قریش دو نفر از میان خود را به نام­های «نضر بن حارث» و «عقبه بن ابی معیط» به نزد علمای یهود در مدینه فرستادند تا از آنها درباره محمد(ص) و اوصاف وی سؤال کنند و چنین توجیه می­کردند که آنها نخستین اهل کتاب بشمار می­آیند و آنها چیزهایی از علوم أنبیاء می­دانند که ما از آن بی­خبریم.
در خبر دیگری آمده:
وقتی کفار قریش برای چاره­جویی نزد یهودیان می­روند آنان سه سوال مطرح می­ کنند تا از پیامبر(ص) سؤال شود از جمله مساله روح، ذوالقرنین و اصحاب کهف.[۶۹]
این نمونه­ها، به خوبی نشانگر آن است که قریش که بزرگ­ترین قبلیه عرب از حیث تقدس بوده و خود را اهل حمس (تشدد در دین)می­خوانده، در مقابل یهود بسیار خاضع بوده ­اند و این تسلط فرهنگی، بعدها و پس از ظهور اسلام نیز ادامه یافت و متکلمان از اهل کتاب همچنان با نقل قصه­های تورات و انجیل و کلمات قصار آن، این تسلط را حفظ کردند.
ابن جریر و ابن حاتم و دارمی در مسند خود از طریق عمرو بن دینار از یحی بن جعده نقل کرده ­اند که:[۷۰]
عده­ای از مسلمین، بعضی از مطالبی را که از یهودیان شنیدند می­نوشتند. آن گاه پیامبر اسلام(ص) فرمود: «ضلالت برای امتی بس، که از آنچه پیامبرشان آورده دوری گزیده و روی به سوی مطالب دیگران آورند». آنگاه این آیه نازل شد: « أَوَلَمْ یَکْفِهِمْ أَنَّا أَنزَلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ یُتْلَی عَلَیْهِمْ » که این آیه کتاب را بر تو نازل کردیم که پیوسته بر آنها تلاوت می شود؟[۷۱]
نصوصی در دست است که نشان می­دهداهل کتاب با بهره­ گیری از آگاهی­های پیشین و نفوذ فرهنگی خود که از دوره جاهلیت به ارث رسیده بود برای به دست آوردن موقعیتی در جامعه جدید تلاش زیادی کردند. متون دینی آنان مشترکات فراوانی با دین اسلام داشت و آنان توانستند با بهره­ گیری از همین زمینه، مدعی داشتن آگاهی­هایی در زمینه تفسیر قرآنی شوند. افزون بر این آنان با بهره گرفتن از این امر که در متون گذشته آنان آگاهی از بعثت رسول(ص) آمده، زمینه آن را تا به آنجا گسترش دادند که گویی در کتب مقدس آگاهی­های فراوانی درباره سیر تحولات جامعه اسلامی، سرگذشت خلفا و رخدادها و جنگ­ها آمده است. باور داشتن مسلمانان به این امور کار اهل کتاب را آسان کرد.[۷۲]
یکی از نویسندگان مصری در خصوص اثرات سوء داستان­های خرافی اهل کتاب پس از ظهور اسلام می­نویسد:
بسیاری از داستان­های تورات و خرافات اساطیر گوناگون پیش از اسلام در میان مشرکین ساده اندیش و سایرین شیوع یافته بود. هنگامی که اسلام ظهور کرد یه طور غیر مترقبه­ای با خرافات و اساطیری مواجه گردید که در گذشته میان اعراب رسوخ پیدا کرده بود و نزد آنها به عنوان حقایقی مسلم به شمار می­رفت، آن چنان که کسی را یارای نقد و نظر و یا انتقاد کردن بر آن خرافات نبود و به همین جهت نقش اسلام در تصحیح این عقاید خرافی و با طرد پاره­ای از آنها دشواری بسیاری مواجه بود.[۷۳]
هر چند باید گفت در این اظهار نظر از جنبه نادیده انگاشتن نقش مبارزاتی پیامبر گرامی اسلام(ص) و ائمه اطهار(ع) و شیعیان آنها در مقابله با اباطیل و ترهات اسرائیلی و مروجین آن، حق مطلب ادا نگردیده است، لیکن نباید غفلت ورزید که اثرات ناگواری که جامعه اسلامی از رهگذر داستان­های خرافی و اساطیر اهل کتاب در صدر اسلام و پس از آن متحمل گردیده و این نویسنده بدان اشاره کرده امری است که به هیچ روی قابل انکار نبوده و شواهد و قراین بسیاری نیز گواه این مدعاست.
اما آنچه به گسترش اسرائیلیات و داستان­های خرافی و مجعوله اهل کتاب کمک می­کرد، اسلام آوردن ظاهری و سطحی تنی چند از علما و دانشمندان یهود و نصاری بود که با پوشیدن کسوت اسلام و حتی درآمدن به کسوت صحابه پیامبر(ص) توانستند به راحتی بسیاری از عقاید خرافی و رسوبات فکری خود را در قالب روایات و احادیثی چند به خورد مسلمانان بدهند و زلال جاری فرهنگ اسلامی را با مجعولات و موهومات خود آلوده سازند. یکی از عواملی که سبب می­گردید تا اسرائیلیات و مجعولات این گروه از مسلمان نماهای اهل کتاب به دیده قبول نگریسته شود آن بود که اغلب مسلمانان، اینان را هم­رتبه و هم­شأن اصحاب رسول خدا(ص) دانسته و ارج و قرب شایانی برای آنان قایل بودند و این در حالی بود که از منویات شوم آنان بی خبر بودند.
امیرالمؤمنان علی (ع) در خلال یکی از فرمایشات خود به موضوع جعل حدیث این دسته از مسلمان نماها اشاره داشته و می­فرماید:
یکی از گروه ها که از پیغمبر خدا (ص) نقل حدیث می کنند، منافاتی هستند که ظاهری آراسته به اسلام دارند ولی عمداً بر پیغمبر اکرم (ص) دروغ می­بندند و اگر مردم می­دانستند آنان دروغ می­گویند حدیثشان را نمی­پذیرفتند، اما مردم می­گویند، اینان اصحاب رسول خدا (ص) هستند آن حضرت را دیده و از وی حدیث شنیده­اند و از این رو حدیث آنها را قبول می­ کنند، در حالی که خدا در قرآن وصف صحابه منافق را آورده و دروغ آنان را بازگو کرده است. این منافقان دروغگو بعد از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز زنده ماندند و با دروغ و بهتان نزد سران ضلالت مقرب شدند و این سران آنان را به مقامات دولتی نصب کرده و بر مردم مسلط ساختند و به وسیله ایشان دنیای خود را آباد کردند و مردم همواره با حاکمان فرمانروا و با دنیا هستند مگر آنان که خدا آنان را مصون بدارد.[۷۴]
۲٫ کنیه و دشمنی شدید یهود
یهودیان با ظهور اسلام، موقعیت سیاسی- اجتماعی و اقتصادی خود را از دست رفته می­دیدند. از سوی دیگر پیامبر خاتم (ص) از میان آنان برانگیخته نشد، از این رو از اسلام و مسلمانان کنیه بسیار شدیدی در دل داشتند و همواره درصدد نابودی و ضربه زدن به اسلام بودند و چون از طریق مقابله نظامی و همدستی با مشرکان نتوانستند به این هدف دست یابند، از حیله و تزویر وارد شده، با پذیرش اسلام و تظاهر به آن و جلب اعتماد برخی مسلمانان، عقاید خرافی فراوانی را وارد فرهنگ اسلامی کردند.[۷۵]
 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
۳٫ ایجاز و گزیده گویی قرآن
قرآن کریم طبق اسلوب ویژه خود در بازگویی داستانها و نقلهای تاریخی، فقط به ذکر آنچه با هدف و مقصود کلام ارتباط داشته، بسنده کرد و به جزئیات این داستانها کمتر پرداخته است. این امر، گروهی از صحابه را بر آن داشت تا برای به دست آوردن جزئیات، به اهل کتاب که این داستانها در کتابهایشان با تفصیل بیشتری آمده است، مراجعه کنند.[۷۶]
۴٫ قصه سرایان و همراهی دستگاه خلافت با آنان
علاقه وافر صحابه و دیگران به شنیدن داستان­های ملتهای گذشته باعث شد داستان­پردازی در صدر اسلام گسترش یابد. اینان با اهداف گوناگون، از جمله کسب مقام، شهرت ما بدنام کردن اسلام و فاسد کردن عقاید مسلمانان، داستان­های خرافی فراوانی را ساخته و آنها را وارد فرهنگ اسلامی می­کردند. طبق نقل ابوشهبه، این کار در اواخر خلافت عمر آغاز و بعد به حرفه­ای رسمی از سوی جاهلان مبدل شد. سپس به تدریج، ابزار دست صاحبان سیاست گردید که برای رسیدن به مقاصد خود از گسترش این پدیده پشتیبانی کردند[۷۷] نامورترین این افراد تمیم اوس داری است که عمر به او اجازه داد پیش از خطبه­های نماز جمعه در مسجدالنبی (ص) به ایراد موعظه و نقل داستان بپردازد. این کار در زمان عثمان به هفته­ای دو بار افزایش یافت[۷۸] نیز نقل شده که عمر به کعب اجازه داد تا از کتبهای کهن برای او داستان نقل کند و مردم را نیز در شنیدن سخنان او آزاد می­گذاشت گرچه در روایات دیگری نقل شده که عمر از نقل روایات اهل کتاب به شدت منع و ناقلان این گونه روایات را توبیخ می­کرده است. این توبیخ و تشدید او به نوشتن روایات اهل کتاب مربوط بود، چنان که در نوشتن روایات پیامبر(ص) نیز همین سرسختی را نشان می­داد؛ اما درباره نقل شفاهی این گونه نبود.
این حرفه در زمان معاویه گسترش بیشتری یافت و وی نخستین زمامداری بود که داستان­سرایان را برای اهداف سیاسی به خدمت گرفت. او برای این کار افرادی را منصوب و برای آنان کارمزد معینی قرار داد، چنان که از وجود برخی صحابه پیامبر(ص) نیز برای جعل حدیث بر ضد مخالفان خود استفاده می­کرد.[۷۹]
۵٫ ممنوعیت نگارش حدیث
ممنوعیت نگارش حدیث پیامبر(ص) که در صدر اسلام پدید آمد و تا یک قرن بعد ادامه یافت، به دستور خلفا، به ویژه خلیفه دوم بود. خلا حاصل از نگارش حدیث و نشر آن، زمینه مناسبی را برای بدعتهای یهودی و یاوه­های مسیحی و افسانه­ های زردشتی، به ویژه از سوی یهود و نصارا پدید آورد تا اینان احادیث فراوانی را جعل کنند و آن را به پیامبران الهی از جمله پیامبر اسلام نسبت دهند. محمود ابوریه می­نویسد: از جمله پیامدهای تأخیر تدوین حدیث تا پس از قرن اول، باز شدن درهای جعل حدیث و رونق گرفتن آن بود، به حدی که احادیث موضوعه فراوانی در منابع اسلامی وارد شد.[۸۰]
۶٫ مسامحه در نقل و بررسی روایات
از دیگر زمینه ­های نشر و گسترش اسرائیلیات، تسامح تابعان و دیگر مفسران و راویان حدیث است که بدون توجه به موثق بودن راویان این احادیث و سازگار بودن مضمون این روایات با کتاب خدا، سنت پیامبر(ص) و عقل، آنها را برای دیگران نقل یا در کتاب­های تفسیری خود ثبت می­کردند و بدین وسیله، کتاب­های تفسیری را از این روایات انباشتند.[۸۱]
۷٫ حضور اهل کتاب در جزیرۃ العرب پیش از اسلام
گرچه آیین بت پرستی بر بیشتر اعراب غلبه داشت و تا اعماق جزیرۃالعرب شیوع پیدا کرده بود، اما با این حال دو آیین یهودیت و مسیحیت در مقایسه با سایر ادیان در جزیرۃالعرب از اهمیتی درخور توجه برخوردار بودند و آشنایی و امتزاج و معاشرت اعراب با پیروان این ادیان نقش بسزایی در انتقال فرهنگ اهل کتاب به اعراب چه قبل و چه بعد از اسلام ایفا کرد.
دکتر طه حسین به دنبال بحث از زمینه ­های آشنایی اعراب با آیین یهود و مسیحیت می­نویسد:
بنابراین اعتقاد به این مطلب که ملت یهود در آن عصر دور و بر کنار از سایر ملل و ادیان زندگی می­کرد و از وضع ملت­های همسایه خود بی خبر بود درست نیست زیرا دو کیش یهودی و مسیحی بر مردم جنوب و شمال جزیرۃالعرب از آسمان فرود نیامده بلکه از راه ارتباط با ملت­های متمدن همسایه به دست آنان و اینان رسیده بود و تردیدی نیست که برخی از مردم که با دولت ایران همسایه و تا حدی زیر نفوذ و قدرت ایرانیان بودند، کیش زردشتی را شناخته و پذیرفته بودند.[۸۲]
آری، همین معاشرت­ها و تعامل­ها بود که بستر مناسبی را برای شیوع فرهنگ اهل کتاب در جامعه عرب پیش از اسلام مهیا می­کرد و به دلیل ضعف فرهنگی که بر عرب جاهلی آن دوره حاکم بود و در عامل بعدی بدان می­پردازیم آنها بیشترین تأثیر را از عقاید و آداب و سنن اهل کتاب و خصوصاً از اساطیر و داستان­های خرافی که در میان آنها رواج داشت پذیرفتند.
دکتر ذهبی در این باره می­نویسد:
در زمان جاهلیت اعراب کوچ­هایی به شرق و غرب جزیرۃالعرب داشتند و همان گونه که قرآن کریم اشاره داشته، قریش در کوچ زمستانی خود به یمن و در کوچ تابستانی به شام می­رفت و در این دو شهر، بسیاری از اهل کتاب که بیشتر آنها را یهود تشکیل می­داد سکونت داشتند. بدیهی است بین اعراب جاهلی و یهودیانی که در این شهرها اقامت داشتند ملاقات­هایی صورت می­پذیرفت و این برخوردها و ملاقات­ها خواه در داخل جزیرۃ العرب یا خارج آن نقش مهمی در نفوذ فرهنگ یهودی به عرب جاهلی که در آن زمان به دلیل بادیه نشینی و جاهلیت حاکم بر آن عصر از نظر فرهنگی بسیار ضعیف و ناتوان بود، ایفا می­کرد. البته بدون تردید عرب جاهلی به دلیل محدودیت فرهنگی که پیش از اسلام از آن برخوردار بود از فرهنگ یهودی بهره اندکی برد و زمینه برای گسترش ارتباط فرهنگی میان آن دو بسیار محدود و اندک بود.[۸۳]
۸٫ حکومت اموی و نقش آن در اشاعه اسرائیلیات
با به سلطنت رسیدن معاویه و حاکمیت خاندان اموی بر جامعه اسلامی سیر قهقرایی فرهنگ و ارزش­های اسلامی و احیای سنت­های جاهلی آغاز گردید و در چنین محیطی بود که بسیاری از بیماردلان، جاعلان حدیث، قصه سرایان درباری، مروجان اسرائیلیات، مسیحیان رومی، ورشکستگان سیاسی و ته مانده­های کفار قریش همگان بسان مگسانی به گرد شیرینی جاه و جلال حکام اموی تجمع کردند و از این خوان گسترده حظّ و بهره­ای وافر بردند.
از آنجا که اکثر حکام اموی خود بهره­ای از علم و دانش نبرده بودند برای پرکرد خلا علمی که در جامعه اسلامی پدیدار شده بود به اهل کتاب و شعرا و خطبا و قصه گویان روی نمودند و آنها نیز تا توانستند أباطیل خود را در میان مسلمانان پراکنده ساختند و چهره تابناک اسلام را زشت و کَریه نمودند.
دکتر احمد امین در توصیف گوشه ­ای از عصر تاریک اموی می­نویسد:
دولت بنی امیه نسبت به نشر علوم کمکی نمی­کرد فقط ادب و فن قصه گویی رسمی را رواج می­داد دربار خود را بر روی شعرا و خطبا، باز و قصه گویان را در مسجد، معین و موظف می­کرد. به علم و فلسفه هیچ توجه و اهتمامی نداشت. علت آن جمد، باید این باشد که اولاً اساس حکومت بنی امیه فشار و جبر و خشونت بود و و برای ادامه آن به وجود شعرا و گویندگان نیازمند بودند، زیرا شعر و خطابه در آن روزگار مانند نامه­نگاری عصر کنونی بوده. بدین سبب غیر از شعرایی که لب به ثنای آنان می­گشودند کسانی دیگر در نزد آنان مرتبتی نداشتند. شعرایی که آل علی و زادگان زبیر را مدح کرده بودند فقط به نجات و رهایی از خشم بنی امیه قناعت می­کردند ثانیاً وضع بنی امیه یک وضع بدوی جاهلی خشن بود که از علم و فلسفه لذتی نمی­بردند و به یک خطبه بلیغ توجه بیشتری می­کردند.
مسعودی می­گوید:
عبدالملک بن مروان شعر و مدح و حماسه را دوست می­داشت رجال دولت او هم به وی اقتدا کرده بودند. اغلب بنی امیه هم چنین بودند[۸۴]
احمد امین ضمن استثنای خالد بن یزید بن معاویه و عمر بن عبدالعزیز از این امر می­گوید:
چون خالد و عمر را استثنا کنیم اثری از خلفای بنی امیه در فلسفه و علم و تاریخ و تشویق علما نمی­بینیم.[۸۵]
در عصر معاویه، گرمی بازار جعل حدیث به اوج خود رسید و حدیث سازی در برتری «این» و نکوهش «آن» آغاز گردید و نسبت این حدیث­ها را به پیامبر(ص) دادند و چون در آن دوره غالباً حدیث­ها نوشته نمی­شد، بلکه از سینه این راوی به ذهن آن دیگری منتقل می­گردید، هر کس به میل خود آنچه می­خواست بر آن می­افزود و یا از آن می­کاست. در مجامع روایی، بابی به نام «فضایل» می­بینیم که غالباً احادیثی از این دست در آنها گرد آمده است.[۸۶]
ابن عرفه می­گوید:
اغلب احادیثی که مشعر به فضیلت یاران پیغمبر است در زمان بنی امیه جعل شده است، زیرا آنها میل داشتند بنی هاشم را خرد و تحقیر کنند.[۸۷]
ابن ابی الحدید گروهی از صحابه و تابعان را که معاویه آنها را به جعل حدیث گماشته بود نام برده[۸۸] و به نقش عمال معاویه در ساختن احادیث فضایل صحابه برای تقرب به بنی امیه اشاره کرده است.[۸۹]
اما از سیل احادیثی که برای خوشایند معاویه و در جهت تحکم پایه­ های حکومت او جعل گردید می­توان به احادیث فضیلت شام (یا همان قلمرو حکومتی معاویه) اشاره کرد که حجم انبوهی از روایات جعلی را به خود اختصاص داده است. این احادیث که غالباً ساخته و پرداخته کعب الأحبار یهودی تازه مسلمان است به قدری زیاد هستند که تنها «ابن عساکر» در کتاب خود «تاریخ مدینـﺔ دمشق» در ۱۵۰ صفحه روایاتی را که در مدح شام وارد شده گردآوری کرده است.[۹۰]
به این ترتیب، معاویه و سایر حکام اموی که برای رسیدن به اهداف سیاسی خود بکارگیری هر وسیله­ای را مجاز می­شمارند، از روایات جعلی و ساختگی علمای یهود و مسیحی تازه مسلمان شده (یا به ظاهر مسلمان شده) و سایر جاعلان حدیث و هوس پرستانی که در ظلّ عنایات و مواهب آنها بسر می­برند نهایت بهره را بردند.
بدیهی است که زمینه ­های نفوذ اسرائیلیات به فرهنگ اسلامی، تنها به عواملی که ذکر آن رفت خلاصه نمی­ شود بلکه عوامل دیگری نیز زمینه ساز حرکت خزنده اسرائیلیات در جامعه اسلامی بوده که از آن میان می­توان به چند عامل ذیل اشاره کرد:
جلوگیری از نگارش احادیث پیامبر اکرم (ص) در طول قرن اول هجری که از یک سو منجر به نابودی حجم انبوهی از میراث اسلامی گردید و از سوی دیگر رواج اسرائیلیات و افکار خرافی و انحرافی در جامعه اسلامی را به دنبال داشت؛
۱٫ اجمال داستان­های قرآن و شرح و تفصیل کتاب­های پیشین؛
۲٫ جمود برخی مفسران و محدثان در قبول هر گونه روایت؛
۳٫ فتوحات اسلامی و اختلاط و آمیزش مسلمانان با ملل بیگانه و تأثیرپذیری از برخی عقاید و آداب و رسوم آنها؛
۴٫ ترجمه بسیاری از آثار علمی، فلسفی و ادبی ملل دیگر و خصوصاً ترجمه تورات و انجیل و کتب مانوی و مزدکی به زبان عربی و در نهایت آشنایی مسلمین با داستان­ها و اساطیر و خرافات موجود در برخی از این آثار و راهیابی آنها به متون اسلامی؛
۵٫ عدم وجود ضوابط و معیارهای دقیق برای تشخیص اسرائیلیات و احادیث موضوعه در ابتدای شکل­ گیری جوامع روایی؛
۶٫ دورنگاره داشتن تشنگان معارف ناب اسلامی از چشمه­سار زلال اهل بیت پیامبر(ص)
به دلیل سیاست­های خاصی که از ناحیه دستگاه خلافت تعقیب می­گردید.
و عواملی دیگر که این مجال را گنجایش طرح تمامی آنها نیست و نیازمند تألیفی مستقل می­باشد و امید می­رود محققان و دانش پژوهان با پرداختن به ابعاد گسترده این موضوع گامی مؤثر در جهت آشنایی امت اسلامی با خطرات و اثرات ناگوار اسرائیلیات برداشته و برای مصون ماندن میراث گرانبهای اسلامی از گزند تحریفات و تغییرات به پالایش آن از اسرائیلیات و سایر مجعولاتی که متأسفانه رنگ دین به خود گرفته­اند همه گمارند.
خطر اسرائیلیات برای فرهنگ اسلامی
ورود اسرائیلیات به برخی منابع اسلامی و آمیخته شدن آن با روایات اصیل، آسیب فراوانی به فرهنگ اسلامی وارد کرده است و شاید هم هدف اصلی تازه مسلمانانی که این مطلب را به طور گسترده وارد منابع اسلامی کردند، مخدوش کردن چهره اسلام بود. بسیاری از علما و محققان بر این مطلب تأکید دارند که ورود اسرائیلیات به منابع اسلامی از سوی افرادی چون کعب الاحبار با هدف تخریب اسلام صورت گرفته است.
آلوسی در تفسیر خود، پس از نقل روایاتی درباره عوج بن عنق می­گوید: کار کسی که جرأت کرده که این حدیث را جعل کند و بر خدا دروغ ببندد، تعجب آور نیست، بلکه تعجب از کسی است که این حدیث را وارد کتاب­های علمی و تفسیری کرده و درباره آن چیزی نگفته است. سپس می­گوید: شک نیست که این حدیث و مانند آن از ساخته­های زنادقه اهل کتاب است. نظر آنها این بوده که پیامبران بزرگوار را مسخره کنند[۹۱] و نیز پس از نقل روایتی از تفسیر طبری و تفسیر ابن ابی حاتم، می­گوید: این روایت و امثال آن، قصه­هایی است که مفسران ذکر کرده ­اند، ولی صاحبان خرد نمی توانند آن را بپذیرند… ای کاش کتاب­های اسلامی این خرافات را که هیچ عاقلی آن را تصدیق نمی­ کند، نداشت.[۹۲]
رشید رضا صاحب المنار می­گوید: کعب الاحبار مسلمانان را فریب می­داد تا دین آنها را تباه کند و مردم به سبب این که او اظهار تقوا می­کرد فریب او را خوردند.[۹۳]
احمد عبدالموجود و علی محمد معوض در مقدمه خود بر کتاب سبل الهدی گفته­اند: از این اسرائیلیات چنین اراده شده که یک متولوژی اسلامی ساخته شود تا عقول توده مردم تباه گردد و روشنفکران مسلمان به تردید افتند و در نفوس آنها شکی درباره اسلام و پیامبر آن به وجود آید. هدف نهایی آوردن این افسانه از ادیان دیگر همین بوده است.[۹۴]
محمود ابوریه می­گوید: وقتی یهودی­ها مغلوب شدند و از خانه­هایشان رانده شدند، چاره­ای ندیدند جز این که از راه حیله و زیرکی وارد شوند تا به آن چه می­خواستند برسند. مگر یهودی­گری، آنها را وادار کرد که به اسلام تظاهر کنند تا حیله آنها مخفی بماند. قوی­ترین آنها از نظر تیزهوشی و سخت­ترین آنها از نظر حیله گری عبارت بودند از کعب الاحبار، وهب بن منبه، عبدالله بن سلام… آنها کوشیدند که اصول اسلام را آمیخته با اساطیر و خرافات و اوهام و ترهات کنند تا این اصول تضعیف شود.[۹۵]
در برابر این نظریه­ها که نقل شد، افرادی مانند محمد حسین ذهبی نویسنده کتاب التفسیر و المفسرون از نقل اسرائیلیات در کتاب­های حدیثی و تفسیری و تاریخی دفاع کرده ­اند. ذهبی در توجیه ورود اسرائیلیات در تفسیر اظهار می­دارد که قرآن کریم در طرح برخی از موضوعات با تورات و انجیل هماهنگ بود، با این تفاوت که قرآن روش اختصار را در پیش گرفته، ولی تورات و انجیل به صورت مشروح است.[۹۶]
هم چنین وی در کتاب دیگرش درباره کتاب­های تفسیری که مشتمل بر اسرائیلیات است به تفصیل سخن می­گوید و آنها را توجیه می­ کند و در برابر کسانی که این روایات را افسانه­ها و خرافاتی می­دانند که با سوء نیت وارد فرهنگ اسلامی شد، موضع می­گیرد. او در جایی به رشید رضا که به شدت مخالف اسرائیلیات بود، حمله می­ کند و پس از نقل سخن او که یک حدیث اسرائیلی را رد می­ کند، می­گوید: من نمی­دانم که چگونه رواست که شیخ رشید، حدیث صحیحی را که در دو جای صحیح بخاری نقل شده است رد می­ کند؟ سپس اضافه می­ کند که شایسته این بود که او زبان خود را از طعنه زدن به رجالی که منزلت در دین دارند باز می­داشت.[۹۷]
ذهبی برای کتابی ماند صحیح بخاری و افرادی از صحابه و تابعین، آن چنان قداستی قائل است که کسی حق ندارد راجع به سخنانی که از آنها نقل شده اظهار نظر کند. گویا برای اعتبار این افراد از اعتبار اسلام و پیامبر اسلام (ص) که با این روایات مخدوش می­ شود، مهم­تر است.
آثار و پیامدهای اسرائیلیات

 

جهت دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت jemo.ir مراجعه نمایید.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *