییابد، به طور تجربی فعالیت فیزیکی و تمرینات ورزشی اثر مثبتی بر عملکرد راه رفتن افراد مبتلا به MS دارد. این مطالعه بازنگری تحقیقات قبلی است که آزمودنیها در سنین ۲۰ تا ۵۰ ساله زن و مرد با =۴ EDSS شرکت داشتند که با پروتکلهای تمرینی متفاوتی که معمولا ۸ هفتهای بود. اثر تمرینات ورزشی را بر راه رفتن این افراد بررسی کردند. نتایج حاصل از این بازنگری، آزمودنیها تست ۵۰۰ متر را بعد از اعمال برنامه تمرینی بهتر میپیمودند. افرادی که قبلا توانایی راه رفتن این مسافت را نداشتند، بعد از پروتکل تمرینی بهتر شده بودند. در تست ۶ دقیقه راه رفتن بعد از اعمال برنامه تمرینی مسافت بیشتر راه رفته بودند. دیگر تحقیقات انجام شده روی مصرف اکسیژن و انرژی در این بیماران بود. در مقایسه با گروه کنترل، در گروه تجربی بعد از اعمال برنامه تمرینی مصرف اکسیژن و هزینه انرژی در هنگام راه رفتن کمتر شده بود. در واقع اقتصادیتر راه میرفتند و عملکردشان بهتر شده بود (۱۵۹).
گلزاری و همکاران[۹۹] (۲۰۱۰) تأثیر تمرین ترکیبی را بر سطوح IFN-γ و IL-4 و IL-17 پلاسما و لنفوسیتهای خون محیطی در زنان مبتلا به MS را بررسی کردند. EDSS به طور معناداری کاهش یافته بود و VO2 max، قدرت عضلانی و تعادل به طور معناداری بعد از ۸ هفته تمرین ترکیبی افزایش یافته بود. IFN-γ و IL-17 در پلاسما و سلولهای تک هستهای خون محیطی به طور معناداری کاهش یافته بود (۸۱).
آسانو و همکاران[۱۰۰] (۲۰۰۹) بازنگری پژوهشهای سال ۱۹۵۰ تا ۲۰۰۷ پرداختند که در این بازنگری اثر مداخلههای ورزشی و بیماری MS را مورد بررسی قرار دادند. محققان با بررسی پژوهشهای انجام شده طی این سالها بر روی عملکرد بدنی، ساختار بدنی، فعالیت بدنی و درکل روی کیفیت زندگی و خستگی بیماران مبتلا به MS به این نتایج دست یافتن که حدود ۹۵% از پژوهشها، اثر مثبت تمرینات بدنی مخصوصا تمرینات هوازی روی افزایش عملکرد، فعالیت بدنی و کیفیت زندگی بیماران مبتلا به MS را مورد تایید قرار داده بودند؛ اما، اکثر پژوهشها نشان دادند که فعالیت بدنی روی درجه ناتوانی بیماران بدون تاثیر میباشد (۳۸).
دتمرس و همکاران[۱۰۱] (۲۰۰۹) در پژوهشی به بررسی بهبود مسافت راه رفتن بیماران مبتلا به MS توسط تمرینات استقامتی پرداختند. در این پژوهش ۳۰ بیمار مبتلا به MS با EDSS 5/4 شرکت کردند که به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش (۱۵) و گروه کنترل (۱۵) تقسیم شدند. پروتکل تمرینی گروه آزمایش ۳ هفته تمرین استقامتی (شامل: تمرینات تعادلی- هماهنگی، تمرینات کششی و راه رفتن) که هفتهای ۳ جلسه در ۴۵ دقیقه تمرین میکردند. محققان در این پژوهش به این نتیجه رسیدند که تمرین استقامتی به افزایش معنیداری در استقامت راه رفتن و سرعت راه رفتن بیماران مبتلا به MS میشود و همچنین این نوع از تمرینات به افزایش هماهنگی عصبی- عضلانی و تعادل افراد مبتلا میشود؛ علاوه براین، تمرینات استقامتی موجب افزایش کیفیت زندگی بیماران و کاهش معنیدار خستگی افراد مبتلا میشود (۶۲).
دالگاس و همکاران[۱۰۲] (۲۰۰۸) رابطه فعالیت بدنی و بیماری MS را بررسی کردند و پیشنهاداتی برای بکار بردن تمرینات استقامتی، مقاومتی و ترکیبی را ارائه کردند. در این مقاله مروری اظهار کردند که بیماران (MS) به ورزش و فعالیت بدنی روی نمیآوردند؛ چونکه آنها فکر میکردند که تمرین بدنی باعث افزایش دمای بدن و در نهایت باعث بدتر شدن بیماری آنها و یا اینکه ورزش موجب تخلیه انرژی آنها میشود و بیشتر در این فکر بودند که این انرژی را برای انجام کارهای مهمتری نگه دارند. اما در طی چند دهه اخیر توصیههای به شرکت این افراد به ورزش و فعالیت بدنی شده است. چرا که اخیرا ثابت کردند که ورزش نه تنها اثر منفی ندارد، بلکه اثر مثبتی در افراد مبتلا دارد. در همین راستا محققان پروتکلهای گوناگونی از تمرینات استقامتی، مقاومتی و ترکیبی را در این افراد مبتلا به MS انجام دادهاند. از جمله، مطالعات گروه اول ارزیابی اثرات تمرینات مقاومتی روی انقباضهای عضلانی در مقابل بار کارهای سنگین بود. مطالعات گروه دوم ارزیابی اثرات تمرینات استقامتی با انقباضهای چند گروه عضلانی در بار کارهای سبک بود. مطالعات سوم ارزیابی اثرات تمرینات ترکیبی استقامتی- مقاومتی را انجام دادند. نتایج جمع بندی این مطالعات، تفاوت معنیداری را در این سه گروه ارزیابی تمرینات ارائه شده به افراد مبتلا مشاهده نشد؛ همه محققان انجام فعالیت بدنی را برای افراد مبتلا به MS توصیه کردهاند (۶۰).
الیزابت و همکاران[۱۰۳] (۲۰۰۸) فشار بر روی بیماران MS را در طول تمرین هوازی مورد بررسی قرار دادند. ۲۴ نفر زن و مرد در سنین ۳۰ تا ۴۵ ساله که ۱۲ نفر بدون MS و ۱۲ نفر دیگر حداقل ۳ ماه مبتلا به MS بودند. هر دو گروه با MS و بدون MS از نظر حاملگی و بیماریهای بالینی معاینه شدند. آنهای که مشکل اساسی و بیماریهای قلبی ریوی داشتند، در این تحقیق حذف شده بودند. برنامه تمرینی را با کنترل دمای محیط (۲۱ درجه) روی دوچرخه کارسنج ۸۰۰ انجام میدادند به طوری که با بار تمرینی ۵ تا ۲۰ وات در دقیقه تا سر حد خستگی اجرا میکردند. نمونههای لاکتات خون را قبل و فورا بعد تمرین از سیاهرگ خونی در هنگام آزمایش از آنها گرفته شده بود. در این آزمون سرعت کار، ضربان قلب و آستانه تهویه بین هر دو گروه تعیین شده بود و تنفس دمی و باز دمی نیز برای تعیین vo2 جمع آوری شد. محققان نتیجه گرفتند که تحمل لاکتات خون در افراد بدون MS بالاتر است و فاکتورهای دیگری مانند ضربان قلب و سرعت کار بهینه تری نسبت به افراد مبتلا دارند، به همین خاطر آنها عملکرد بهتری نسبت به این افراد دارند و همچنین اظهار کردند که فعالیت بدنی عملکرد و کیفیت زندگی افراد مبتلا را بهتر میکند (۶۶).
گاستلانو و همکاران[۱۰۴] (۲۰۰۸) پاسخهای سیتوکین را با فعالیت بدنی حاد و مزمن در بیماران MS بررسی کردند. در این تحقیق ۱۱ نفر بیمار MS و ۱۱ نفر بدون MS (8 نفر زن و ۳ نفر مرد در هر دو گروه) شرکت کردند. افراد به مدت ۸ هفته که سه جلسه در هفته و هر هفته ۳۰ دقیقه بر روی دوچرخه کارسنج با ۶۰% حداکثر اکسیژن مصرفی تمرین کردند. غلطتهای سایتوکین پلاسما قبل و بعد ۸ هفته تمرین ارزیابی شد. اینترلوکین ۶ (IL-6) در هر دو گروه بعد از اتمام تمرینات کاهش یافته بود و فاکتور تومور نکروزیس آلفا (TNF-α) پلاسما در بیماران MS در مقایسه با افراد سالم افزایش یافته بود؛ به طوری که در افراد سالم بعد اعمال تمرین بدون تغییر مانده بود. همچنین مقدار اینترفرون (INF) پلاسما نیز در بیماران بالاتر بود؛ اما، در افراد سالم بعد ۸ هفته تمرین بدون تغییر باقی مانده بود. سه فاکتور مورد بررسی در هر دو گروه بین افراد بعد تمرینات اعمال شده مشابه بود (۵۵).
