ادبیات تطبیقی برای نخستین بار در فرانسه به وجود آمد و پژوهشگران فرانسوی نخستین کسانی بودند که این شیوه را در تحقیقات ادبی پیش گرفتند. عبارت ادبیات تطبیقی در فرانسه و در سال ۱۸۱۷ م به کار برده شد. اما ویلمن[۱] آن را به معنای واقعیش در سال ۱۸۲۸ م به کار برد.
بسیاری از صاحب نظران چون: ایوشورل[۲]، طه ندا، جواد حدیدی، انوشیروانی و دیگر پژوهندگان در زمینه ی ادبیات تطبیقی سعی نموده اند تا ادبیات تطبیقی و حوزه های آن را مشخص نمایند.
خلاصۀ سخنان آنان در این زمینه:
– ادبیات تطبیقی دارای خاستگاهی غربی و بالتبع متمایل به این فرهنگ است.
– ادبیات تطبیقی به بررسی روابط تاریخی میان ادبیات ملی یک کشور با ادبیات دیگر زبان ها و بده بستان های فرهنگی و ادبی میان آنها می پردازد.
– منظور از ادبیات تطبیقی انجام اقداماتی عقلایی با مطالعه بر روی هر چیزی که بتوان گفت «ادبی» است، می باشد.
– ادبیات تطبیقی به مجموعه ای از متون اطلاق نمی شود بلکه نگاه گسترده ای است از تحقیق در باب ادبیات
– ادبیات تطبیقی سعی می کند تا درک بهتری از خود و دیگران و رابطه ای که میان آنها وجود دارد ارائه دهد.
– ادبیات تطبیقی رشته ای بین رشته ای و مستقل و دارای تعاریف و حوزه های خاص خود است.[۳]
ادبیات تطبیقی در روند تکاملی خود به دو مکتب تقسیم می شود، یکی مکتب نخستین ادبیات تطبیقی که با روی کار آمدن در فرانسه شکل گرفت و دیگری مکتب آمریکایی آن.
در مکتب نخست ادبیات تطبیقی شاخه ای از تاریخ است و وجود روابط تاریخی بین آثار ادبی به زبان های متفاوت، شرط اصلی و اساسی برای ورود به حوزه ی آن به حساب می آید. این مکتب بر دو اصل تأثیر و ارتباطات ادبی استوار است و در آن هدف تطبیق یا مقایسه ی دو اثر نیست، بلکه تطبیق روشی برای تبیین تعاملات و مبادلات ادبی بین ملت های مختلف است.
۲-۲- ادبیات داستانی
در طول دوره اسلامی ادبیات مکتوب و شفاهی در کنار هم قرار داشته و دائماً بر یکدیگر تأثیر گذارده اند. سابقه ی کاربرد ادبیات شفاهی به قبل از دوران اسلامی (وابسته به دربار پادشاهان و دین زردشتی) می رسد. وجود همین روایت های شفاهی دوران کهن در آثار متأخر نشان از سنت داستان گویی و ارتباط میان ادبیات مکتوب و ادبیات شفاهی دارد. در این گونه آثار که در آنها ادبیات شفاهی و مکتوب به هم می پیوندند، سعی نویسنده بر آن بوده تا با بهره گرفتن از سبک های عروضی و آهنگین کردن کلام، سخن را هرچه گیرا و زیباتر ارائه کند. قصص منثور عیاران متأثر از حماسه های پهلوانی چون سمک عیار و داراب نامه، از نمونه هایی هستند که بیشتر به ادبیات شفاهی نزدیک هستند تا ادبیات مکتوب.
تأثیر مذهب در ادبیات داستانی چه قبل و چه بعد از اسلام به خوبی روشن است. تأثیر دین زردشتی در آثار و منابع ادبی پیش از اسلام و تأثیر دین اسلام در آثار پدید آمده در دوران اسلامی به خوبی نمودار است. البته در منابع ادبی پیش از اسلام داستان های بسیط و کاملی ارائه نمی شود و آنچه دیده می شود قطعاتی از داستان های حماسی کهن است.
ادبیات داستانی تحت تأثیر ادبیات دیگر زبان ها چون ادبیات عربی و هندی نیز قرار گرفته است. موضوعات مذهبی با ریشه ی عربی اعم از داستان زندگی پیامبران و امامان و موضوعات در ارتباط با بزرگان دین از نمونه هایی هستند که بر ادبیات فارسی تأثیر گذارده اند.
ادبیات هندی نیز از دوران پادشاهی خسرو انوشیروان به ایران وارد می شود و مورد توجه شاهان و درباریان واقع می شود و تأثیرات ماندگاری بر ادبیات فارسی می گذارد.
ادبیات داستانی به ادبیاتی گفته می شود که ویژگی هایی چون: به نثر نوشته شدن، خارج بودن از دایره ی سخن معمول و واقعی و دخالت داشتن ذهنیت نویسنده در پدید آمدن آن، وجود ارتباطی معنوی میان این ادبیات با دنیای واقع را دارا باشد. چنانچه از نام این گونه ی ادبی نیز برمی آید، موضوعاتی چون رمان، داستان کوتاه، داستان بلند، قصه، حکایت و روایت را در بر می گیرد.
میرصادقی درباره ی ادبیات داستانی چنین می گوید:
«در معنای جامع آن به هر روایتی که خصلت ساختگی و ابداعی آن بر جنبه ی تاریخی و واقعیش غلبه کند، اطلاق می شود، از این رو ظاهراً باید همه انواع خلاقه ادبی را در برگیرد، اما در عرف نقد امروز به آثار روایتی منثور، ادبیات داستانی می گویند.»
«ادبیات داستانی بخشی از ادبیات یا ادبیات تخیلی است و تفاوت عمده ی آنها با هم در این است که ادبیات داستانی همه ی انواع آثار داستانی روایتی منثور را در برمی گیرد، خواه این انواع از خاصیت شکوه مندی ادبیات تخیلی برخوردار باشد، خواه نباشد، یعنی هر اثر روایتی منثور خلاقه ای که با دنیای واقعی ارتباط معنی داری داشته باشد در حوزه ی ادبیات داستانی قرار می گیرد. ادبیات داستانی شامل قصه، رمانس، رمان، داستان کوتاه و آثار وابسته ی به آنها است و انواع ادبی یونان باستان یعنی آثار حماسی، غنایی، نمایشی و تعلیمی را در بر نمی گیرد» (میرصادقی: ۱۳۸۵؛ ۱۹)
۲-۳- داستان
در فرهنگ اصطلاحات ادبی جهان نوشته ی جوزف شیپلی، در تعریف داستان آمده است که: «داستان اصطلاح عامی است برای روایت یا شرح و روایت حوادث در ادبیات داستانی عموماً داستان، در برگیرنده ی نمایش تلاش و کشمکشی است میان دو نیروی متضاد و یک هدف.» (میرصادقی: ۱۳۸۵، ص ۳۲).
داستان در تعریف شکل گرایان روس چنین تعریف می شود: «داستان روایت درست توالی حوادث است که داستان نویس ترتیب واقعی آن را در روایت پیرنگ تغییر می دهد». (همان: ص ۳۴).
صاحب نظران معاصر معتقد هستند که یک داستان باید ویژگی هایی داشته باشد. برای نمونه یک داستان باید از سه واقعه و حداقل دو زمان و رابطه ی علت و معلولی بین این وقایع تشکیل شده باشد. و یا گفته اند که داستان باید از عناصری چون پیرنگ، در و نمایه، زاویه ی دید، موضوع، فضا و رنگ، گفتگو و … تشکیل شده باشد (موضوعات اخیر، مواردی است که از آنها با عنوان عناصر داستان یاد می شود و ارکان تشکیل دهنده ی یک داستان هستند. گونه های دیگر ادبیات داستانی چون حکایت و قصه ویژگی های خاص خود را دارند. ر.ک به میرصادقی: ۱۳۸۵
۲-۴-رمان
رمان گونه ی تازه ای از ادبیات داستانی است که در سال های اخیر و در فرهنگ شهرنشینی و مشکلات خاص این گونه ی از زندگی شکل گرفته است. با شکل گیری صنعت چاپ و افزایش آثار ترجمه شده به زبان فارسی، وجود این گونه ی ادبی در ایران نیز رواج یافت.
درباره ی رمان گفته شده است:
«نثر روایتی خلاقه ای با طول شایان توجه و پیچیدگی خاص که با تجربه انسانی همراه با تخیل سروکار داشته باشد و از طریق توالی حوادث بیان شود و در آن گروهی از شخصیت ها در صحنه ی مشخصی شرکت داشته باشند». (میرصادقی: ۱۳۸۵، ۲۴-۲۳).
در فرهنگ ادبی هاری شا نیز درباره ی رمان چنین آمده است:
«روایت منثور داستانی طولانی که شخصیت ها و حضورشان را در سازمان بندی مرتبی از وقایع و صحنه ها تصویر کند، اثری داستانی که کمتر از ۳۰ تا ۴۰ هزار کلمه داشته باشد، غالباً به عنوان «قصه»، «داستان کوتاه» و «داستان بلند یا ناولت» محسوب می شود اما رمان حداکثری برای طول و اندازه ی واقعی خود ندارد. هر رمان، شرح و نقلی است از زندگی، هر رمان متضمن «کشمکش»، «شخصیت ها»، «عمل»، «صحنه ها»، پیرنگ و «درونمایه» است. (همان).
بارزترین ویژگی یک رمان که می تواند مشخص ترین نکته ی جداکننده ی رمان از سایر گونه های ادبیات داستانی نیز باشد، این است که رمان حد اکثری برای طول و اندازه ی خود ندارد. امروزه رمان ها خوانندگان زیادی دارند و هر روز نمونه های متفاوت آن شامل رمان های اجتماعی، تاریخی، عاشقانه و … به بازار می آید و به زبان های گوناگون ترجمه می شود.
 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
۲-۵-داستان های خیال و وهم یا فانتزی
یکی دیگر از گونه های ادبیات داستانی «داستان های خیال و وهم» یا همان داستان های فانتزی است. مضمون های موجود در این گونه داستان ها همان مضمون هایی است که در برخی از قصه های کهن نیز دیده می شود. داستان های خیال و وهم، داستان هایی خیالی و غیرواقعی هستند که فضای حاکم بر آنها با فضای حاکم بر داستان های دیگر متفاوت است. این داستان ها با دنیای واقعی چندان ارتباطی ندارند و در یک دنیای خیالی که موجوداتی چون جن ها، پری ها، غول ها و دیگر موجودات خیالی در آن دیده می شوند، شکل می گیرند. در تعریف داستان های خیال و وهم چنین گفته اند که:
«داستان خیال و وهم یا فانتزی، دوری آگاهانه از دنیای واقعی را به نمایش می گذارد. داستان خیال و وهم شامل آن نوع از آثار ادبی است که با جهان واقعی اشیاء و اندیشه ها ارتباط اندکی داشته باشد و با دنیای خیالی پری ها، جن ها، دیوها و کوتوله ها، غول ها و دیگر پدیده های غیرواقعی سروکار داشته باشد. داستان های خیال و وهم امروزی نوع تکامل یافته ی قصه ها و رمان های گذشته است». (میرصادقی: ۱۳۸۵، ۳۰۷).
۲-۶-ادبیات کودکان
ادبیات قابل استفاده و یا مناسب برای کودکان چیزی نیست که بتوان پیشینه ی آن را به صورت دقیق مشخص کرد. داستان های زیبا و دلنشین، لالایی های گفته شده برای کودکان و … همیشه وجود داشته است. اما در سال های اخیر به ادبیات کودکان به شکلی جدی تر و تخصصی تر نگاه شده است. با معرفی سال ۱۹۷۹ میلادی به نام سال کودک، ادبیات کودکان (بویژه در میان کشورهای در حال رشد) بیشتر مورد توجه قرار گرفت.
ادبیات کودکان پاره ای جدا از ادبیات عمومی و همگانی نیست اما تفاوت میان نیازهای کودکان و نوجوانان با بزرگ سالان سبب می شود که به ادبیات کودکان با نگاهی خاص کودکان نگریسته شود.
برخی از این تفاوت ها عبارتند از:
– محدود بودن تجربه ی کودکان
– محدود بودن زبان و دایره ی واژگانی کودک
– بسته بودن دایره ی زمانی دقت کودک (عدم توانایی تمرکز و دقت بر امری خاص چون مطالعه برای مدتی طولانی)
– عدم داشتن توانایی لازم در دریافت رویدادهای گوناگون در یک زمان مشخص. (برگرفته از حجازی: ۱۳۸۴، ۱۶)
با توجه به مطالب گفته شده و وجود نیازهای گوناگون کودکان در سنین مختلف، شاید این تعریف پذیرفتنی باشد که «هرآنچه خارج از برنامه ی درسی و آموزشی مستقیم، هنرمندانه نوشته و تنظیم شود، ادبیات کودکان خوانده می شود» (همان: ۱۳۸۴، ۱۶).
هدف ادبیات کودکان ساختن انسان و جامعه و آینده ی اوست، زیرا این کودکان امروز هستند که جامعه ی فردا را می سازند لذا شایسته است که ادبیات کودک هرچه بیشتر و جدی تر مورد مطالعه و بررسی قرار گیرد. برخی از مواردی که از اهداف ادبیات کودک شمرده شده از این قرار است:
– آماده کردن کودک برای شناختن دوست داشتن و ساختن محیط. (از طریق ادبیات است که کودکان با مسائل گوناگون روبرو شده و نسبت به آنها شناخت پیدا می کنند).
– آشنا کردن کودک با خویشتن خویش و آموزش دادن کودک برای احترام به اصالت انسانیش.
– سرگرم کردن کودک و ایجاد حس لذت جویی در کودک. (مطلب هر قدر هم که خوب باشد، اگر شیرین نباشد به ذائقه ی کودک خوش نمی آید).
– علاقه مند کردن کودک به مطالعه. (برگرفته از حجازی: ۱۳۸۴، ۱۶)
هرچند ایران دارای سابقه ای طولانی در فرهنگ و ادب است ولی به مانند بسیاری از کشورهای جهان سابقه ی زیادی در توجه به ادبیات کودکان ندارد. البته در ادب و فرهنگ ایران کم نیست آثار ادبی چون داستان ها، شعرها، لطیفه ها و … که از آنها برای تربیت و پرورش کودکان و نوجوانان (و معمولاً به قصد تعلیم و تربیت و برای رسیدن به نتیجه ای اخلاقی) استفاده می شده است. (برای نمونه می توان به آثاری چون گلستان و بوستان سعدی، قابوسنامه، کلیله و دمنه و برخی داستان های موجود در ادب فارسی اشاره کرد). در این زمینه آثار شفاهی و یا آثار مکتوب نزدیک به آثار شفاهی (چون هزارویک شب) نقش بیشتری ایفا می کنند.
۲-۷- دربارۀ قصه و افسانه
کودکان افسانه ها می آورند درج در افسانه شان بس سرّ و پند
مولانا
دربارۀ آنچه در این کتاب «افسانه های جادویی» نامیده شده بسیار گفته اند و نوشته اند. در بیشتر لغت نامه ها و منابع فارسی کهن و حتی گاه در کاربردهای امروزی، قصه، افسانه، حکایت، اسطوره، روایت، مَثَل، داستان و نَقل مترادف یکدیگرند و هر یک را به جای دیگری به کار برده اند. این معانی گاه چنان در هم تنیده اند که داوری درست دربارۀ حوزۀ معنایی خاص آن ها بسیار دشوار است. شاید از همین روست که در منابع جدید نیز نظرات متفاوتی دربارۀ آن ها ابراز شده است. در این مختصر، پس از ذکر چند دیدگاه مختلف دربارۀ اصطلاح مورد نظر و نقد اجمالی آن ها، به تعریف قصه، قصّه عامیانه، قصّه پریان و شباهت ها و تفاوت های قصه و اسطوره می پردازیم. به این مناسبت، ابتدا این گونۀ ادب شفاهی را «قصه» می نامیم.
قصه در لغت از مادۀ قَصَّ یَقُصُّ به معنای دنبال کردن چیزی است. «این معنا به تدریج بر کسی اطلاق شده است که دنبال گذشته و اخبار پیشینیان رفته و از وی با تعبیر قاص یا قصه خوان یاد شده است. به تدریج معنای لغوی قصه و قصه گو اندکی تغییر یافته و به کسی که اخبار گذشته را نقل می کند یا حتی مطلبی را تعریف و بیان می کند، قاص اطلاق می شود. جمع قصه، یعنی قصص، در عربی به معنای حکایت و داستان است. در زبان فارسی، قصه را با مترادف هایش معنا کرده اند. جوزف شیپلی در فرهنگ اصطلاحات ادبی جهان تعریفی بسیار عام از قصه ارائه کرده است: «به هر داستان منقول، چه به شعر چه به نثر، قصه می گویند» عمومیت این تعریف، دقت علمی آن را کاهش می دهد، آن هم با توجه به این نکته که در این تعریف می توان اصطلاحات دیگری را به جای قصه گنجاند، بدون آن که غرض مؤلف نقض شود.
