دسترسي به منابع مقالات : بررسی تاثیر گفتمان جنسیتی در کتاب زبان انگلیسی سوم دبیرستان با رویکرد تحلیل گفتمان انتقادی۹۳- قسمت …

گفتمان را در نظریه فرهنگی مدرن و پست مدرن، دال بر وجود پیکره یا مجموعه‌ای از گزاره‌ها و قضایای منسجم و به هم پیوسته دانسته اند که با تعریف و مشخص ساختن یک موضوع، شی و یا محمول و با ایجاد مفاهیمی برای تحلیل آن موضوع یا محمول، ارزیابی دقیقی از واقعیت ارائه می‌دهد. (نوذزی، ١٣٨۰، ص ٢٢)
گفتمان اصطلاح گسترده‌ای با تعاریف مختلف که “ادغام یک کل است در مجموعه به هم پیوسته‌ای از معانی (تیتشر[۶]،٢۰۰۰:۴٢) طبق نظر فرکلاف گفتمان یک فرآیند کلی از تعاملی است که متن فقط جزیی از آن است. (فرکلاف،١۹٨۹:٢۴) بر این اساس گفتمان یک راه فراگیر برای تجربه جهان است، گفتمان به ابراز بیان خود در جهان اجتماعی از راه زبان اشاره دارد. گفتمان به خوبی می‌تواند رابطه قدرت و دانش و مقاومت و نقد را تبیین نماید. بر این اساس سخنگو محتوای ایدئولژیک[۷] خود در متن را، بر پایه صورتبندی زبانی در متن بیان می‌کند. در واقع انتخاب یا گزینش یک فرم زبانی می‌تواند مسیر زندگی فردی افراد در اجتماع را مشخص کند.
متون انتخاب شده و اشکال سازماندهی آن طبق قواعد صرف ونحوی منعکس کننده “محتوا و ساختار” سازمان ایدئولوژیک در حوزه‌های خاصی از زندگی اجتماعی هستند بر اساس نظر شافنر [۸] (١۹۹۶) گفتمان انتقادی، به عنوان زیر مجموعه‌ای از گفتمان به طور کلی بر پایه دو معیار قرار دارد: کاربردی و موضوعی .
تحلیل گفتمان‌ که در زبان فارسی به “سخن کاوی”، “تحلیل کلام” و”تحلیل گفتار” نیز ترجمه شده است، یک گرایش بین رشته‌ای است که از اواسط دهه‌ ١۹۶۰ تا اواسط دهه‌ ١۹٧۰ در پی تغییرات گسترده علمی ـ معرفتی در رشته‌هایی چون انسان‌شناسی، قوم‌نگاری، جامعه‌شناسی خرد، روان‌شناسی ادراکی و اجتماعی، شعر، معانی بیان، زبان‌شناسی و سایر رشته‌های علوم اجتماعی و انسانی علاقه‌مند به مطالعات نظام‌مند ساختار، کارکرد، فرآیند تولید گفتار و نوشتار ظهور کرده است. از این گرایش، به دلیل بین رشته‌ای بودن خیلی زود به عنوان یکی از روش‌های کیفی در حوزه‌های مختلف زبان شناسی انتقادی، علوم سیاسی، علوم اجتماعی و ارتباطات استقبال شد. اصطلاح تحلیل گفتمان نخستین بار در سال ١۹۵٢ در مقاله‌ای از زبان شناس معروف انگلیسی زلیک هریس به کار رفت. زلیک هریس در این مقاله دیدی صورت‌گرایانه از جمله به دست داد و تحلیل گفتمان را صرفاً نگاهی صورت گرایانه (و ساختارگرایانه) به جمله و متن برشمرد. بعد از هریس، بسیاری از زبان شناسان تحلیل گفتمان را نقطه مقابل تحلیل متن دانسته‌اند. به اعتقاد این عده تحلیل گفتمان شامل تحلیل ساختار زبان گفتاری – مانند گفت‌وگوها، مصاحبه‌ها و سخنرانی‌ها ـ و تحلیل متن شامل تحلیل ساختار زبان نوشتاری – مانند مقاله‌ها، داستان‌ها، گزارش‌ها و غیره ـ است. دیری نگذشت که بعضی از زبان شناسان این مفهوم را در معناهای متفاوتی به کار بردند. دسته‌ اخیر معتقد بودند که تحلیل گفتمان بیشتر به کارکرد یا ساختار جمله و کشف و توصیف روابط آن می‌پردازد. به عبارت دیگر تحلیل گفتمان نزد این عده عبارت بود از شناخت رابطه جمله‌ها با یکدیگر و نگریستن به کل آن چیزی که نتیجه این روابط است. مطابق این تعریف، تحلیل گفتمان برخلاف تحلیل‌های سنتی زبان‌شناسانه، دیگر صرفاً با عناصر نحوی و لغوی تشکیل دهنده جمله به عنوان عمده‌ترین مبنای تشریح معنا، یعنی زمینه متن سروکار ندارد، بلکه فراتر از آن به عوامل بیرون از متن، یعنی بافت موقعیتی، فرهنگی، اجتماعی و غیره سروکار دارد. بنابراین، تحلیل گفتمان چگونگی تبلور و شکل گیری معنا و پیام واحدهای زبانی را در ارتباط عوامل درون زبانی ]زمینه متن [واحدهای زبانی، محیط بلافصل زبانی مربوطه و نیز کل نظام زبانی) و عوامل برون زبانی [زمینه اجتماعی، فرهنگی و موقعیتی ] بررسی می‌کند.(فرکلاف، ١٣٧۹:٨)
در مورد تحلیل گفتمان تعاریف گوناگونی وجود دارد که در ذیل چند تعریف از صاحب‌نظران این زمینه آورده شده است:
یول و براون[۹] در کتاب تحلیل انتقادی گفتمان، تحلیل گفتمان را این چنین کرده‌اند: تحلیل گفتمان تجزیه و تحلیل زبان در کاربرد است، در این صورت نمی‌تواند منحصر به توصیف صورت‌های زبانی مستقل از اهداف و کارکردهایی باشد که این صورت‌ها برای پرداختن به آنها در امور انسانی به وجود آمده‌اند. (فرکلاف، ١٣٧۹:۹)[۱۰]
همچنین شیفرین و استابز[۱۱] چنین گفته‌اند: تحلیل گفتمان می‌کوشد تا نظام و آرایش فرا جمله‌ای عناصر زبانی را مورد مطالعه قرار بدهد و بنابراین واحدهای زبانی نظیر تبادلات مکالمه‌ای یا متون نوشتاری را مورد بررسی قرار بدهد. (فرکلاف، ١٣٧۹:۹)
وان دایک نیز در پاسخ به این سؤال که گفتمان دقیقاً به چه معنایی است ؟ اظهار می‌دارد که “کاش می‌توانستم آنچه را که درباره گفتمان می‌دانم، به شکلی فشرده در تعریفی ساده بگنجانم”. او ادامه می‌دهد که متاسفانه مفهوم گفتمان نیز مانند مفاهیمی‌چون زبان، ارتباط، تعامل، جامعه و فرهنگ مفهومی‌اساساً مبهم است.(میرفخرایی،١٣٨٣:۹)
لورنس باردن[۱۲] مؤلف کتاب تحلیل محتوا، تحلیل گفتمان را پروژه‌ای نابالغ می‌داند که جنبه نظری پرمدعایی دارد. (کیا،١٣٨١:٨٧)
استابز نیز سه ویژگی برای توصیف تحلیل گفتمان بیان می‌کند که عبارت‌اند از:
به عنوان امری که درباره‌ی کاربرد زبان فراتر از حدود بیان یک جمله است.