متل و همکاران[۱۰۵] (۲۰۰۸) با بازنگری و بکارگیری روش انالیز META از پژوهشهای انجام شده در سالهای ۱۹۶۰ تا ۲۰۰۶ اثر تمرینات ورزشی را بر کیفیت زندگی و خستگی بیماران مبتلا به MS را مورد بررسی قرار دادند که طی این چند سال اکثر پژوهشهای انجام شده اثر تمرینات بدنی مخصوصا تمرینات هوازی را بر میزان کاهش خستگی و افزایش میزان کیفیت زندگی را مورد تایید قرار دادند (۱۳۰).
مک کولاج و همکاران[۱۰۶] (۲۰۰۸) در پژوهشی به بررسی اثر فواید تمرینات ورزشی طولانی مدت بر کیفیت زندگی و خستگی بیماران مبتلا به MS پرداختند. در این پژوهش ۲۴ بیمار مبتلا به MS شرکت کردند که به طور تصادفی در دو گروه ۱۲ نفره آزمایش و شاهد تقسیم شدند. برنامه تمرینی گروه آزمایش سه ماه تمرینات هوازی (روی تردمیل) که دو بار در هفته و به مدت ۴۰ دقیقه اجرا شد. قبل و بعد از اعمال برنامه تمرینی پرسشنامههای کیفیت زندگی، خستگی و برخی از تستهای ظرفیت عملکردی در هر دو گروه آزمایش و شاهد انجام شد. محققان گزارش کردند که تمرینات هوازی طولانی مدت موجب افزایش معنیداری در ظرفیتهای عملکردی گروه آزمایش بعد از اعمال تمرینات ورزشی و بهبود معناداری در کیفیت زندگی بیماران مبتلا به MS شده است. همچنین، تمرینات هوازی منجر به کاهش معنیداری در خستگی بیماران گروه آزمایش میشود (۱۱۸).
کروپا و همکاران[۱۰۷] (۲۰۰۷) اثر تمرینات هوازی برای افرادی با (MS) متوسط روی خطر بیماری شریان کرونری را مورد بررسی قرار دادند. در این تحقیق ۱۱ نفر بیمار MS و ۱۱ نفر افراد سالم که از نظر سن، جنس، شاخص توده بدنی در یک دامنه ثابتی بودند؛ در این مطالعه شرکت کرده بودند. بیماران MS از نظر بالینی ثابت و عدم توانایی متوسط داشتند. همه افراد شرکت کننده به مدت ۸ هفته که هر هفته سه جلسه و هر جلسه شامل ۳ دقیقه گرم کردن با سرعتی که به نظر خود راحت بودند و به دنبال آن ۳۰ دقیقه با دوچرخه کارسنج (مداوم و متفاوت) با ۶۰% حداکثر ضربان قلب خود اجرا میکردند. آزمودنیها برای خطر بیماری شریان کرونری با استفاده از نمونههای خونی ارزیابی شدند. بعد از کامل کردن ۲۴ جلسه تمرینی آزمودنیهای MS به طور معنیداری ۶% کاهش در درصد چربی بدن، ۲۳% کاهش در تریگلسیریدها و ۵ میلی متر جیوه کاهش فشار خون دیاستولیک استراحتی نشان داده شده است. فاکتورهای خطر در بیماران MS در همه آنها بهبودی مشاهده شده بود (۱۰۴).
گیسر و همکاران[۱۰۸] (۲۰۰۷) در پژوهشی به بررسی استفاده از تمرینات حرکتی با تحمل وزن بر روی نوارگردان جهت بهبود تحرک در افراد مبتلا به MS پرداختند. هدف از این مطالعه بررسی مزایای بالقوه و تحمل تمرینات حرکتی با استفاده از حمایت وزن بدن در افراد مبتلا به MS بود. چهار نفر مبتلا به MS با درجه ناتوانی بین ۷ تا ۵/۷ انتخاب شدند. افراد شرکت کننده در مطالعه به طور متوسط ۴۰ جلسه تمرینی را در طول چند ماه انجام دادند. نتایج بهدست آمده در پایان جلسات تمرینی حاکی از بهبود قدرت عضلانی، گرفتگی عضلانی، استقامت، تعادل، سرعت راه رفتن و کیفیت زندگی بوده است. در نهایت نتایج حاصل از این مطالعه ثابت کرده که تمرینات هوازی منجر به بهبود پارامترهای مربوط به تحرک کارکردی میشود (۷۸).
رامپلو و همکاران[۱۰۹] (۲۰۰۷) اثر تمرینات هوازی بر توانایی راه رفتن و حداکثر تحمل تمرینی در بیماران مبتلا به MS را مورد بررسی قرار دادند. در این مطالعه ۴۰ نفر افراد مبتلا به MS شرکت کردند که ۲۱ نفر آنها که از نظر قلبی، تنفسی، ریوی و غیره در شرایط بد بودند، حذف شدند و ۱۹ نفر ( ۱۴ نفر زن و ۵ نفر مرد) که آنها را بر اساس همسانی سن، جنس و EDSS جدا شده بودند، به صورت تصادفی به دو گروه تجربی و کنترل تقسیم کردند. سن آنها بین ۲۱ تا ۵۱ بود و حداقل ۱ تا ۱۵ سال به MS مبتلا بودند به طوری که از آنها رضایت کتبی گرفته شد، در این پژوهش شرکت کردند. افراد مبتلا دارای =۶ EDSS یا کمتر بودند. برنامه تمرینی در ۸ هفته که هر هفته سه جلسه و هر جلسه ۳۰ دقیقه با شدت ۳۰% حداکثر سرعت خود که کم کم در انتهای پروتکل تمرینی به ۸۰%میرسید. قبل از شروع تمرین و بعد از اتمام تمرین تست شش دقیقه راه رفتن از هر دو گروه گرفته میشد. پروتکل تمرینی باعث بهبود راه رفتن افراد مبتلا به MS شده بود و همچنین موجب کاهش خستگی و افزایش کیفیت زندگی این افراد شده بود (۱۵۶).
کاتانئو و همکاران[۱۱۰] (۲۰۰۷) در پژوهشی به بررسی اثربخشی تمرینات تعادلی در افراد مبتلا به MS پرداختند. در این مطالعه بیماران به طور تصادفی در سه گروه طبقهبندی شدند. گروه اول بازتوانی تعادلی به منظور بهبود حسی و حرکتی، گروه دوم بازتوانی تعادلی تنها به منظور بهبود حس حرکتی و گروه سوم تحت درمان معمولی بدون استفاده از برنامه تعادلی قرار گرفتند. در پایان پس از اعمال برنامه بازتوانی سقوط مکرر و مقیاس تعادلی برگ تفاوت معنیداری را بین گروهها نشان دادند؛ اما، شاخص گامبرداری دینامیک بین گروهها معنیدار نبود. نتایج حاصل از این مطالعه نشان دهنده سودمندی بازتوانی تعادلی بر کاهش میزان سقوط مکرر و بهبود مهاراتهای تعادلی در افراد مبتلا به MS میباشد (۵۶).
بجارنادوتیر و همکاران[۱۱۱] (۲۰۰۷) پژوهشی تحت عنوان مولتیپل اسکلروز و فواید تمرینات ورزشی متوسط را مورد بررسی قرار دادند. هدف این پژوهش اثر تمرینات هوازی و تمرینات کششی بر آمادگی فیزیکی (بدنی) و کیفیت زندگی افراد مبتلا به MS متوسط میباشد. ۱۶ بیمار مبتلا به MS 18-50 ساله در این پژوهش شرکت کردند که به دو گروه آزمایش (۶ نفر) و گروه شاهد (۱۰ نفره) تقسیم شدند. تمرینات ورزشی گروه آزمایش به مدت ۵ هفته و سه روز در هفته به مدت ۶۰ دقیقه انجام شد. کیفیت زندگی، درجه ناتوانی بیماران (EDSS) وآمادگی بدنی که با استفاده از آستانه بیهوازی و اوج اکسیژن مصرفی بدست آمده بود، قبل و بعد از اعمال تمرینات ورزشی ارزیابی شد. در گروه آزمایش بعد از اعمال برنامه ورزشی میزان اوج اکسیژن مصرفی و کیفیت زندگی افزایش معناداری یافت؛ در حالیکه، میزان درجه ناتوانی آنها بعد اعمال پروتکل تمرینی نسبت به گروه شاهد تفاوت معناداری مشاهده نشد (۴۷).
