درمان با داروهای تعدیل کننده روند بیماری تا حد زیادی در جلوگیری از تجمع ضایعات دمیلینه کننده در قشر مغز مؤثر است. در واقع از توسعه ضایعات جدید در قشر جلوگیری میکند و پیشرفت آتروفی قشری را کاهش میدهند. داروهای تعدیل کننده روند بیماری که به عنوان تعدیل کننده دوره بیماری MS شناخته شدهاند شامل بتا اینترفرون- یک (آونکس)[۶۱]، بتا اینترفرون –یک آ(ربیف)[۶۲]، بتا اینترفرون –یک ب (بتاسرون)[۶۳] و گلاتیرامر استات (کوپاکسون)[۶۴]، ناتالیزوماب (تایسبری)[۶۵] و میتوکسان ترون[۶۶] میباشند (۱۶).
۲-۲-۷-۲-۱- اینترفرون بتا
اثر بخشی آن در MS احتمالا در اثر ویژگیهای تعدیل کنندگی ایمنی آن ایجاد میشود که عبارتند از: ۱) تنظیم کاهشی بیان مولکولهای MHC بر روی سلولهای عرضه کننده آنتیژن، ۲) مهار سطوح سیتوکاین پیش التهابی و افزایش سطوح سیتوکاین تنظیمی، ۳) مهار تکثیر سلول T و ۴) محدود کردن انتقال سلولهای التهابی در CNS، فعالیت التهابی را پایین میآورند از طریق هدف قرار دادن لنفوسیتهای T در افراد با MS عود کننده-بهبودیابنده. این داروها نشان داده شده است که اثرات مفیدی بر میزان عودها و پیشرفت بیماری دارند. (۱۶). اینترفرون بتا جزء التهابی را در MS پیشرونده ثانویه کاهش میدهد؛ اما، اثر واضحی بر پیشرفت ناتوانی ندارد (۱۷۳و۱۸۰). اینترفرون بتا- یک آ، دارای دو فرم دارویی آوونکس و ریبیف است و اینترفرون بتا – یک ب شامل بتاسرون یا بتافرون میباشد (۱۸۴). آونکس یک اینترفرون با دوز پایین است و ربیف و بتاسرون اینترفرون با دوز بالا میباشند. اینترفرون با دوز پایین و بالا عوارض جانبی مشابهی شامل علایم شبه آنفولانزا (مثل لرز- تب و خستگی)، واکنش در محل تزریق و بی نظمی سیکل قاعدگی را دارند. علایم شبه آنفولانزا معمولاً با ادامه درمان و پیشگیری توسط یک ضدالتهاب غیراستروئیدی (مثل ایبوپروفن) از بین میرود. (۱۶۳و۱۷۳). این داروها به طور کلی نفوذپذیری سد خونی مغز را کاهش و تولید سلولهای T را سرکوب میکنند؛ بنابراین، از التهاب آبشاری با افزایش در شدت جلوگیری میکنند (۲۰).
۲-۲-۷-۲-۲- گلاتیرامر استات
گلاتیرامر استات یک پلیپپتید صناعی است که از ۴ اسید آمینه تشکیل شده است، مکانیسم عمل آن ممکن است شامل موارد زیر باشد: ۱) القای سلولهای T مهار کننده اختصاصی آنتیژن، ۲) جدا کردن MBP متصل به واسطه اتصال به مولکولهای MHC، یا ۳) تغییر تعادل بین سیتوکاینهای پیش التهابی و تنظیمی. میزان حملات (چه به صورت بالینی چه به وسیله MRI سنجیده شود) در RRMS را نیز کاهش میدهد. گلاتیرامر استات ممکن است برای معیارهای شدت بیماری نیز مفید باشد. گرچه این مورد نسبت به اثر بر روی میزان عود کمتر ثابت شده است. از این رو، گلاتیرامر استات را باید در بیماران مبتلا به RRMS در نظر داشت. سودمندی آن در بیماران پیشرونده کاملا ناشناخته است. این دارو همانند اینترفرون بتا نشان داده شده است که تکرار عودها و تجمع التهاب ماده سفید در بیماران مبتلا به MS عود کننده- بهبود یابنده را کاهش میدهد. مخصوصاً زمانی که درمان در اوایل دوره بیماری آغاز شود (۱۶). معمولاً این دارو بیشتر برای بیمارانی که نسبت به اینترفرون بتا مقاوم میباشند و یا نمیتوانند آن را بدلیل عوارض جانبی تحمل کنند ممکن است مفید باشد (۱۸۴).