امری درباره‌ی روابط درونی بین زبان و جامعه است.
امری که درباره‌ی عامل مؤثر یا ویژگی‌های گفتاری ارتباطات روزمره است .
شیفرین نیز با تکیه بر گستره متنی، تحلیل گفتمان را چنین تعریف می‌کند:
تحلیل گفتمان می‌کوشد تا نظام و آرایش متنی عناصر زبانی را مطالعه کند. بنابراین، واحدهای زبانی نظیر مکالمات یا متون نوشتاری را بررسی می‌کند. بر این اساس تحلیل گفتمان با کاربرد زبان در زمینه‌های اجتماعی به ویژه با تعاملات یا مکالمات میان گویندگان سرو کار دارد. (فرکلاف، ١٣٧۹:۹)
گفتمان به تلازم گفته با کارکرد اجتماعی یا معنایی آن تعبیر شده است. از این رو تحلیل گفتمان عبارت است از تعبیه ساز و کار مناسب و اعمال آن در کشف و تبیین ارتباط گفته (یا متن) کارکردهای فکری ـ اجتماعی. در عمل تحلیل گفتمان در صدد کشف و تبیین ارتباط بین ساختار دیدگاه‌های فکری ـ اجتماعی و ساختارهای گفتمانی است.(یارمحمدی، ١٣٨٢:١٧٣)
برشمردن تعاریف گفتمان و تحلیل گفتمان کاری بسیار دشوار است که در فایده‌ی آن نیز جای شبهه است. بی‌فایدگی چنین کاری از آن جهت است که تحلیلگران گفتمان بر روی موضوع واحدی کار نمی‌کنند و هریک بنا به حوزه ی فعالیت خود تعریفی از گفتمان و به تبع آن تعریفی از تحلیل گفتمان را می‌پذیرند. از این رو احتمال این که بتوان با جمع کردن تعاریف، تعریف واحد قابل اجماعی ارائه کرد، بسیار اندک است. با این وصف بهترین راهبرد آن است که با توجه به زمینه کاربری پژوهش نزدیکترین و کاربردی ترین تعریف را از تحلیل گفتمان پذیرفت.
٢-٢-٣ تحلیل گفتمان انتقادی
وداک[۱۳] (١۹۹٢) می‌نویسد که “تحلیل گفتمان انتقادی رویکردی میان رشته‌ای است که با نگاهی انتقادی، رفتار زبانی را در ارتباط‌های اجتماعی مورد مطالعه قرار می‌دهد” . و فرکلاف در تبیین اهداف این رویکرد می‌گوید که زبان شناسان انتقادی، بر خلاف زبان شناسان غیر انتقادی صرفا به توضیح ساختارهای گفتمان بسنده نمی‌کنند بلکه نحوه‌ی شکل گیری به واسطه‌ی روابط قدرت و ایدئولوژی ها، و تاثیرات گفتمان بر هویت اجتماعی، روابط اجتماعی و نظام‌های دانش و اعتقاد را که معمولا شرکت کنندگان گفتمان به هیچ یک از آن‌ها وقوف ندارند نشان می‌دهند (فر کلاف١۹۹٢ : ١٢) .
به طور کلی می‌توان گفت تحلیل گفتمان انتقادی، نمود‌های زبانی گفتمان را بازنمود مقولات اجتماعی ایدئولوژیک نهفته درآن میداند و می‌کوشد ابزاری فراهم آورد تا با ان دست به آشکارسازی ایدئولوژی‌ها و کنش‌های اجتماعی بزند. ون داک می‌نویسد “تحلیل گفتمان انتقادی، نهضت محققانی است که بجای تاکید بر الگو‌های آکادمیک، بر موضوعات اجتماعی تاکید می‌ورزند . اینان به دنبال بررسی اشکال ( سوء استفاده) از قدرت در رابطه با جنسیت، قومیت و طبقه اند. سکسیسم و نژاد پرستی نمونه هایی از این شکل‌ها هستند. این محققان مایلند بدانند که چگونه گفتمان، نابرابری را وضع می‌کند، به بیان در می‌آورد و به باز تولید آن می‌پردازد. در عین حال مایلند که به تجربه‌ها و دیدگاه‌های گروه‌های تحت سلطه گوش فرا دهند و کارآمدترین شیوه‌های نارضایتی و مقاومت را کشف کنند” ( ون دایک٢۰۰٣: ۴)
٢-٢-۴ قابلیتهای تحلیل گفتمان در بررسی پدیده‌های فرهنگی اندیشهای :
پدیده‌های فرهنگی-اندیشه‌ای، پدیده هایی هستند که بیشتر جنبه‌ی ذهنی دارند و به یک معنا زیر مجموعه‌ی پدیده ‌های فرهنگی محسوب می‌شوند ولی وجه غالب آ نها دانش، اندیشه و نظام‌های فکری است .به همان اعتبار که یکی از عناصر مهم تشکیل دهنده‌ی فرهنگ، نظام دانش و اندیشه است.
به باور غالب تحلیلگران، تحلیل گفتمان به دلیل اینکه چهار چوب نظری و روش منسجم و مناسبی را برای توصیف و تحلیل ساختار نظام‌های اندیشه‌ای و فرهنگی ارائه میدهد و به دلیل اینکه بدون انکار جنبه‌ی عینی پدیده‌های اجتماعی، آنها را خارج از گفتمان قابل درک نمی‌داند برای بررسی پدیده هایی که صبغه فرهنگی- اندیشه‌ای و جنبه‌ی ذهنی دارند مناسب است. با استفاده از تحلیل گفتمان که سعی در معنی کاوی دارد بهتر از سایر رویکرد‌ها به عمق معنایی و ژرفای این قبیل پدیده‌ها می‌توان دست یافت . این مدعا به منزله‌ی این نیست که تحلیل گفتمان رویکردی جایگزین، برای سایر رویکرد‌ها است، بلکه بدین معنا ست که این رویکرد می‌تواند جوانبی از پدیده‌های اجتماعی را که از دید سایر رویکرد‌ها پنهان می‌ماند بر ما آشکار سازد ( قجری، ١٣٨٧:٨).
٢-٢-۵ تبارشناسی نظریه گفتمان :
فردینان دوسوسور با طرح ایده ساختارهای زبانی گامی موثر در جهت پی ریزی نظریه تحلیل گفتمان برداشت. زبان به عنوان وسیله برقراری ارتباط خود از نظام نشانه‌ها تشکیل شده است. در واقع سوسور معتقد بود که نشانه‌های پارادوکسیال[۱۴] که زبان شناسی اندکی به آنها توجه می‌کند و شامل نوشتن و صحبت کردن (در زمان) می‌شوند؛ خود به عنوان یک نظام انتقال معنی با صلاحیت انتزاعی باید صورتبندی شوند نه به عنوان تلاش برای تمرین زبان واقعی. بر همین اساس سوسور دو ایده مطرح می‌کند: زبان خود به عنوان یک جامعه خاص، تمام اهداف عملی صورتبندی شده در اجتماع را می‌تواند تشریح نماید؛ و اینکه مطالعه یک نظام زبانی باید همزمان باشد تا مطالعه تاریخی، در واقع برای فهم نظام زبانی زبانشناسی باید یک نقطه ایستا در طول زمان را نیز مد نظر قرار دهد. بر همین اساس تا آن هنگام مفروض بر این بود که جریانهای اصلی در زبان شناسی راههای غیر اجتماعی‌ای هستند که از بیان رابطه میان زبان، قدرت و ایدئولوژی ناتوان هستند. (فرکلاف،١۹٨۹:٧)
برخی از متفکران مارکسیست نیز مجذوب ساختارگرایی شدند و این موضوع آنها را به تحلیل ساختارهای کلان اجتماعی برانگیخت. آلتوسر[۱۵]، متفکر مارکسیست فرانسوی، مهم‌ترین نظریه‌پرداز ساختار گرایی است که بر نظریه‌های گفتمان به خصوص در فهم از سوژه تأثیر گذاشته است. وی سوژه را مقهور ساختارهای ایدئولوژیک می‌دید و برای آن استقلال و آزادی عمل قائل نبود. به نظر او، ایدئولوژی، فرد را در موقعیت‌های خاص قرار می‌دهد و اعمال خاص ناشی از این موقعیت از فرد انتظار می‌رود. ساختارگرایی گرچه خود در نقد پوزیتیویسم موفقیت‌های بسیاری داشت، اما تأکید بر اولویت ساختارها و خصلت بسته، تثبیت شده و خود تعیّن بخش آنها و نیز عدم تاریخ‌مندی ساختارها و خصلت محافظه کارانه این نظریه ضعف‌هایی بود که آن را به تدریج به حاشیه راند. این ضعف‌ها در نظریات سوسور نیز وجود داشتند، زیرا که وی نظام زبانی را کامل و بسته تلقی می‌کرد و ساختارهای زبانی را فرازمانی می‌دید. (حسینی زاده ١٣٨٣:١٨٣)
از نظر آلتوسر مفهوم سازی نقطه اصلی تفکر است و توسط مفهوم است که معنای جامعه بطور کلی درک می‌شود. در واقع دیدگاه تجربه گرا جامعه را بصورت پدیده ای “مرئی” تصور می‌کند، حال آنکه علم از نظر آلتوسر با جهان مرئی ارتباط نداشته و در واقع نقطه ای دیگر در بررسی جامعه است. برای آلتوسر علم و مقولات آن در جهان نامرئی قرار می‌گیرد، بدین معنی که جامعه را فقط به کمک مفهوم می‌توان شناخت؛ لذا باید به آنچه که به نظر می‌رسد نمی تواند علمی باشد، توجه داشت. آنچه که نامرئی است توسط مفهوم شناخته می‌شود و مفهوم نیز جهان انتزاعی اندیشه است. علم واقعی نیز توسط جهان انتزاعی حاصل می‌شود. فقط با کمک جهان انتزاعی است که می‌توان دیدگاهی علمی از جامعه داشت. از نظر آلتوسر افراد یک اجتماع را باید در شرایط شناسایی کرد. در واقع لویی آتوسر به روابط مهم میان مفروضات عقل سلیم (آنچه که وی به آن “مرئی” می‌گوید) و درباره معنا، و درباره مفروضات عقل سلیم درباره هویت اجتماعی یا سوژه و همه گستره‌های مرئی در سطح اجتماعی که به یک کلمه یا چیز معنی می‌بخشد و شامل وجوه مرئی‌ای که به زبان شفافیت می‌بخشد در بافت ایدئولوژیک جامعه، اشاره می‌کند. در همین سطوح مرئی است که سوژه‌های اجتماعی برای حکومت ایدئولوک مشکل به وجود نمی‌آورند . بر همین اساس نیز آلتوسر معتقد است زبان شناسان و تجدید نظر طلبان در زبانشناسی در عمل نوعی تیرگی را برای شناسایی وجوه ایدئولوژیگ گفتمان به وجود می‌آورند که این روند حتی گفتمانهای علمی را نیز در بر می‌گیرد. (فرکلاف،١۹٨۹:١۰٣)
ژاک درید[۱۶]ا با تأکید بر ضعف‌های نظریه سوسور و ساختارگرایی، پسا ساختارگرایی را مطرح کرد. شارحان نظریه دریدا مهم‌ترین شخصیت تأثیرگذار بر اندیشه وی را فردینان دوسوسور می‌دانند. وی با اتخاذ تقسیم‌بندی سوسور بین دال و مدلول و تقسیم‌بندی لوی-استروس[۱۷] بین طبیعت و فرهنگ به‌عنوان موضوع مورد بررسی نشان داد که چگونه این دو تقسیم‌بندی پیش‌انگاره‌های خود را زیر سؤال می‌برند؛ به‌گونه‌ای که چشم‌گیرترین چیز در اینجا … رها کردن آشکار هر نوع ارجاع به‌نوعی مرکز، سوژه، مرجع برتر یا بنیان است. دریدا تحت تأثیر آراء سوسور و نظریه زبان‌شناسی ساختاری پیشنهاد می‌دهد که باید با زبان، به‌عنوان نظامی مستقل از هرگوینده و یا مؤلفی مفروض برخورد کنیم؛ با این تفاوت که دریدا برخلاف سوسور معتقد است که معنا، امری وابسته به زمینه و بافت است. او ضمن آنکه از یک طرف، نشانه را درون متن به دور از هرگونه معنای پایدار و ثابت می‌داند، از طرف دیگر آنها را نوعی نمایش مکتوب در نظر می‌گیرد و در نتیجه “متن” را به‌عنوان منبع وجودی معنا معرفی می‌کند. این تکثیر بی‌پایان معانی در نتیجه وابستگی آن به بافت و زمینه، به‌نوبه خود، ایده وجود مؤلفی حاکم را بی‌معنا کرده و به مرکزیت‌زدایی از متن می‌انجامد. تفاوت دیگر دو سوسور و دریدا در این است که سوسور نشانه را بر مرجع ترجیح می‌داد؛ اما دریدا دال را بر مدلول اولویت می‌بخشد. دریدا تا جایی پیش می‌رود که می‌گوید نوشتار، متشکل از نشانه‌ها نیست؛ بلکه صرفا متشکل از دال‌هاست. به‌همین دلیل از نظر وی “معنای معنا” چیزی نیست مگر ارجاع بی‌پایان دال‌ها به یکدیگر؛ که “سبب سیالیت دائم معنا” می‌شود …؛ به‌طوری که مدام به چیز دیگری دلالت می‌کند. (پپک،٢۰۰٣:٣۰٧)
٢-٢-۶ مؤلفه‌های گفتمان از نظر فوکو
آثار فوکو نقش حیاتی در انکشاف طیفی از نظریه‌های گوناگون از جمله تحلیل گفتمان انتقادی داشته است که همه کم و بیش زیر چتر اصطلاح “نظریه گفتمان انتقادی” گرد هم می‌آیند. در میان این آثار جهت باز شناسی مؤلفه‌های گفتمان از نظر فوکو می‌بایست مطالعات مربوط به بایگانی شناسی وی را مرور کنیم. در واقع نظریه گفتمان فوکو در همین مطالعات بایگانی شناسانه‌اش شکل گرفت. برای این کار او به بررسی قواعدی می‌پردازد که تعیین می‌کنند در یک دوره تاریخی خاص چه احکامی به عنوان احکام درست و معنادار پذیرفته می‌شوند. وی در بایگانی شناسی دانش، گفتمان را اینگونه تعریف می‌کند:”ما مجموعه‌ای از احکام را تا زمانی که متعلق به صورتبندی گفتمانی مشترکی باشند گفتمان می‌نامیم. … گفتمان متشکل از تعداد محدودی از احکام است که می‌توان برای آنها مجموعه‌ای از شرایط وجودی را تعریف کرد. گفتمان به این معنا، شکلی آرمانی و بی زمان نیست که تاریخی هم دارد؛ بنابراین مشکل این نیست که از خود بپرسیم چگونه و چرا … گفتمان از ابتدا تا انتها تاریخی است، قطعه‌ای از تاریخ، وحدت و انفصالی در خود تاریخ که مشکل محدودیتهای خودش، تقسیم بندی اش، تغییرات‌اش حالت‌های خاص زمانمندی‌اش را بر می‌انگیزد نه حضور ناگهانی‌اش در میانه تبانی‌های زمان.”(علی اصغر سلطانی،١٣٨۴:۴۰)
هدف بایگانی شناسی تحقیق در شرایطی است که در آن سوژه‌ای (مثلاً دیوانه یا بیمار) به عنوان موضوع ممکن شناخت ایجاد و ظاهر می‌گردد. به سخن دیگر بایگانی شناسی تحلیل شرایط امکان علوم اجتماعی است. فوکو در نظم اشیا، با استفاده از تحلیل گفتمان، تحلیلی بایگانی شناسانه از شرایط امکان پیدایش علوم انسانی ارائه می‌دهد و نشان می‌دهد که چگونه انسان از عصر روشنگری به بعد موضوع دانش قرار می‌گیرد. بدین طریق او به دنبال کشف قواعد گفتمانی نهفته در پس صورت بندیهای دانش بود. قواعدی که از عرصه آگاهی دانشمندان خارجند و لیکن در تکوین دانش و گفتمان نقش اساسی دارند. در حقیقت هدف بایگانی شناسی احکامی است که در یک عصر و جامعه خاص رایجند. بایگانی موجد مجموعه قواعدی است که اشکال بیان احکام و حفظ و احیای آنها را مشخص می‌کند. (همان،١٣٨۴:۴۰)
از این روی به نظر می‌رسد که حکم یا به تعبیری دیگر گزاره جایگاهی کلیدی در فهم گفتمان و صورت بندی گفتمانی از نظر فوکو دارد. همانطور که او خود می‌گوید: تحلیل صورتبندی گفتمانی مبتنی بر توصیف حکم، با ویژگیهای خاص خودش است. ((حکم … نوعی نقش یا کارکرد زبانی است اما سخن یا قضیه و یا امری روانشناختی یا منطقی و نیز واقعه یا صورتی آرمانی نیست… حکم قضیه یا جمله اخباری نیست، زیرا جمله واحدی با معنای واحد ممکن است خود گزاره‌ها و حکم‌های متفاوتی باشد)). (١٣٨۴:۴۰) او در این ‌باره چنین می‌گوید : “حکم نسبی است و مطابق با استفاده‌ای که از آن می‌شود و شیوه بکارگیری‌اش نوسان پیدا می‌کند. وقتی فرد حکم را به‌گونه‌ای بکار می‌برد که بتواند ساخت دستوری‌اش، ترکیب بندی بلاغی‌اش، یا معانی ضمنی را که آن حکم ممکن است در بر داشته باشد، آشکار سازد، بدیهی است که نمی‌تواند آن را همانند چیزی در زبان اصلی‌اش و یا در یک ترجمه بپندارد. از سوی دیگر اگر آن را به منزله بخشی از یک شاهد تجربی درنظر بگیریم، آن‌گاه متن و ترجمه کل بیانی واحدی را شکل می‌دهند” (١٣٨۴:۴۰).
اما با این وجود فوکو تنها به انواعی از کنشهای گفتاری علاقه‌مند است که از موقعیت مشخص ادای سخن و نیز از پیش زمینه مشترک روزمره جدا باشند تا اینکه بتوانند حوزه نسبتاً مستقلی را تشکیل دهند. این نوع کنشهای گفتاری را رابینو و دریفوس کنشهای گفتاری جدی می‌نامند. (١٣٨۴:۴۰) در نتیجه منظور فوکو از حکم، همان کنشهای گفتاری جدی است. کنشهای گفتاری جدی ممکن است به وسیله شنونده آگاهی حقیقی تلقی شوند، به نحوی که نیازی به مراجعه به بستر روزمره‌ای که آن حکم درون آن ادا شده است نباشد. به‌علاوه کنش گفتاری جدی چون داعیه‌ی حقیقت دارد در متن و زمینه‌ای پیدا می‌شود که در آن صدق و کذب یا بطلان تبعات اجتماعی جدی در بر دارد. (١٣٨۴:۴•)
کنشهای گفتاری جدی وقتی در چارچوب یک صورتبندی گفتمانی که خود نظام نسبتاً مستقلی را تشکیل می‌دهد، گرد می‌آیند گفتمانی را می‌سازند که شیوه‌های اندیشیدن و معیار صدق و کذب را در دوره‌های تاریخی مشخص تعیین می‌کند. بنابر این یک کنش گفتاری زمانی به یک کنش گفتاری جدی تبدیل می‌شود که
۱- در کنار احکام دیگر، در یک صورتبندی گفتمانی معنا یابد و معیارهای صدق و کذب خود را با خود داشته باشد.
۲- تکرار پذیری و دامنه گسترش آن در سطح جامعه بالا باشد.
٣- تأیید یا انکار آن دارای پیامدهای اجتماعی جدی باشد. (١٣٨۴:۴۰)
همچنین یکی از مفیدترین شیوه‌های تأمل در باب گفتمان این است که آن را نه به مثابه مجموعه‌ای از نشانه‌ها یا قطعه‌ای از متن، بلکه رویه هایی بدانیم که به گونه‌ای نظام‌مند موضوعات یا ابژه‌هایی[۱۸] را که درباره‌شان سخن می‌گویند شکل می‌دهند. به این اعتبار گفتمان چیزی است که چیز دیگری (پاره‌گفتار، تاثیر، مفهوم) را تولید می‌کند و نه چیزی که در خود و برای خود وجود دارد و به صورتی جداگانه می‌توان تحلیلش کرد. به عبارت دیگر، یک ساختار گفتمانی را به واسطه نظام مندی آرا، نظرات، مفاهیم، شیوه‌های تفکر و رفتاری که در بطن یک بافت خاص شکل گرفته‌اند و به واسطه تاثیرات (یا جلوه های) آن شیوه‌های تفکر و رفتار می‌توان شناسایی کرد.(میلز، ١٣٨٢:٢٧)
از نظر فوکو ساختارهای گفتمانی همان چیزهایی هستند که سبب می‌شوند اشیاء و رخدادها در نظر ما واقعی یا مادی جلوه کنند. هرچند فوکو معتقد است که امر واقع از خلال فشار گفتمانی ساخته می‌شود، اما در عین حال از تاثیر این واقعیت بر اندیشه و رفتار نیز غافل نیست. فوکو معتقد است که گفتمان اشیاء را برای ما بر می‌سازد. . (میلز[۱۹]،١٣٨٢:۶٧)
به عبارت دیگر از نظر فوکو جهان دارای نظم خاص خود، افزون‌تر از نظمی که ما از طریق توصیف زبانی به آن تحمیل می‌کنیم ندارد. اما اینکه ما آنها را در رده‌های جداگانه و حاوی نظم می‌بینیم گویای این است که ما توجه خود را روی تفاوت‌های ملموس بین این دو رده متمرکز کرده‌ایم و نه روی وجوه اشتراک آنها. گفتمان در عین حال رویدادها و سلسله رویدادهای خاص در درون روایت هایی را که از دید یک فرهنگ خاص رویدادهای واقعی یا جدی هستند می‌سازد. (میلز،١٣٨٢:۶٧)
بر این اساس تغییر، تحول، جابجایی و تفاوت مفاهیم در نظام اجتماعی، فوکو را برآن داشت تا تلاش نماید وحدت گفتمان‌ها را در این نظام پراکندگی جستجو نماید. سوال اصلی برای فوکو این بود که چگونه این عناصر ناهمگون، ناسازگار و بعضاً متعارض، با یکدیگر جمع شده و تشکیل گفتمان واحدی را می‌دهند. به عبارت دیگر فوکو به دنبال این بود تا قواعد صورتبندی که شرایط پیدایی، حفظ، اصلاح و محو مفاهیم و مسائل و موضوعات یک گفتمان را مشخص می‌سازد نشان دهد. (کچوئیان،١٣٨٢:۶٧(
در این راستا وی برای هر صورت بندی گفتمانی چهار مولفه اساسی را معرفی می‌نماید. این چهار مولفه اساسی عبارت اند از: صورت بندی موضوعات، صورت بندی مفاهیم، صورت بندی کیفیت بیانی و صورت بندی راهبردها . (کچوئیان،١٣٨٢:۶٧(

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.

بررسی تاثیر گفتمان جنسیتی در کتاب زبان انگلیسی سوم دبیرستان با رویکرد تحلیل گفتمان …

از نظر فوکو بدیهی ترین شیوه برای صورت‌برداری از صورتبندیهای گفتمانی این ‌است که کنشهای کلامی جدی راجع به موضوعی مشترک را در یک طبقه قرار دهیم. این همان شیوه‌ای است که فوکو کوشید در کتاب جنون و تمدن به‌کار ببرد؛ در آنجا وی احکامی را که موضوعشان، تجربه خاصی بود برای بررسی دیرینه‌شناسانه برگزید. (دریفوس[۲۰]، ١٣٧۹:٢۶)
به عبارت دیگر “صورتبندی موضوعات”، اولین مؤلفه‌ای ‌است که فوکو جهت بازشناسی یک گفتمان انتقادی آن را بکار می‌گیرد. فوکو بیان می‌کند: (( قضایایی که به لحاظ شکلی متفاوت هستند و پراکندگی زمانی دارند، در صورتیکه به یک موضوع اشاره کنند)) صورت بندی واحدی را می‌سازند. جامعه شناسی به طور مثال از این جهت وحدت می‌یابد که قضایای آن به موضوع واحدی یعنی جامعه یا روابط اجتماعی و یا … اشاره دارند. (کچوئیان،١٣٨٢:۶٧(از این روی برای بازشناسی مولفه‌های یک گفتمان مطابق نظر فوکو نیاز است که ببینم در آن گفتمان درباره چه موضوعاتی سخن گفته می‌شود؟ بر این اساس در صورتیکه بخواهیم بر مبنای طرح فوکو، در پژوهش فوق کار کنیم، می‌بایست در درجه اول بررسی‌کنیم که اساساً در هر یک از گفتمانهای دینی راجع به چه موضوعاتی سخن گفته شده‌ است .
اما فوکو در ادامه کار به این نتیجه می‌رسد که صرفاً ارجاع قضایا به یک موضوع نمی‌تواند تشکیل‌دهنده یک گفتمان باشد. او در مطالعات خود پیرامون دیوانگی بیان می‌کند: “به زودی پس از آغاز کار دانستم که موضوع یا مفهوم دیوانگی نمی‌تواند باعث جداسازی یک دسته خاص از قضایا گردد و بین آنها رابطه‌ای ثابت و قابل توصیف بوجود ‌آورد. قضایایی که در قلمرو بهداشت به دیوانگی اشاره می‌کند با آن قضایایی که در قلمرو سیاسی یا حقوقی در باب جنون سخن می‌گوید، متفاوت است، پس از این‌روی صرفاً ارجاع قضایا به موضوعی واحد نمی‌توانند وحدت یک گفتمان را انسجام دهند”.(کچوئیان،١٣٨٢:۶٧( همچنین قضایای مورد نظر در زمانها و قلمروهای متفاوت به موضوع واحدی ارجاع نمی‌یابند. بر این اساس وی مولفه‌های دیگری را نیز برای نظریه گفتمان مطرح می‌نماید.
از نظر او در درون هر صورتبندی گفتمانی قضایای متفاتی وجود دارد: توصیفات کمی یا کیفی، تفسیر، محاسبات آماری، استدلالهای تمثیلی یا قیاسی و اشکال متنوع دیگر. در اینجا نیز سوالی که مطرح می‌شود این است که این مجموعه، وحدت خود را از کجا به دست می‌آورند، یا به تعبیر دقیق تر چه چیزی اینها را به یکدیگر ارتباط می‌دهد و آنها را از پراکندگی به در می‌آورد؟ برای فوکو “قواعد کیفیت بیانی” پاسخ این سوال می‌باشد. در واقع قواعد کیفیت بیانی، دومین مؤلفه است که فوکو جهت بازشناسی یک گفتمان آن را بکار می‌گیرد. از نظر فوکو این قواعد به منابعی که قضایای مذکور را اظهار کرده‌اند و زمینه‌ای که از آنها سر برآورده‌اند مربوط می‌شود. (کچوئیان،١٣٨٢:۶٧(
به عبارت ساده تر، قواعد کیفیت بیانی ناظر به شیوه‌های سخنن گفتن در یک گفتمان می‌باشد که فوکو آن ‌را به عنون یکی از مؤلفه‌های گفتمان معرفی می‌نماید. در این ارتباط فوکو به منظور درک تنوع سبکها و انواع احکام به این نتیجه رسید که دیرینه شناس می‌باید سایر کردارهای گفتمانی را که منظماً تغییر می‌یابند در نظر بگیرد؛ مثل اینکه چه کسی حق ادای احکام را دارد؟، این احکام از چه جایگاهی صادر می‌شوند؟ و فاعل گفتار چه موقعیتی را اشغال می‌کند؟. به عبارت دیگر، در قواعد کیفیت بیانی برای فوکو سوالات زیر مطرح می‌شوند: چه کسانی حق سخن گفتن دارند؟ از چه طریقی (‌ابزار، جایگاه و …) سخن گفته می‌شود؟ و تولید کنندگان گفتمان در چه موقعیتی سخن می‌گویند؟
در بحث اینکه چه کسانی می‌توانند سخن بگویند؟ تمرکز فوکو بر سوال مشخص و محدودی است: چه کسی را می‌توان جدی گرفت؟ یعنی چه کسی می‌تواند با این جسارت سخن بگوید که آنچه می‌گوید درست است؟(دریفوس، ١٣٧۹:١۵١)
در این راستا فوکو برای بازشناسی یک گفتمان از قاعده‌بندی آشکار معیارهای صلاحیت سخن می‌گوید: ((شأن پزشک متضمن معیارهای صلاحیت و دانش، نهادها، نظامها، هنجارهای آموزشی، شرایط حقوقی موجد حق… طبابت و توسعه دانش خویش است. (دریفوس، ١٣٧۹:١۵١)
بر این‌اساس، هر فردی اعتبار و جواز بیان قضایای پزشکی را به طور مثال ندارد. در هر گفتمانی اشخاص خاصی واجد کیفیت و خصوصیات لازم برای صدور قضایای مربوط به آن گفتمان را دارا می‌باشند. به بیان دیگر، این تنها حق آنها و نه دیگران است که در این مورد خاص سخن بگویند. البته دیگران هم می‌توانند در این خصوص سخن بگویند، اما قطعاً سخنان آنها و قضایایی که آنها می‌گویند اعتبار و ارزشی متفاوت خواهد داشت و نقشی که در گفتمان بازی خواهند کرد، نظیر آنچه یک شخص واجد صلاحیت مثلاً یک مهندس یا حقوقدان در قلمرو مهندسی و حقوق می‌گوید نخواهد بود. . (کچوئیان،١٣٨٢:۶٧(
عنصر دیگری که ذیل مولفه “کیفیت بیانی” ذی نقش می‌باشد، جایگاهی است که افراد از آنجا سخن می‌گویند. این مفهوم ناظر به تاسیسات، ابزار، سازمانها یا عرصه نهادی می‌باشد (از طریق چه ابزاری سخن گفته می‌شود؟). فوکو خود به بیمارستان اشاره می‌کند. دانشگاه و واحدهای مرتبط با آن از جمله این جایگاه‌ها به حساب می‌آیند. شبکه مساجد، منابر، مدارس و حوزه‌های دینی راجع به گفتمان مذهبی نیز چنین نقشی را بازی می‌کنند. البته در هر گفتمانی جایگاه‌ها متنوع هستند و محدود نمی‌باشند. به طور مثال، در قلمرو گفتمان‌های علمی، کتابخانه ها، مجلات علمی و گردهمایهای علمی هرکدام جایگاهی خاص می‌باشند که بسته به ویژگیهایشان کیفیت متفاوتی به قضایایی که در آنها بیان می‌شوند می‌دهند. (دریفوس، ١٣٧۹:١۵١)
به عبارت دیگر، جهت بازشناسی یک گفتمان توجه به ابزار و امکاناتی که اساساً تولیدکنندگان گفتمان از طریق آن سخن می‌گویند نیز از نظر فوکو حائز اهمیت می‌باشد. عامل سوم ذیل مولفه “قواعد کیفیت بیانی” به موقعیت فاعل آگاه در قبال موضوعات مختلف بر می‌گردد. در وضعیتی فاعل آگاه سوال کننده‌است و در وضعیتی دیگر گوش‌دهنده، او گاه به جدولی که در آن اطلاعاتی خاص است نگاه می‌کند و درنتیجه موقعیت نگاه کننده را دارد و گاه در مقام مشاهده‌گر، جریان یک آزمایش را دنبال می‌کند. در هر حال او موقعیت ثابتی در قبال موضوعات مختلف گفتمان ندارد و در هر موقع واجد خصایص و کیفیات متفاوتی است که برعمل گفتمانی یا جریان صدور و بیان قضایا تاثیر دارد. میان این وجوه مختلف روابط متعدد و پیچیده‌ای وجود دارد که قواعد حاکم بر این روابط، تعیین کننده ارتباط میان قضایای مختلفی می‌باشد که درون گفتمان جریان دارد. (کچوئیان،١٣٨٢:۶٧(
سومین مولفه اساسی گفتمان که فوکو جهت بازشناسی یک گفتمان معرفی می‌نماید، قواعد صورت بندی مفاهیم است. ( چگونه استدلال می‌شود؟) فوکو بیان می‌کند، احتمال اینکه مجموعه مفاهیمی که در کار یک دانشمند ظاهر می‌شود، نهایتاً در یک قالب منسجم سازمان یابد احتمال معقولی است. بر این اساس در میان پراکندگی‌ها و گسیختگی‌های مختلف مفاهیمی که در تاریخ یک علم وجود دارد؛ وی عوامل نظم دهنده و وحدت بخش این مفاهیم را جستجو می‌نماید و نهایتاً کشفیات خود را تحت عنوان “قواعد صورت بندی مفاهیم” مطرح می‌نماید.
“قواعد صورتبندی مفاهیم” مثل سایر قواعد تنوع و پیچیدگی دارند و حاصل کار به کل آنها و تعامل میانشان مرتبط می‌باشد. در مجموع فوکو سه نوع قاعده را در این‌خصوص معرفی می‌نماید: نوع اول قواعدی هستند که ارتباط میان قضایا را از لحاظ ترتیب و توالی مشخص می‌سازند.
ارتباط میان قضایا اشکال مختلفی دارد. ارتباطات منطقی یا روش‌شناسانه یا ارتباطات زمانی از این جمله‌اند. بستگی قضیه‌ای به قضیه دیگر می‌تواند از نوع بستگی فرضیه، تائید پذیری، نقد، تائید، قانون عام، مورد خاص و نظایر اینها نیز باشد. تمایز در اینگونه بستگی‌ها و ارتباطات است که مثلاً از نظر فوکو تمایز میان تاریخ طبیعی در قرن شانزدهم و هفدهم میلادی را می‌سازد. از دید فوکو صرفاً تمایز اینها در این نبود که از مفاهیم قدیمی تعاریف جدیدی به عمل آورند، بلکه تمایز اصلی به قواعدی بر می‌گشت که ارتباطات و بستگیهای جدیدی میان قضایا برقرار می‌کرد. (کچوئیان،١٣٨٢:۶٧(
قواعد نوع دوم در “صورتبندی مفاهیم” آن هایی هستند که نحوه رفتار را در برابر قضایایی که رد یا قبول می‌شوند، تعیین می‌کنند. یک دسته از این قواعد میدان حضور را شکل می‌دهند. از این طریق قضایایی که در غیر این گفتمان خاص صورتبندی شده اما توسط آن پذیرفته شده است یا اعتبار و درستی آن تائید گردیده است، مشخص می‌گردد.
گروه بعدی در همین نوع از قواعد به عنوان “میدان ملازمه” نامیده می‌شوند. اینها شامل نحوه برخورد با قضایایی است که به موضوعات و قلمروهای موضوعی متفاوتی مربوط می‌گردند و به گفتمان‌های کاملاً متفاوتی تعلق دارند، اما در محدوده گفتمان مورد نظر فعال می‌باشند؛ خواه به این دلیل که مقدمه یا اصل موضوعی پذیرفته شده‌اند یا به این دلیل که به عنوان مثال‌های مؤید عمل می‌کنند.
و اما دسته آخر آنهایی‌اند که میدان حافظه را می‌سازند. اینها قضایایی را شامل می‌شود که اگرچه فی‌نفسه در گفتمان مورد نظر پذیرفته شده نیستند و یا حتی مورد بحث و نقد نیز قرار نمی‌گیرند، ولی به اعتبار ارتباطات مختلفی که با قضایای پذیرفته شده دارند مورد توجه هستند. (کچوئیان،١٣٨٢:۶۹(
سومین و آخرین قواعدی که “صورتبندی مفاهیم”را تحت اداره و مهار دارند تحت نام “شیوه‌های مداخله” تعریف می‌شوند و در هر گفتمانی این شیوه‌ها از جهات متفاوتی با هم متمایزند، اما در‌کل این شیوه‌ها به نحوه طرح قضایای تازه از طریق بازنویسی کلی یا بازنویسی آنها به زبانهای دیگر مثل زبان صوری یا ترجمه آنها مربوط می‌گردد. به‌علاوه اینها، فنونی که مربوط به تخمین و افزایش دقت قضایا، محدود کردن یا افزایش حدود اعتبار آنها، بکارگیری و استفاده از قضایا در قلمروهای متفاوت یا دسته بندی و انتظام بخشی آنها می‌شود نیز در این شیوه‌های جای دارند.
چهارمین مولفه اساسی مربوط به ” صورتبندی گفتمانی” از‌نظر فوکو، قواعد مربوط به ‌صورتبندی راهبردها می‌باشد. منظور فوکو از “صورتبندی راهبردها”، همان نظریه‌ها و دیدگاه‌های مطروحه در یک گفتمان می‌باشد. از نظر فوکو گفتمان دارای زیرگروهها و مفاهیم نظری متفاوتی است. اما چرا در میان تمامی مفاهیم نظری ممکن تنها تعداد کمی از این مفاهیم نظری در ذیل یک گفتمان انسجام می‌یابند؟
از نظر فوکو مراجعی وجود دارد که براساس آن مشخص می‌شود چرا این و نه آن مفهوم نظری در یک گفتمان سر بر می‌آورد. در این ارتباط فوکو اقتصاد منظومه گفتمانی را که گفتمان مورد نظر بدان تعلق دارد مطرح می‌نماید. در اینجا رابطه میان گفتمان با سایر گفتمانهای هم عرض یا مقارن مورد توجه می‌باشد و بر اساس اینکه این رابطه چگونه باشد یک گفتمان تعریف می‌شود. میان گفتمان‌ها ممکن است روابط مختلفی نظیر رابطه تکمیلی، شباهت، ضدیت یا نظایر اینها برقرار باشد. (کچوئیان،١٣٨٢:٧١(
به طور خلاصه اینگونه می‌توان بیان کرد که کل روابط موجود میان یک گفتمان با گفتمان‌های دیگر، مرجع نهایی صدور جواز برای قضایای خاصی در درون آن گفتمان یا مانع از ورود آن قضایا به آن گفتمان می‌گردند. بدین ترتیب اساساً اینکه یک گفتمان در برابر چه گفتمان‌های دیگری قرار گرفته باشد، مفاهیم و نظریات متفاوتی ذیل آن تعریف می‌شوند. براین اساس، جهت بازشناسی یک گفتمان لازم است که مشخص شود آن گفتمان در برابر چه گفتمانهای دیگری مطرح بوده و در‌ برابر چه کسانی سخن می‌گوید؟
همچنین فوکو در نظم گفتمان به بررسی شیوه‌ای می‌پردازد که از طریق آن نهادها گفتمان را به نظم در می‌آورند تا برخی خطرات آن را خنثی کنند. او فرآیند کنارگذاری و طرد را که روی گفتمان عمل می‌کند تا آنچه را که می‌تواند گفته‌ شود و آنچه را که می‌تواند به مثابه دانش به شمار آید، توضیح می‌دهد (شیوه‌های طرد و حاشیه‌رانی در یک گفتمان).
فوکو نخستین رویه کنارگذاری را رویه ناظر بر امر حرام یا تابو می‌داند، دومین شکل کنارگذاری و طرد ناظر بر آنچه می‌تواند گفته شود، حول گفتمان کسانی متمرکز است که دیوانه و به تبع آن فاقد عقل به حساب می‌آیند. سومین شکلی طرد که تعیین می‌کند چه چیزی می‌تواند گزاره و به تبع آن بخشی از یک چارچوب گفتمانی به حساب آید عبارت است از تمایزگزاری بین دانشی که حقیقی به‌شمار می‌آید و دانشی که کاذب تلقی می‌شود. به عبارت دیگر کنارگذاری و طرد در ذات خود، به نحو تناقض آمیزی یکی از مهمترین راه‌هایی است که طی آن گفتمان تولید می‌شود (کچوئیان،١٣٨٢:٧۴(
٢-٢-٧ زبان و ایدئولوژی
با وجود برداشت‌هایی متفاوت از ایدئولوژی مانهایم[۲۱](١٣٨۰)و بودون [۲۲]و همکاران( ١٣٨۵) از منظر تحلیل گفتمان انتقادی، مفهوم «ایدئولوژی» برای درک علمی گفتمان، مفهومی کلیدی است؛ زیرا ایدئولوژی «متضمن بازنمود جهان از دید منافعی خاص» و ابزار ایجاد و حفظ روابط نابرابر قدرت در جامعه است. (فرکلاف، ١٣٧۹:۵٣)
این کار به کمک زبان صورت می‌گیرد. هرچند دسترسی ما به واقعیت همواره از طریق زبان صورت می‌گیرد، اما زبان بازتابی خنثی از واقعیتی از پیش موجود نیست، بلکه صرفاً بازنمایی‌هایی از واقعیت خلق می‌کند و در برساختن آن نقش دارد (یورگنسن، ١٣٨۹:٢۹). بدین‌ترتیب، انتقادی‌ها زبان را دارای بار ایدئولوژیک می‌دانند. از دید آنان ایدئولوژی با وساطت زبان در نهادهای اجتماعی به جریان می‌افتد.
فرکلاف در این باره می‌نویسد: ایدئولوژی پیوستگی نزدیکی با زبان دارد؛ استفاده از زبان معمول‌ترین شکل رفتار اجتماعی است. همین‌جاست که روی مفروضات عقل سلیم تکیه می‌کنیم. اعمال قدرت در جوامع نوین، به‌طور روزافزونی از طریق ایدئولوژی به‌ویژه از طریق کارکردهای ایدئولوژیک زبان صورت می‌گیرد. (فرکلاف،١۹۹۶:٢)
فرکلاف بر این باور است که زبان به اشکال گوناگون و در سطوح متفاوت، حامل ایدئولوژی است. اما پرسش اصلی این است که آیا ایدئولوژی خاصیتی متعلق به ساختارهای زبان است، یا متعلق به رخدادهای زبانی؟ و پاسخ می‌دهد که این ویژگی متعلق به هر دوی آنها است. وی در پاسخ به این سؤال که چه سطوحی از زبان و گفتمان، دارای بار ایدئولوژیک هستند؟ به نقل از تامپسون[۲۳] (١۹٨۴) مدعی می‌شود:
این «معانی» هستند که… بار ایدئولوژیک پیدا می‌کنند… و غالباً منظور از معانی، صرفاً یا عمدتاً معانی واژگانی است. تردیدی نیست که معانی واژگانی مهم‌اند، اما پیش‌فرض‌ها، اشاره‌های ضمنی، استعاره‌ها و انسجام که همگی جنبه‌هایی از معنا را تشکیل می‌دهند نیز مهم هستند (فرکلاف، ١٣٧۹: ۹٨)
ایدئولوژی، از نظر فرکلاف، عبارت است از: «معنا در خدمت قدرت . (فرکلاف،١۹۹۵:١۴) به‌عبارت دقیق‌تر، ایدئولوژی‌ها از نظر وی برساخته‌هایی معنایی‌اند که به تولید، بازتولید، و دگرگونی مناسبات سلطه کمک می‌کنند . (فرکلاف،١۹۹۵:٨٧) ایدئولوژی در جوامعی به وجود می‌آیند که در آنها مناسبات سلطه بر ساختارهای اجتماعی‌ای از قبیل طبقه و جنسیت مبتنی باشند. فرکلاف همچون تامپسون و بسیاری از نظریه‌پردازان حوزه‌ی تحلیل گفتمان انتقادی، از آرای گرامشی و آلتوسر، که معتقدند تولید معنا در زندگی روزمره نقشی مهم در حفظ نظم اجتماعی دارد، متأثرند. فرکلاف در یک جمع‌بندی از دیدگاه‌های خود می‌گوید:
الف) ایدئولوژی‌ها و اعمال ایدئولوژیک ممکن است به اندازه‌ای کم یا زیاد از منشأ اجتماعی و منافع خاصی، که به وجود‌شان آورده‌اند، بگسلند. به‌عبارت دیگر، ممکن است کم‌تر و یا بیشتر «طبیعی» شوند و در نتیجه، به‌جای آنکه برخاسته از منافع طبقات یا گروه‌های اجتماعی دانسته شوند، به‌صورت عقل سلیم جلوه می‌کنند و به طبیعت اشیا یا مردم منتسب می‌گردند؛
ب) از این رهگذر، ایدئولوژی‌ها و اعمال طبیعی‌شده به بخشی از دانش ‌پایه تبدیل می‌شوند و در تعامل فعال می‌شوند. در نتیجه، انتظام در تعامل می‌تواند وابسته به آنها باشد؛
ج) بدین‌ترتیب، انتظام در تعامل‌ها به‌عنوان رخدادهای «خرد» و «موضعی»، به «انتظامی» بالاتر، یعنی به توافقی بر سر مواضع و اعمال ایدئولوژیک وابسته خواهند بود (فرکلاف، ١٣۹٧:٣٨)
ارتباط میان عقل سلیم و فهم مشترک و ایدئولوژی را آنتونیو گرامشی[۲۴]، مارکسیست ایتالیایی کشف کرد. گرامشی، ایدئولوژی را فلسفه‌ای ضمنی می‌داند که در پس زمینه‌ی فعالیت‌های کاربردی زندگی فردی و اجتماعی قرار داشته و بدیهی فرض می‌شود. چنین برداشتی از ایدئولوژی است که آن را با فهم مشترک مرتبط می‌سازد. به نظر گرامشی، “عقل‌سلیم [فهم مشترک] هم انباره‌ای از آثار و نتایج متفاوت و متنوع مبارزات ایدئولوژیک گذشته است و هم خود هدفی ثابت برای ساخت بخشی مجدد در مبارزات جاری است. در عقل سلیم [فهم مشترک] ایدئولوژی‌های طبیعی خودکار می‌شوند” (همان، ١٣۹٧:٣٨)
فرکلاف فهم مشترک را دارای ماهیت ایدئولوژیکی دانسته، معتقد است که این فهم مشترک ایدئولوژیکی در خدمت بقای روابط نابرابر قدرت و توجیه‌کننده‌ی آن است.
٢-٢-٧ نظم تعاملات و طبیعی‌شدگی
فرکلاف توان طبیعی‌سازی ایدئولوژی‌ها را از جمله خصایص مهم یک صورت‌بندی ایدئولوژیک ـ گفتمانی مسلط می‌شمارد؛ یعنی صورت‌بندی ایدئولوژیک ـ گفتمانی مسلط، می‌تواند برای ایدئولوژی‌ها به‌عنوان مواردی از «فهم مشترک» غیرایدئولوژیک مقبولیت کسب کند (همان، ١٣۹٧:٣٨). در فرایند طبیعی‌شدن گفتمانی خاص و ایجاد فهم مشترک، گفتمان مذکور ظاهراً ویژگی ایدئولوژیکی خود را از دست می‌دهد و تمایل دارد به‌جای اینکه به‌عنوان گونه‌ی گفتمان گروهی خاص در درون یک نهاد تلقی شود، صرفاً به‌عنوان گونه‌ی گفتمان خودنهاد در نظر گرفته شود. (فرکلاف،١۹۹۵:١۴)
به همین دلیل، فرکلاف در تحلیل گفتمان انتقادی می‌کوشد این مسئله را نشان دهد که اولاً، چگونه نظم کنش‌های متقابل و یا نظم تعاملات به وجود دانش زمینه‌ای مفروض وابسته است، و ثانیاً، چگونه دانش زمینه‌ای دربرگیرنده‌ی بازنمودهای ایدئولوژیک طبیعی شده است؛ یعنی دربرگیرنده‌ی آن دسته از بازنمودهای ایدئولوژیک‌اند که اندک اندک به‌صورت عقل سلیم غیر ایدئولوژیک به نظر می‌آیند. “نظم تعاملات” به معنی احساسی است که مشارکین در یک تعامل دارند. «آنان احساس می‌کنند که چیزها همان‌طوری هستند که باید باشند؛ یعنی همان‌طورند که شخص به‌صورت طبیعی انتظار دارد که باشند» (فرکلاف،١۹۹۵:٧٣)
طبیعی‌شدگی، با تبدیل بازنمودهای ایدئولوژیک به عقل سلیم، آنها را غیرشفاف می‌کند؛ یعنی دیگر به‌عنوان ایدئولوژی به آنها نگاه نمی‌شود. فرکلاف سرچشمه‌ی این طبیعی‌شدگی و عدم شفافیت را با کمک:
الف) فرایند شکل بخشیدن به فاعلان
ب) مفهوم صورت‌بندی ایدئولوژیک ـ گفتمانی مسلط توضیح می‌دهد.
استدلال فرکلاف این است که برای شکل بخشیدن به فاعل (سوژه)، یادگیری «شیوه‌های تجویزی حرف زدن» باید همزمان با یادگیری «شیوه‌های نگاه کردن» (هنجارهای ایدئولوژیک) مرتبط با آنها صورت پذیرد. به بیان دیگر، چون هر مجموعه‌ای از هنجارهای گفتمانی مستلزم دانش‌پایه‌ی معینی است و چون هر دانش‌پایه‌ای شامل عنصری ایدئولوژیک است، می‌توان هنجارهای گفتمانی و هنجارهای ایدئولوژیک مرتبط با آنها را به‌طور همزمان فراگرفت (همان، ۵۰).
بدین‌ترتیب، هر نهادی فاعلان ایدئولوژیک خاص خود را می‌سازد؛ یعنی هر نهادی قیود ایدئولوژیک و گفتمانی خاص خود را به‌عنوان شرطی برای احراز شایستگی مقام فاعل، بر سوژه‌ها تحمیل می‌کند. برای نمونه، برای تصدی مقام «معلم» در مدرسه، سوژه باید هنجارهای گفتمانی و ایدئولوژیک آن را کاملاً رعایت کند. باید مانند یک معلم «حرف» بزند و مانند یک معلم به چیزها «نگاه» کند. البته از یاد نبریم که «درست همان‌گونه که شخص معمولاً نمی‌داند که به چه شیوه‌ای حرف می‌زند، … معمولاً هم نمی‌داند که حرفش بر پایه‌ی کدام شیوه‌ی «نگاه کردن» و کدام بازنمود ایدئولوژیک شکل گرفته است» (همان، ۴۶).

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.