کلیف و همکاران[۱۱۲] (۲۰۰۵) تاثیرات تمرین هوازی را بر توانایی راه رفتن، تعادل، خستگی و ناتوانی در بیماران مبتلا به MS مورد بررسی قرار دادند. برای اندازهگیری به ترتیب از تستهای ده متر راه رفتن، شش دقیقه راه رفتن و مقیاس تعادل[۱۱۳] استفاده شد. ۸ زن بیمار مبتلا به MS انتخاب شدند؛ اما، یکی از آنها دچار مصدومیت شد و یکی دیگر نیز حاضر به ادامه نشد؛ بنابراین، اطلاعات بهدست آمده مربوط به ۶ نفر شرکت کننده میباشد. ۸ هفته تمرینات هوازی در دو جلسه در هفته و هر جلسه به مدت ۳۰ دقیقه رکاب زدن با نیروی ثابت و با حداکثر توان هر شخص اجرا شد. به طوریکه قبل و بعد از برنامه تمرینی از تستهای مورد نظر استفاده شد که بعد از ۲۴ جلسه تمرین هوازی مسافت شش دقیقه راه رفتن و تعادل افزایش معنیدار و میزان خستگی افراد گروه آزمایش کاهش معنیداری یافته بود (۱۰۱).
کیلف و همکاران[۱۱۴] (۲۰۰۴) اثر تمرینات هوازی برای افراد مبتلا به MS را بررسی کردند. در این تحقیق آزمودنیها همه زن با MS متوسط بودند. افرادی که MS سخت داشتند یا از نظر بالینی دارای مشکلات دیگری بودند، از این تحقیق حذف شدند. برنامه تمرینی اعمال شده به مدت ۴ هفته، هر هفته ۳ جلسه و هر جلسه با شدت ۶۰ تا ۸۰ %ضربان قلب بیشینه انجام شد که به طور یکنواخت به مدت فعالیت آنها ۱۵ تا ۳۰ دقیقه در این چهار هفته افزوده میشد. قبل و بعد از پروتکل، دو تا تست گرفته شد که یکی شش دقیقه راه رفتن و مسافت پیموده شده را در نظر میگرفتند و دیگری سرعت راه رفتن آنها در مسافت ده متر را ارزیابی میکرد. در تست اول مشاهده کردند که ۶۱ متر راه رفتن آنها نسبت به قبل از انجام تمرینات افزایش یافته بود و در تست دوم به سرعت راه رفتن آنها در مسافت ۱۰ متر افزوده شده بود. محققان به این نتیجه رسیدند که عملکرد عصبی عضلانی آنها بهبود یافته بود، این امر به کاهش خستگی و افزایش عملکرد افراد مبتلا منجر میشود (۱۰۲).
رومبرگ و همکاران[۱۱۵] (۲۰۰۴) اثرات شش ماه برنامه تمرینی در بیماران مبتلا به MS را مورد بررسی قرار دادند. در این مطالعه ۹۵ آزمودنی در سنین ۳۰ تا ۵۵ ساله با درجه ناتوانی ۱ تا ۵/۵ شرکت کردند که ۴ نفر از آنها به دلایلی در این مطالعه حذف شدند. آزمودنیها را به طور تصادفی به دو گروه تجربی و کنترل تقسیم کردند. پروتکل تمرینی مورد نظر را در شش ماه به صورت سه جلسه در هفته با تمریتات استقامتی و قدرتی اجرا کردند. گروه تجربی برنامه تمرینی را طی سه هفته بستری شروع و بیست و سه هفته در منزل خود انجام دادند. قبل و بعد از اعمال برنامه تمرینی متغیرهای مورد نظر را در هر دو گروه اندازهگیری کردند. از جمله متغیرهای مثل سرعت راه رفتن در تست پیاده روی ۵۰۰ متر و ۶۲/۷ متر بررسی کردند و متغیرهای دیگری هم چون قدرت اندامهای تحتانی، استقامت اندامهای تحتانی، اوج اکسیژن مصرفی، تعادل ایستا را مورد اندازهگیری قرار دادند. محققان به این نتیجه رسیدند که سرعت راه رفتن در گروه تجربی نسبت به گروه کنترل به طور معنیداری افزایش یافته بود و همچنین استقامت اندامهای تحتانی نیز افزایش معنیداری بعد از اعمال برنامه تمرینی در گروه تجربی داشت. سایر متغیرها نیز بهبود یافته بود؛ اما معنیدار نبوده است. در نهایت محققان، ورزش کردن را برای این دسته از بیماران مخصوصا بیماران MS متوسط و ملایم توصیه میکنند(۱۶۰).
ماسترت و همکاران[۱۱۶] (۲۰۰۲) در پژوهشی به بررسی اثربخشی برنامه تمرینی کوتاه مدت بر آمادگی هوازی، خستگی، درک سلامت و سطح فعالیت افراد مبتلا به MS پرداختند. در این پژوهش ۵۲ نفر از افراد ارجاع داده شده به مراکز درمانی در دو گروه تمرینی و بدون تمرین قرار گرفتند. ۴ هفته برنامه تمرینی هوازی در ۵ جلسه و هر جلسه به مدت ۳۰ دقیقه تمرین با دوچرخه با شدت اختصاصی در هر هفته به طوریکه هر هفته به طور تدریجی شدت تمرین افزایش پیدا میکرد. قبل و بعد از ۴ هفته تمرینات هوازی مقدار گاز تبادلی ریهها و عملکرد ریه اندازهگیری میشد. سطح فعالیت، خستگی و درک سلامت را با استفاده از پرسشنامه مورد ارزیابی قرار دادند. بعد از ۵ جلسه تمرین هوازی، در گروه آزمایش آستانه هوازی، درک سلامت، سطح فعالیت افزایش معناداری مشاهده شد و همچنین کاهش معناداری در خستگی بیماران گروه آزمایش مشاهده شد (۱۲۶).
فوجلیو و همکاران[۱۱۷] (۱۹۹۴) عملکرد عضله تنفسی و ظرفیت تمرینی در بیماران MS را مورد بررسی قرار دادند. در این تحقیق ارزیابی کردند که آیا کاهش در تحمل تمرین مرتبط با کم کاری عضله تنفسی میباشد. ۲۴ نفر بیمار MS که ۱۷ نفر از آنها زن و ۷ نفر مرد بودند در این مطالعه شرکت کردند. ارزیابی تستهای عملکرد شش، انالیزهای خون سرخرگی، قدرت و استقامت عضله تنفسی و تست تمرینی ارگومتر دستی انجام شد. به طوری که از همه افراد مبتلا خواسته شد که تست ارگومتر را اجرا کنند. تست تمرینی ارگومتر دستی که به صورت ۲ دقیقه گرم کردن و بعد با بار ۵/۱۲ وات در هر سه دقیقه تا سر حد خستگی افزایش یافت و حداکثر اکسیژن مصرفی، حداکثر بار کار و حداکثر ضربان قلب را ارزیابی کردند. از بین ۲۴ آزمودنی شرکت کننده ۱۶ نفر توانایی انجام تست را داشتند (گروه اول) و اما ۸ نفر دیگر نه (گروه دوم). گازهای خون سرخرگی و تستهای عملکرد شش برای هر دو گروه بکار گرفته شد. قدرت عضله تنفسی به عنوان ارزیابی حداکثر فشار دمی و حداکثر فشار بازدمی به طور معنیداری در گروه اول نسبت به گروه دوم کمتر بود. استقامت عضله تنفسی گروه دوم نسبت به گروه اول کمتر بود. حداکثر ضربان قلب و حداکثر اکسیژن مصرفی به طور معنیداری مرتبط با زمان استقامتی و حداکثر بار کار به طور معنیداری مرتبط با حداکثر فشار دمی بود. محققان به این نتیجه رسیدند که در بیماران MS کاهش در تحمل تمرین ممکن است تا اندازهای مرتبط با کم کاری عضله تنفسی باشد (۷۲).
اسونسن و همکاران[۱۱۸] (۱۹۹۴) طی پژوهشی تحت عنوان تمرینات استقامتی برای بیماران مبتلا به MS به بررسی تشریح چگونگی حداکثر گشتاور ایزوکنتیک در فلکسورهای زانو و بهتر شدن آن در طی برنامه تمرینات استقامتی پرداختند. ۵ بیمار مبتلا به MS برای ۴ تا ۶ هفته برنامه تمرینی استقامتی را برای اندام تحتانی انجام دادند. قبل و بعد از تمرین، بیماران ۵۰ تکرار بیشینه فلکشن زانو را انجام میدادند که به طور همزمان فعالیت الکترومیوگرافی سطحی دو عضله فلکسور زانو ثبت میشد. در ۳ روز مختلف از دستگاه دینامومتر ایزوکنتیک استفاده میشد. در حین آزمایش، احساس محیطی خستگی عضلانی بیماران مورد ارزیابی قرار میگرفت. VAS[119] برای ارزیابی درد مورد استفاده قرار گرفت. در هر دو مورد احساس خستگی محیطی و ارزیابی مقیاس VAS تغییرات مثبتی بعد از تمرین حاصل شد. ۳ نفر از بیماران به بالاترین سطح گشتاور پس از اجرای تست استقامتی رسیدند (۱۷۹).
با نگاهی اجمالی به تحقیقات انجام شده در بیماران MS و نقش فعالیت بدنی در بهبود فاکتورهای مختلف، تحقیق حاضر میتواند جنبههای متفاوتی را در این بیماران بررسی کند. در مقایسهی برنامههای استفاده شده میتوان بیان کرد که اغلب مطالعات از فعالیتهای هوازی کار با دوچرخه کارسنج استفاده کردهاند و فعالیت هوازی به شکل دویدن و فعالیت بر روی تردمیل مورد توجه کمتری بوده است. در مطالعات گذشته، به ترتیب عوامل خطرزای بیماری شریان کرونری و ظرفیتهای عملکردی کمتر بررسی شدهاند؛ به ویژه، عوامل خطرزای بیماری شریان کرونری که نقش عمدهای در حادث شدن این بیماری دارد، از غنای علمی زیادی برخوردار نیست. امید است نتایج این تحقیق و تحقیقات مشابه برای جامعه بیماران MS مفید و سودمند باشد.
فصل سوم
روششناسی پژوهش
۳-۱- مقدمه
در این فصل، ابتدا به بیان نوع روش پژوهش، توصیف جامعه و نمونههای آماری پژوهش میپردازیم. سپس در ادامه فصل توضیحاتی در مورد توصیف متغیرهای اندازهگیری شده، روش اجرای کار، وسایل و ابزارهای مورد استفاده در این پژوهش، مراحل اجرای آزمونها، روش و ابزار جمعآوری اطلاعات، روشهای آماری و در نهایت نحوه اجرای برنامه تمرینی شرح داده خواهد شد.
۳-۲- روش پژوهش
این پژوهش در زمره پژوهشهای نیمه تجربی و کاربردی قرار گرفته است و از طرح پیشآزمون – پسآزمون با یک گروه آزمایش و یک گروه گواه استفاده شده است.
۳-۳- جامعه آماری پژوهش
جامعه آماری پژوهش را ۱۷۸ نفر بیماران مبتلا به MS مراجعه کننده به انجمن MS شهرستان سنندج تشکیل میدادند.
۳-۴- نمونه آماری پژوهش
نمونه آماری پژوهش نیز شامل ۱۵ نفر زن مبتلا به MS بود که دارای ویژگی ورود به مطالعه، طبق تایید متخصص مغز و اعصاب درجه ناتوانی آنها بین ۱ تا ۴ بود. سن آنها بین ۲۰ تا ۴۵ سال بود و حداقل سه ماه به این بیماری مبتلا بودند. معیارهای عدم انتخاب نیز شامل موارد زیر میشود: ابتلا به سایر اختلالات حاد و مزمن جسمی (مانند بیماریهای ناتوان کننده قلبی، تنفسی، کبدی، اسکلتی عضلانی و کلیوی)، ذهنی یا روانی مانند افسردگی شدید. بعد از انتخاب آزمودنیها با توجه به شرایط ورود به پژوهش و همچنین تمایل بیماران جهت همکاری در پژوهش، محقق آنها را به طور تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه تقسیم کرد.
۳-۵- وسایل و ابزارهای پژوهش
۳-۵-۱- پرسشنامه مشخصات فردی
۳-۵-۲- نوارگردان
۳-۵-۳- تکنسین و ابزار آزمایشگاهی جهت خونگیری
۳-۵-۴- صندلی دسته دار به ارتفاع ۴۷ سانتیمتر
۳-۵-۵- کرنومتر
۳-۵-۶- پله کالج کونیز

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت azarim.ir مراجعه نمایید.