۲-۲-۷-۲-۳- ناتالیزوماب
ناتالیزوماب یک آنتیبادی مونوکلونال انسانی شده بر علیه زیر واحد ۴α اینتگرین ۱β ۴α که یک مولکول چسبندگی سلولی است و بر روی سطح لنفوسیتها بیان شده، عمل میکند. این ماده با پیشگیری از اتصال لنفوسیتها به سلولهای اندوتلیال باعث پیشگیری از نفوذ لنفوسیتها به BBB ورود آنها به CNS میشود. ناتالیزوماب واضحا میزان حملات را کاهش داده و تمامی معیارهای شدت بیماری در MS را بهبود میبخشد. در حال حاضر صرفا در درمانها جواب ندادهاند یا افرادی که تظاهرات تهاجمی خاصی دارند، توصیه میشود. سودمندی آن در درمان بیماری پیشرونده مورد مطالعه قرار نگرفته است (۱۶و۱۴۰).
۲-۲-۷-۲-۴- میتوکسانترون (نوانترون)
نوانترون یک مهار کننده ایمنی است؛ در ایالات متحده تایید شده است بعنوان یک داروی حد واسط بین داروهای تعدیل کننده روند MS و مجموعه داروهای غیر رایج و یا داروهای خط دوم درمان MS طبقهبندی میشود. این دارو یک داروی ضد سرطان است که میتواند باعث سرکوب سیستم ایمنی یعنی کاهش فعالیت و نیز کاهش تعداد سلولهای T و B گردد (۱۶). این دارو منجر به کاهش پیشرفت بیماری میشود و برای بیماران با اشکال وخیمتر MS و یا به عنوان درمان القایی استفاده میشود. دوز تراکمی این دارو میبایست محدود شود. دارای اثرات جانبی شدیدی از جمله سمیت قلبی است که به علت سمیت بالقوه عموما برای بیمارانی به کار میرود که ناتوانی پیشرونده داشته و به سایر درمانها پاسخ نمیدهند (۲۰). علاوه بر سمیت بودن این دارو بیش از ۴۰ درصد از زنان، آمنوره پیدا میکنند که ممکن است دائمی شود. در نهایت خطر لوکمی حاد وجود دارد و این عارضه تاکنون در چندین بیمار درمان شده با میتوکسانترون گزارش شده است (۷۰). علاوه براین، این دارو کوچک است و به راحتی از سد خونی مغزی عبور میکند و سلولهای عصبی مرکزی را تحت تاثیر قرار میدهد (۲۰).
۲-۲-۷-۳- درمان علامتی
بلوک کنندههای کانال پتاسیم ممکن است برای ضعف مفید باشد. خصوصا برای نشانههای حساس به گرما اینها در دوزهای بالا ممکن است تشنج ایجاد کنند (۱۶).
۲-۲-۷-۴- ویتامین D و اثر آن بر بیماری MS
پژوهشگران معتقدند مصرف ویتامین D نه تنها باعث پیشگیری از بیماری MS می‌شود،‌ بلکه علایم آن را نیز تخفیف می‌دهد. محققان تغذیه اعلام کردند تجویز شکل فعال ویتامین D به موشهای مبتلا به بیماری شبیه MS نه تنها باعث پیشگیری از بیماری گردید؛ بلکه، باعث تخفیف علایم MS در آنها نیز شد. بر اساس مطالعات جدید،‌ همچنین حفظ سطح خونی مناسب ویتامین D در بیماران مبتلا به MS از سرکوب فعالیت بیماری اهمیت دارد و در پیشگیری از عوارض کمبود ویتامین D همچون پوکی استخوان و در پی آن شکستگی نیز موثر است (۷۷و۱۰۲).
۲-۲-۸- تمرین درمانی
شواهدی مبنی بر بدتر شدن علایم بیماری MS و یا پسرفت بیماری در طولانی مدت بر اثر تمرینات بدنی به ندرت وجود دارد. در واقع تحقیقات بیان میکنند که فعالیت بدنی میتواند:
سلامتی عمومی را در افراد مبتلا به MS خفیف بهبود میبخشد (۵۲).
به افراد مبتلا به MS پیشرفته کمک میکند که تا حد امکان تحرک و فعالیتشان را حفظ کنند (۵۲).
به افراد مبتلا به MS در مدیریت علایم این بیماری از قبیل خستگی، سفتی عضلات، مشکلات تعادلی، اضطراب، افسردگی و مشکلات دفعی کمک میکند (۱۵۲).
خطر ابتلا به بیماریهای ثانویه قلبی- عروقی، پوکی استخوان و دیابت را کاهش میدهد (۱۵۲).
۲-۳- بیماری شریان کرونری و عوامل خطرزا
بیماری شریان کرونری شایعترین بیماریهای قلب- عروقی و یکی از علل اصلی مرگ و میر در دنیا بوده؛ بهطوریکه، ۳۵% مرگ و میر در دنیا ناشی از این بیماریها میباشد (۲۸). حدود ۷۵% از مرگهای قلبی به علت بیماری شریان کرونری میباشد. بیماری کرونری قلب، بیماری است که در آن دیواره شریانهایی که عضلات قلب را خونرسانی میکنند، ضخیم میشوند. این ضخیم شدگی که به علت تشکیل ضایعات در دیواره عروق ایجاد میشود، آترواسکلروز[۶۷] نامیده میشود؛ به این ضایعات جدار عروق، پلاک[۶۸] گفته میشود. آترواسکلروز میتواند خونرسانی به عضله قلب (میوکارد) را محدود کند و تظاهر آن در بیمار ممکن است به صورت درد فعالیتی قفسه سینه (آنژین) یا تنگی نفس فعالیتی باشد. کم تحرکی یکی از عوامل خطرزای بیماری شریان کرونری است. توانایی فرد در اجرای فعالیتهای ورزشی به کارایی و عملکرد دستگاههای مختلف بدن از جمله دستگاه قلبی – عروقی بستگی دارد. با تمرینات ورزشی منظم و طولانی مدت، قلب دستخوش تغییراتی میشود. چنین تغییراتی را پدیده سازگاری قلب در پاسخ به تمرینات ورزشی یا تغییرات فیزیولوژیک مینامند (۶و۶۴).
بهرغم آشنایی با این بیماری، اطلاعات کمی درباره برخی ویژگیهای اصلی آن وجود دارد. اگرچه عوامل خطر کلی و سیستمیک زیادی وجود دارند که مستعد کننده بروز آترواسکلروز هستند، این بیماری برخی نواحی دستگاه گردش خون را بیشتر مبتلا میکند و با توجه به بستر عروقی گرفتار منجر به تظاهرات بالینی مشخص میشود. آترواسکلروز سرخرگهای کرونر به طور شایع موجب انفارکتوس میوکارد و آنژین صدری میگردد. آترواسکلروز سرخرگهای مشروب کننده دستگاه عصبی مرکزی اغلب موجب بروز ایسکمی موقت و سکتههای مغزی میشود (۲۷و۱۱۰).
حتی در بستر سرخرگی معین، آترواسکلروز تمایل دارد تا به طور کانونی و مشخص در برخی مستعد ایجاد شود. برای مثال در گردش خون کرونر، قسمت پروگزیمال سرخرگ قدامی- نزولی چپ تمایل خاصی برای بروز بیماری انسدادی آترواسکلروز نشان میدهد. به طور مشابهی، تمایل بروز آترواسکلروز در قسمتهای پروگزیمال سرخرگهای کلیوی و محل دوشاخهشدن کاروتید[۶۹] بیشتر است. در واقع، ضایعات آترواسکلروزی آغلب در نقاط انشعاب سرخرگها یعنی محل تلاطم جریان خون تشکیل میشوند. تمام تظاهرات آترواسکلروز در اثر تنگی و انسداد عروق ایجاد نمیشوند. مکانیسم توزیع آناتومیکی ناپیوسته آترواسکلروز هنوز مشخص نشده است (۲۷، ۶۴و۹۸).
آترواسکلروز از نظر زمانی و مکانی به طور کانونی ایجاد میشود. آتروژنز در انسان به طور معمول طی سالهای متمادی (چند دهه) پدید میآید. مدلهای امروزی آتروژنز بر این مبنا استوارند که استرسزاهای گوناگون، پیوستگی عروقی را دچار اختلال نموده، سبب تجمعات غیرطبیعی چربیها، سلولها و ماتریکس خارج سلولی در جدار شریانها میشوند. این مواد زائد ضایعاتی به نام پلاکهای آترواسکلروتیک را ایجاد مینمایند. اینگونه پلاکها ممکن است مستقیما سبب کاهش قطر مجرای شریانها و پارگی آنها و ایجاد ترومبوز شوند. هر دو مکانیسم گفته شده، جریان خون اعضای قرار گرفته در بخش دیستال را دچار محدودیت مینمایند. در نتیجه، عوارض اصلی آترواسکلروز عبارتند از: آنژین صدری[۷۰]، سکته مغزی و کاهش خونرسانی به کلیهها و اندام تحتانی که آترواسکلروز را به عنوان مهمترین عامل ابتلا و مرگ و میر در دنیای پیشرفته مطرح مینماید. رشد پلاکهای آترواسکلروزی احتمالا بیشتر به صورت ناپیوسته است تا خطی و یکنواخت و با دورههایی از سکون نسبی که توسط مراحلی از تکامل سریع ضایعه قطع میشود، همراه است. پس از یک دوره معمولا طولانی و بیعلامت[۷۱]، آترواسکلروز ممکن است تظاهر بالینی پیدا کند. تظاهرات بالینی آترواسکلروز ممکن است مزمن باشند مانند آنژین صدری پایدار ناشی از فعالیت (که قابل پیشبینی و تولید مجدد است). واقعه حاد بسیار وخیمتری مانند انفارکتوس میوکارد یا حادثه عروق مغزی یا مرگ ناگهانی ممکن است اولین تظاهر آترواسکلروز باشد. گروهی دیگر از بیماران بهرغم آترواسکلروز گسترده هرگز دچار تظاهرات بالینی آترواسکلروز سرخرگی نمیشوند (۶۴و۱۱۰).
شروع آترواسکلروز. تجمع و تغییر شکل لیپوپروتئین
بیماری قلبی پیشروندهای است که از دوران کودکی شروع میشود و در سنین بالا بروز میکند. مجموع نتایج آزمایشهای تجربی در حیوانات و مطالعات انسانی درباره آترواسکلروز مطرحکننده آنند که رگههای چربی[۷۲] معرف اولین ضایعه آترواسکلروز هستند. تشکیل این ضایعه اولیه در اکثر موارد ناشی از افزایش کانونی لیپوپروتئینها در مناطقی از لایه انتیمایی سرخرگ است. تجمع ذرات لیپوپروتئین ممکن است ناشی از مکانیسم ساده افزایش نفوذپذیری یا نشت اندوتلیوم رویی نباشد؛ بلکه، این لیپوپروتئینها میتوانند با اتصال به اجزای ماده خارج سلولی در انتیمای سرخرگ جمع شوند و به این وسیله زمان اقامت ذرات غنی از چربی در دیواره سرخرگ افزایش یابد. لیپوپروتئینهای تجمعیافته در فضای خارج سلولی انتیمای سرخرگ اغلب با مولکولهای پروتئوگلیکال ماده خارج سلولی همراه هستند. در مکانهای تشکیل ضایعه، اجزای گوناگون ماده خارج سلولی ممکن است از حالت تعادل با یکدیگر خارج شوند. برای مثال از سه گروه عمده پروتئوگلیکالها، افزایش نسبی مولکولهای هپاران سولفات نسبت به کراتان سولفات یا کندریتین سولفات، ممکن است با اتصال به ذرات لیپوپروتئینی موجب احتباس و کند کردن خروج آنها از ضایعات در حال تشکیل شود (۹۸و۱۸۵).
در کنار عوامل شناخته شدهای مانند سیگار، سن، جنس، پرفشارخونی، چاقی، افزایش کلسترول، تریگلیسرید و غیره عدم تحرک و نداشتن فعالیت بدنی مناسب نیز از عوامل خطر قابل کنترل بیماریهای عروق کرونری است که سالهاست توجه فیزیولوژیستها، پزشکان و متخصصین قلب را به خود جلب کرده است. بدون شک عادت به تمرینات بدنی مناسب و سطح آمادگی جسمانی بالا میتواند عامل مهمی در پیشگیری و کاهش شدت امراض مختلف بین مردم سراسر جهان باشد (۲۷).
آشکار است که یک رابطه ما بین احتمال خطر بیماری شریان کرونری و ورزش فیزیکی وجود دارد. تغییرات احتمالی در ساختمان لیپوپروتئین در طول ورزش کردن ممکن است یک تغییر مهمی باشد که بتواند رابطه ما بین ورزش و کاهش احتمال خطر بیماری شریان کرونری را توضیح بدهد .لیپوپروتئین با دانسیته بالا (HDL) به عنوان یک عامل اصلی احتمال خطر بیماری شریان کرونری تصور شده است و سطح پایین این لیپوپروتئین با افزایش احتمال خطر بیماری شریان کرونری مربوط میباشد. کسانی که به صورت پایدار و دایمی ورزش میکنند نسبت به همتای بدون تحرک ورزشی، سطح HDL کلسترول را به صورت زیادی دارا میباشند. از این رو پیشنهاد اینکه ورزش این تغییرات سودمند را ترغیب میکند را میتوان توجیه کرد (۹۸و۱۸۵).
اگرچه افزایش لیپوپروتئین با چگالی پایین (LDL-C) و کاهش لیپوپروتئین با چگالی بالا (HDL- C) شاخصهای اصلی و عامل خطر بیماریهای قلبی عروقی محسوب میشوند؛ ولی، گزارشها نشان میدهند افرادی که به بیماریهای قلبی عروقی مبتلا بودهاند، دارای HDL-C و LDL-C طبیعی هستند. بنابراین، تحقیقات زیادی انجام گرفت و پذیرفته شد که گسترش بیماریهای قلبی عروقی زمینهای التهابی دارد و التهاب عمومی (سیستمیک)، نقش محوری در توسعه و پیشرفت آترواسکلروز ایفا میکند. از اینرو در دهه گذشته، توجه پژوهشگران بیشتر به شاخصهای التهابی به عنوان عوامل مستقل پیشگویی کننده بیماریهای قلبی عروقی معطوف شده است. برخی از این شاخصهای التهابی عبارتند از: فیبرینوژن، هاپتوگلوبین، اینترلوکین( IL-6) که نقش مهمی در پاتوژنز آترواسکلروز دارد (۱۶۲). التهاب مزمن یکی از مشخصههای پاتوژنیک در بروز آترواسکلروز است. بدین ترتیب که با آغاز التهاب عروقی و متعاقباً فعال شدن اندوتلیال و سنتز پروتئینهای پیش التهابی و در نتیجه افزایش در میزان بیان ژنی و بروز مولکولهای چسبان سلولی، روند آترواسکلروز آغاز میگرد (۲۸).
با مطالعه تحقیقات گذشته درمییابیم که تاثیر ورزش بر شاخصهای قلبی عروقی جدید و سنتی مورد بررسی قرار گرفته و نتایج جالبی بدست آمده است. تحقیقات انجام شده، گزارش کردن که ۱۳ هفته تمرینات ورزشی به کاهش شاخصهای التهابی در افراد منجر میشود که همین امر به کاهش بیماری شریان کرونری منجر میشود (۲۵). فعالیت بدنی از یک طرف که به کاهش لیپیدهای چربی خون منجر میشود و از یک طرف دیگر به کاهش شاخصهای التهابی منجر میشود میتواند در کاهش بیماری شریان کرونری نقش بسیار مهمی داشته باشد.
در این میان، محققان فیزیولوژی ورزشی همواره در صدد توسعه مؤثرترین و اجراییترین شیوههای فعالیت ورزشی در راستای کارآمد نمودن و به روز کردن توصیههای فعالیت ورزشی، به عنوان بخش مهمی از سبک زندگی سالم و بهداشتی و بخش مکمل در پیشگیری و درمان بسیاری از بیماریهای مرتبط با کمتحرکی، از جمله بیماریهای قلبی – عروقی بودهاند. از بین شیوههای تمرینی، بیشتر مطالعات انجام شده فعالیت ورزشی هوازی تداومی را مورد تایید قرار دادهاند (۶).
۲-۴- ورزش و بیماری MS
تمام کسانی که به بیماری MS مبتلا هستند صرف نظر از میزان درگیریشان نیاز به ورزش و تمرین دارند. ورزش نکردن عواقب مخاطره آمیزی برای سلامتی فرد به دنبال دارد که دامنه آن میتواند از یک یبوست ساده تا افزایش خطر بیماریهای قلبی- عروقی تغییر کند. ورزش و نرمش علاوه بر اینکه از بروز چنین مشکلاتی جلوگیری میکند احساس خوبی نیز برای بیماران به دنبال دارد (۸۸).
نشانههای بیماری MS از دامنه وسیعی برخوردار است منجمله میتوان به ضعف عضلات، اختلالات بینایی، اختلالات شناختی و اختلالات حسی اشاره کرد (۵و۱۹۴). کاهش تواناییهای حرکتی و خستگی از مشکلات اساسی این بیماران است. توانایی حرکتی این افراد تحت تاثیر عواملی مانند ضعف[۷۳]، خستگی[۷۴](۵۸)، اختلال حسی[۷۵](۵۷)، عدم تعادل[۷۶](۱۱۹)، اشکال در تمرکز[۷۷](۵۷)، اسپاسم[۷۸]، اختلال در کنترل اتونومیک قلبی-عروقی[۷۹](۱۰۲و۱۷۰) و شرایط محیطی قرار بگیرد (۷۶،۱۷۰و۱۷۱). ضعف عضلانی، خستگی، اسپاسم و فلج ضعیف از مهمترین علائم این بیماری است. ضعف عضلانی و خستگی خود از عواملی است که به کاهش تحرک میانجامد که آثار منفی در فعالیتهای روزمره و کیفیت زندگی (HAQUAMS)[80] خواهند داشت (۵۵).
این بیماری استقلال و توانایی فرد را برای شرکت موثر در خانواده و جامعه تهدید میکند و آنها را به سوی احساس فقدان شایستگی و اطمینان از خود سوق میدهد؛ اطمینان فرد از بدن و سلامتی خود مخدوش شده و به علت غیر قابل پیشبینی بودن دورههای عود بیماری، تعدادی از آنها احساس میکنند که قادر به برنامهریزی برای آینده زندگی خود نیستند (۲۵). این بیماری اغلب افرادی را مبتلا میکند که در مرحله مولد زندگی خود قرار دارند و در بیشتر موارد اعضای خیلی جوان خانواده، مسئولیت مراقبت از بیمار ناتوان را بهعهده میگیرند (۲۵و۱۲۴).
هیچ درمان قطعی برای بیماری MS وجود ندارد و درمانهای حاضر تنها به کاهش علایم بیماری (تعداد و شدت حملات) منجر می شود و کمتر کردن علائم اساس مراقبت از این بیماری است (۵۰). راههای شناخته شده درمان خستگی مربوط به بیماری MSشامل موارد زیر است ۱) تغییر و اصلاح الگوهای رفتاری ۲) داروها ۳) تمرینات بدنی، توانبخشی، وسایل کمکی و۴) سایر درمانها (۵۰).
افراد بیتحرک با خطرات جدی سلامتی مواجه هستند. کمتحرکی با شرایط مزمنی مثل بیماریهای قلبی عروقی، چاقی، دیابت نوع ۲، سرطان، پوکی استخوان و خستگی همراه است (۱۷۹). در بیماران مبتلا به MS پوکی استخوان، افسردگی، خستگی و مرگ و میر به دلیل بیماریهای قلبی عروقی شیوع یافته است. علاوه بر این، عدم فعالیت بدنی با کاهش ظرفیت هوازی، آتروفی و از دست دادن قدرت عضلانی همراه است (۱۰۲، ۱۵۶و۱۷۴). معمولاً عدم تحرک و یا کاهش آن در این بیماران زمینه را برای افزایش میزان کلسترول و تریگلیسرید فراهم ساخته و نهایتاً بستر مناسب را برای امکان بروز تعدادی از بیماریها آماده مینماید. نشان داده شده است که ظرفیت هوازی در افراد مبتلا به MSکاهش یافته است (۱۰۳). تا همین اواخر به بیماران MS یا هر بیماری دمیلینه شدن التهابی سیستم عصبی مرکزی توصیه شده بود که در فعالیتهای بدنی شرکت نکنند (۱۴۵و۱۵۳). در نتیجه بسیاری از بیماران سطح کاهش یافتهای از فعالیت بدنی را نشان دادند و به تبع آن از آتروفی ناشی از این بیفعالیتی رنج میبردند و استقامت و قدرت عضلانی را از دست میدادند. محققان همچنین نشان دادند که بدتر شدن علائم MS در طی یک دوره ۳-۵ ساله در ارتباط با کاهش سطح فعالیت بدنی، مستقل از ناتوانی عصبی و دوره بیماری MS بود. در صورتی که سبک زندگی فعال این کمبود را در افراد سالم کاهش میدهد (۵۱، ۶۰و۱۴۵).
درک تاثیر فعالیت بدنی بر سیستم قلب-عروقی از دیر باز مورد توجه متخصصین بوده است (۱۷۴). به نظر میرسد فعالیت بدنی و از جمله تمرین هوازی بر توسعه این سیستم موثر باشد. تأثیر درمانی ورزشهای هوازی و تمرینات مقاومتی بر طیف گستردهای از پارامترهای عملکردی مانند ویژگیهای انقباضی عضله، عملکرد حرکتی و کیفیت زندگی در بیماران MS در چند دهه اخیر کشف شده و مورد توجه محققان ورزشی قرار گرفته است (۸۵و۹۴). انجام ورزش‌هایی همچون بدن‌سازی و تمرینات هوازی سبب حفظ بهتر قابلیت‌های مغز و اعصاب در بیماران مبتلا به MS می‌شود. قسمت‌های آسیب‌دیده مغز بیماران مبتلا به MS در افرادی که ورزش می‌کنند کندتر تخریب می‌شود. به نظر می‌رسد که ورزش‌هایی همچون بدن‌سازی و تمرینات هوازی روی بخش‌هایی از مغز که در برابر MS آسیب‌پذیرترند نقش محافظتی داشته و سبب می‌شود قشر خاکستری مغز در حجم گسترده‌تری حفظ شود. تا به امروز روشن است که ورزشهای هوازی منظم با شدت متوسط سبب تشدید MS نمیشوند و باعث بهبود عملکرد سرعت و مسافت راه رفتن و کیفیت زندگی افراد مبتلا میشود (۴، ۶۰و۱۵۹). اختلال در عملکرد عصبی در بیماری MS منجر به هر دوی اختلالات حسی و حرکتی میشود؛ بنابراین، به مشکلات تعادلی، هماهنگی، کنترل وضعیت و مکانیسم راه رفتن کمک میکند (۴۶). تمرینات ورزشی مخصوصا تمرینات هوازی منجر به بهبود عملکرد عصبی-عضلانی در بیماران مبتلا به MS میشود که بهبود عملکرد عصبی-عضلانی تنها به کمیت و کیفیت عضلات درگیر بستگی ندارد؛ بلکه، همچنین به توانایی سیستم عصبی که به طور مناسبی عضلات را فعال کند بستگی دارد.
سالهای متمادی، بیماران مبتلا به MSتوصیه میشدند که در ورزشهای فیزیکی شرکت نکنند. چون بعضی از بیماران ناپایداری علائم را در طول ورزش، در نتیجه افزایش دمای بدن، گزارش کرده بودند. دلیل دیگر این بود که اجتناب از ورزش، باعث حفظ انرژی میشود و در نتیجه، به کاهش خستگی و باقی گذاشتن انرژی برای فعالیتهای روزانه زندگی منجر میشود (۸۴و۱۴۱)؛ اما، در طول دهه گذشته، ورزش به دلیل آثار سودمند ثابت شدهی آن در بیماران مبتلا به MS، توصیه شده است (۱۵۲). یکی از راههای کمک به این بیماران، فعالیت ورزشی است. با توجه به ناتوانی جسمانی بیماران مانند عدم تعادل و فقر حرکتی، بهتر است که از تمرینهای هوازی، استفاده کند. علاوه براین، تحقیقات انجام شده در زمینه اثر تمرینات مقاومتی بر بیماری MS گزارش کردند که تمرینات مقاومتی اثر مثبتی بر عملکرد و کیفیت زندگی بیماران مبتلا به MS دارد (۱۱۷).
اگر چه مکانیسم دقیق مزایای ورزش بر مغز نامشخص هستند. افزایش سوخت و ساز مرتبط با فعالیتهای بیشتر در بخشهایی از سلولهای مغز، نخاع و سیستم عصبی محیطی مستلزم یک اثر در فعالیت ژن است. در بخشی با افزایش تولید فاکتورهای رشد مانند BDNF[81] ، فاکتور رشد عصبی[۸۲] و گالانین ایجاد میشود. هیپوکسی موضعی به طور بالقوه ممکن است محرک تشکیل عروق جدید در اطراف سلولهای مغز باشد (۱۰۷)سیستم عصبی بیماران مبتلا به MS ظرفیت خیلی محدودی برای بازسازی دارد و این تا حد زیادی به وجود سوبستراهای نامناسب برای رشد که شامل عوامل چندگانه مانند تشکیل اسکار بافت گلیال، نقص در فاکتورهای تروفیک و مهار کنندههای رشد تولید شده توسط الیگودندروسیتها، آستروسیتهای واکنشپذیر و فیبروبلاستهاست کمک میکند. اخیراً نشان داده شده که سیگنالهای مهار کننده رشد مشتق شده از میلین مهمترین نقش را در رشد آکسونهای از کار افتاده در سراسر نواحی آسیب دیده دارند (۱۱۳).
پروتئینهای مشتق شده از میلین به عنوان مهمترین منابع مهاری در طناب نخاعی آسیب دیده شناخته شدهاند (۹۳و۱۱۳). فاکتور نرتروفیک مشتق شده از مغز (BDNF) ایفا کننده مهم اثرات ورزش بر کاهش ملکولهای مهار کننده رشد و افزایش فاکتورهای رشد است. بطور کلی یافتهها بر عمل بالقوه درمانی ورزش برای ارزیابی ظرفیت مغز آسیب دیده برای پلاستیسیتی و ترمیم تاکید کردند. نورونهایی که در آزمایشگاه با BDNF تحریک شدهاند؛ توانایی خنثی کردن ظرفیت مهاری میلین را دارا میباشند (۹۳و۱۴۹). ورزش به عنوان یک استراتژی غیرتهاجمی برای ارزیابی تولید BDNF در قسمتهایی از مغز و نخاع پذیرفته شده است. شناخته شده است که فعالیت جسمانی رشد آکسونی را بعد از آسیب عصبی افزایش میدهد و باعث بیان شاخصهای مهم رشد سیناپتیک و آکسونی میشود. فعالیت عصبی مرتبط با ورزش ممکن است فاکتورهایی برای تغییرات در ملکولهای مهار کننده رشد میلین تحریک کند. فعالیت عصبی القا و آزاد شدن BDNF را تنظیم میکند و ورزش بیان BDNF در نورونها و آستروسیتها تعدیل میکند (۱۰۷و۱۱۳). نشان داده شده که برنامههای ورزشی ممکن است به محافظت عصبی و پلاستیسیته عصبی مرتبط با BDNF کمک کنند و بنابراین میتواند به طور امکانپذیری نقشی را در کاهش تغییرات عصبی مرتبط با MS و دیگر بیماریهای تخریب کننده سیستم عصبی مرکزی داشته باشد (۱۴۹).
آزمایشهای در حیوانات مبتلا به MS نشان داده است که فاکتور رشد قابل توجهی در سلولها در سیستم عصبی مرکزی متأثر از فعالیت بدنی است. به عنوان مثال تمرینات ورزشی، فراوانی IGF-1، فاکتور رشد بسیار مهم و فراوانی نورآدرنالین در مغز را افزایش میدهد (۱۰۷). IGF-I برای رشد طبیعی مغز مهم میباشد که اثرات آن بر چند مرحله تکثیر، تمایز و بقای سلولهای مغز نشان داده شده است و ممکن است اثرات مشابهی بر سلولهای عصبی اجدادی در سیستم عصبی بزرگسالان داشته باشد، IGF-I یک عمل تعدیل کننده بر بقای سلولی، رشد مغز و میلینسازی سیستم عصبی مرکزی دارد. اگرچه بعضی از شواهد نشان میدهد که IGF-I ممکن است اثرات سودمندی بر درمان MS داشته باشد. در EAE، تزریقIGF-I درون وریدی دو بار در روز برای ۸ روز نشان داد که نمرات نقص بالینی را کاهش داد و راه رفتن، طول گام و عملکرد بالا رفتن از پله در مقایسه با رتهای کنترل بهبود یافت (۹۰و۱۴۹).

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  ۴۰y.ir  مراجعه نمایید.