در ادبیات داستانی آمده است: «به آثاری که در آن ها تأکید بر حوادث خارق العاده بیشتر از تحول و پرورش آدم ها و شخصیت هاست قصه می گویند. در قصه محور ماجرا بر حوادث خلق الساعه می گردد». بنا بر ویژگی های یاد شده، ظاهراً میرصادقی قصه را برابر tale یا folktale اختیار کرده است.
رضا براهنی در تعریف مفصل خود از داستان، اشاره ای نیز به قصه دارد: «من داستان را شامل هر نوع نوشته ای می دانم که در آن ماجراهای زندگی به صورت حوادث مسلسل گفته شود. این طرز تلقی از داستان، بدان اشتمالی وسیع خواهد داد، به این معنا که داستان هم شامل حکایت و افسانه و اسطوره (خواه منظوم خواه منثور) خواهد بود و هم شامل قصه به معنای امروزی آن یعنی رمان.(خدیش ۱۳۸۷- ۱۲-۱۰)
۲-۸- ۱-قصۀ عامیانه
چندان مشخص نیست که بر چه مبنایی یک قصه را عامیانه می خوانیم و دیگری را نه.
ظاهراً اصطلاح قصۀ عامیانه رواج عام دارد ولی باید گفت که هیچ معیار دقیقی برای سنجش عامیانه بودن یا نبودن یک داستان وجود ندارد. محمدجعفر محجوب در این باره بحث مختصری دارد: «آیا داستان عامیانه داستانی است که موضوع آن باب پسند عامه باشد (ولو آن که به نثر فصیح ادبی نگاشته شده باشد) یا آنچه به سبک عوام و با نثر (یا شعر) عامیانه نگارش یافته باشد (ولو ان که موضوع آن مورد قبول خاطر خواص نیز قرار گیرد) و یا آن که هر دو شرط را باید در اطلاق چنین صفتی به داستان مورد توجه قرار داد؟ در این باب داوری قطعی دشوار است. چه بسیار قصه های تخیلی و عاری از حقیقت یا دارای محتوای عامیانه می توان یافت که با نثر علمی یا نظمی دقیق و فصیح و شیوا تحریر شده (مانند سندبادنامه، بهار دانش، هزار و یک شب و غیره) عکس قضیه نیز صادق است. از این گذشته، بعضی از داستان ها هست که به هر دو شیوه نگاشته شده و تحریر ادبی و تحریر عامیانۀ آن هر دو در دست است.
جمال میرصادقی با توجه به مخاطبان اثر، آن را عامیانه می خواند: «منظور من از قصه های عامیانه قصه هایی است که مخاطب آن ها در گذشته اغلب تودۀ عامی بوده اند که غالباً سواد خواندن و نوشتن نداشته اند و به قصۀ نقالان و قصه گویان گوش می داده اند و تحقق آرزوها و امیدهای خود را در آن ها می دیده اند و شاید به همین دلیل وجه تسمیۀ عامیانه را به این قصه ها داده اند. کودکان طالبان واقعی این نوع قصه ها هستند».
قصه های عامیانه متعلق به زمان گذشته نیستند و تا جهان هست و انسان، قصه ها گفته و شنیده خواهند شد. میرصادقی مشخص نمی کند که امروز مخاطب این قصه ها چه کسانی هستند. از سوی دیگر، محجوب در ادامۀ بحث خویش چنین آورده است: «از داستان های عامیانۀ فارسی، آنچه مطمح نظر ماست، همین دو قسم قصۀ اخیر قصه های مکتوبی که از زبان قصه گویان شنیده می شد (شاهنامه، رموز حمزه، حسین کرد) یا از روی کتاب خوانده می شده است (امیرارسلان، چهل طوطی، سلیم جواهری،…) می باشد».
امیرارسلان یا سلیم جواهری را می توان معادل رمانس اروپایی دانست که با قصه تفاوت هایی دارد.
نظر قاطعی در تعیین حدود عامیانه بودن یک اثر وجود ندارد. همۀ ما کودکی خویش را با شنیدن قصه ها گذرانده ایم. در بزرگسالی از شنیدن دوبارۀ آن ها ابایی نداریم و همان قصه ها را برای کودکانمان می گوییم. پس شاید بتوان گفت که قصۀ عامیانه قصه ای است که در همۀ زمان ها و در بین همۀ مردمان، پیر و جوان، عامی و همه چیز دان، رواج و هواخواه دارد. «مردم داستان ژانریث فرهنگ عامیانه را مقدم بر هر چیز برای تفنن و سرگرمی می خوانند، اما آن ها از این متن ها چیزهایی بیشتر از آن که قصد می کنند به دست می آوردند… قصه های جن و پری خیال پردازی هستند، اما خیال پردازی ها برای کودکان ضروری اند (و من اضافه می کنم که برای بزرگسالان نیز)… این متن ها راه هایی برای گریز از وسوسه های ذهنی شخصی مان پیش پای ما می گذارند. به طرزی طنز آمیز هرچه زندگی خیال پردازانۀ ما غنی تر و متنوع تر باشد، بهتر می توانیم از پس واقعیت برآییم» (همان، ۱۲-۱۰).
۲-۸- ۲-هدف
بیشتر محققان هدف از نقل قصه های عامیانه را سرگرمی و تفریح خاطر دانسته اند. به گفتۀ نورتروپ فرای: «کار ویژۀ قصه منحصراً سرگرمی و تفریح خاطر است و عموماً متضمن الزام باور داشت نیست و افقی بس گسترده (گسترده تر از افق اسطوره) در برابر قوۀ تخیل نویسنده می گشاید و بدیهی است که قصۀ عامیانه، چنان که افسانه، در ادبیات حائز درجۀ اول اهمیت است، اما اساطیر به مجرد آن که ارتباطشان با کیش و معتقدات قطع شد، نفحۀ دیگری می یابند که این بار ادبی است. به طور ضمنی می توان دریافت که علاوه بر سرگرمی شنوندگان، قصۀ عامیانه برای تقویت قدرت تخیل سازندگان آن هم سودمند بوده است.
از آنجا که قصه ها استعداد سرشاری برای حمل و ضبط تمثیل ها و استعاره های اخلاقی و حکمی دارند، اندیشمندان از دیرباز نکات نغز را در قالب تمثیلی قصه آورده اند، چنان که ظاهر قصه شنونده را سرگرم سازد و محتوای نهفته در ورای الفاظ و حوادث سادۀ آن عاقلان را اشارتی باشد و نکته ها بیاموزد: «حکیمان را رسم و آیین چنین است که گاهی به رسم افسانه سخن گویند و گاهی از زبان دد و دام حدیث کنند و مقصود از آن همه، پند گفتن و حکمت شنیدن است، ولی این حیلت را به کار برند که عامۀ طباع را به گفتۀ ایشان رغبت افتد… چنانچه مؤلف الف لیله و لیله نیز بدان نمط سخن رانده و عجایبی چند از احوال پیشینیان و غرایبی چند به عنوان افسانه از زبان جانوران یاد کرده اند…»
در رشد ادبیات آمده است: «همچنان که نقش اصلی شعر پهلوانی تدارک دیدن سرگرمی و تفریح خاطر برای دربار بود، وظیفۀ قصۀ عامیانه نیز سرگرمی جماعت ساکن در روستاها بود. از آن جا که عملاً همۀ اسناد و شواهد ما برای روزگاران قدیم از طبقۀ بالا و تحصیل کردۀ اجتماع فرا چنگ می آید، جای شگفتی نیست اگر مقدار اندکی از داستان هایی که مایۀ سرگرمی روستاییان بوده و محفوظ مانده باشد. البته منظور ما این نیست که هر قصۀ عامیانه ای الزاماً از روستا نشئت گرفته است. طبقات بالای اجتماع به احتمال قوی از دوران کودکی شان با قصه های عامیانه آشنایی داشته اند… باید به خاطر داشت که قصه های عامیانه، تاریخی بس طولانی تر از اشعار پهلوانی داشته است. (همان ۱۴-۱۲).
۲-۸-۳- قدمت
قرن ها پس از به وجود آمدن زبان، خط پدید آمد و آن گاه انسان اندیشه های خویش را نگاشت و محفوظ داشت. قصه ها نیز نوشته شدند و نمونه های مکتوب آن ها بسیار کهنسالند. قدیمی ترین قصۀ جادویی، «قصۀ دو برادر» یا «باتا و آنوبیس» متعلق به ۱۲۵۰ قبل از میلاد در مصر باستان است. از قرن ششم قبل از میلاد فابل های سومری با شخصیت هایی مانند روباه، گرگ، گوسفند و سگ باقی مانده و حماسۀ گیل گمش برخی از موتیف های مهم قصه های عامیانه را در بر دارد.
پس از پذیرش و رواج اسلام در ایران، افسانه ها و قصه های فراوانی از پهلوی به عربی ترجمه و حفظ شدند و هویت ایرانی در تاریخ امتداد یافت. دانشمندانی ایرانی الاصل نظیر ابن مقفع، طبری، مسعودی، ثعالبی و بیرونی بسیاری از منابع فولکور ایران را در آثار و ترجمه های خود ذکر نموده و بدین ترتیب آن ها را از نابودی نجات دادند. دوش به دوش این گونه آثار کتبی مانند خدای نامک و هزار افسانک، همراه با هزاران داستان و افسانۀ دیگر … در این سرزمین رایج بود. (همان، ۱۵-۱۴).
۲-۸-۴- خاستگاه
قصه های عامیانه جنبه های بسیار مختلف و متنوعی دارند، چنان که بنا بر سلیقه و تفکر هر محقق می توان عناصری را از آن ها استخراج و آن ها را به گونه ای دیگر طبقه بندی کرد. دربارۀ منشأ و خاستگاه این نوع نظریه های مختلفی ارائه دشه است که به اختصار به مهم ترین این نظریه ها اشاره خواهیم کرد.
در مطالعۀ فولکور به طور عام، و قصه های عامیانه به اختصاص، بیشتر به خاستگاه و چگونگی گسترش مواد اهمیت داده شده است تا ساختار آن ها. محققان معمولاً توضیحات تکوینی را برای تعریف ماهیت فولکور کافی می دانستند. برادران گریم باور داشتند که قصه های پهلوانی و جادویی را اقوام هند و اروپایی ابداع کردند و اقوام دیگر این قصه ها را از راه مهاجرت یا ارتباطات فرهنگی از آن ها گرفته اند. ژوزف بدیه[۴] از راه تجزیه و تحلیل به این نتیجه رسید که مشابهت میان قصه ها فقط در مشخصه های کلی است و قصه ها سرمنشأ و خاستگاه های متعددی دارند.
یولیوس کروهن[۵] (۱۸۳۵- ۱۸۸۵) و پسرش کارل کروهن[۶] (۱۸۶۳-۱۹۹۳)، برخلاف بدیه، معتقد بودند قصه های عامیانه می توانند منشأ و خاستگاه واحدی داشته باشند، اما گونه های قصه هر جا یافته شوند، زادۀ فرایند آفرینش جداگانه ای هستند.
مکتب تاریخی- جغرافیایی (فنلاندی)، تیپ قصه را در چهارچوب تاریخ فرهنگ، به ویژه تاریخ ادبیات تعریف می کند و «براساس مفهوم تک منشأ است: داستانی که پایۀ تیپ و قصه را تشکیل می دهد، زمانی به وسیلۀ گویندۀ ناشناسی خلق شده و با انتقال شفاهی به هر جایی که امروز آن قصه یافت می شود پراکنده شده است. به این ترتیب، قصه هایی که اینک در سنت روایی وجود دارند، اشکال دیگری از داستان اصلی هستند».
تئودور بنفی[۷] (۱۸۰۹-۱۸۸۱) که زبان سانسکریت را نیک می دانست، پنچه تنتره را مورد بررسی قرار داد. وی در ۱۸۵۹ م این اثر را به آلمانی ترجمه کرد و مقدمه ای ششصد صفحه ای بر آن نوشت. در این مقدمه بنفی تمام گونه ها و تحریرهای مختلف هر یک از قصه های پنچه تنتره را تجزیه و تحلیل نمود و به استثنای قصه های حیوانات مأخوذ از اصل یونانی، سرمنشأ همه قصه های جادویی و پرپان را به ادبیات تعلیمی هندی- بودایی باز برد. بنا بر نظر او، این قصه ها با غلبۀ مسلمانان بر اسپانیا و آمد و شد تجار سواحل شرقی و مدیترانه و بیزانس و همچنین از طریق حملۀ مغول ها، به اروپای شرقی و از آن جا به همۀ سرزمین های غربی راه یافتند.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *